کرامات حضرت زهرا (س)

معجزات و کرامات زهرا علیهاالسلام از هنگامی که در شکم مادر بود آغاز می‌شود. از همان هنگامی که زنان مکه مادرش را که با یتیمی بی چیز ازدواج کرده بود، تنها گذارده بودند و در همان تنهایی و غربت مادر، مونس او بود و او را تسلی می‌داد. (1)

آن گاه که به دنیا آمد، نوری شرق و غرب عالم را فراگرفت و تمامی خانه‌های مکه را پوشانید (2) و در هنگام تولد لب به سخن گشود و به وحدانیت خدا و نبوت پدر و امامت شوهر و فرزندانش گواهی داد.(3)

زمخشری (4) در تفسیر خود ذیل آیه‏ «کلما دخل علیها زکریا» (5) از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌کند: در یکی از روزهای قحطی مدینه که گرسنگی طاقتم را ربوده بود، زهرا علیهاالسلام برایم طبقی از غذا فرستاد. غذا را گرفته و به خانه زهرا علیهاالسلام رفته، او را صدا زدم، آمد و پارچه از روی طبق کنار زد. دیدم پر از گوشت و نان است. تعجب کردم و دانستم که این از مائده‌های آسمانی است. به زهرا علیهاالسلام گفتم. این از کجاست؟ جواب داد: از خدای سبحان. او هر که را بخواهد بی‌حساب روزی دهد. اشک شوق بر دیدگان رسول صلی الله علیه و آله نشست. آن گاه فرمود: حمد خدایی را که تو را شبیه مریم قرار داد و سپس علی و حسن و حسین علیهم‌السلام و تمامی همسرانش را فراخواند و همه از آن خوردند و سیر شدند، در حالی که هنوز غذاها باقی بود.

فاطمه علیهاالسلام برای تمامی همسایگانش هم از آن فرستاد. آن روز گرسنگان مدینه همه به برکت کرامت زهرا علیهاالسلام سیر شدند.

در بحارالانوار (6) این داستان به صورت‌های متعدد و مختلف بیان شده و از جمع بندی آنها چه بسا بتوان نتیجه گرفت که این واقعه نه یک بار که چندین مرتبه و آن هم به شکل‌های گوناگون اتفاق افتاده است.

بارها اصحاب رسول صلی الله علیه و آله دیدند که آسیاب سنگی خانه زهرا علیهاالسلام می‌گردد، بدون آن که کسی را بر سر آن بیابند. از تعجب نزد رسول صلی الله علیه و آله رفته و داستان را بازمی‌گفتند، اما هر بار رسول صلی الله علیه و آله تبسمی کرده و می‌فرمود. آیا نمی‌دانید که خدا ملائکه‌ای دارد که به محمد و آل محمد علیهم‌السلام تا روز قیامت کمک می‌کنند؟ (7)

روزی علی علیه‌السلام از یک یهودی مقداری جو قرض گرفت و در عوض چادر زهرا علیهاالسلام را گرو گذاشت، یهودی آن را به خانه برد و در اتاقی نهاد. شب هنگام، همسر یهودی به همان اتاق رفت. ناگهان دید که نوری خیره کننده تمامی اتاق را روشن کرده است. سراسیمه شوهر خود را صدا زد. شوهر آمد و داستان چادر را به زن باز گفت و آن گاه هر دو به نظاره نشستند. گویا قرص ماه در خانه این یهودی فرود آمده بود. صبح هر یک از خویشان خود را خبر دادند. حدود هشتاد نفر گرد آمدند و همه در پرتو تلألؤ چادر زهرا علیهاالسلام، لباس اسلام به تن کردند. (8)

سلمان، این مرید و شیدای رسول صلی الله علیه و آله و پیر فدایی اهل بیت و مدافع علی علیه‌السلام، همو که به مقام والای «منا» رسید. (9) همو که اگر روزی خانه فاطمه علیهاالسلام را طواف نمی‌کرد و بر اهل آن سلام نمی‌فرستاد، گویا طاعات خود را مقبول نمی‌دانست می‌گوید:

روزی بعد از فوت رسول صلی الله علیه و آله از خانه بیرون آمدم. علی علیه‌السلام را دیدم، به من فرمود: به خانه فاطمه برو که مشتاق دیدار توست و می‌خواهد از هدیه‌ای که از بهشت برایش آورده اند به تو هم بدهد.

ندانستم که چگونه خود را به خانه فاطمه علیهاالسلام برسانم. سراسیمه در زدم و اذن خواستم و با اجازه زهرا علیهاالسلام وارد خانه شده و در پیشگاهش زانوی ادب زدم. آن گاه زهرا علیهاالسلام گفت: دیروز همین جا نشسته بودم و در هم بسته بود. در این فکر بودم که با وفات پدرم وحی الهی از ما قطع شد و از رفت و آمد ملایکه دیگر خبری نیست. بسیار غمگین و محزون بودم و بر فراق رسول صلی الله علیه و آله می‌گریستم که به ناگاه درب باز شد و سه دختر وارد شدند که از نظر زیبایی و شادابی و معطر بودن بی مانند بوده و هیچ چشمی به زیبایی آنان ندیده، از جایم برخاسته به سویشان شتافتم.

پرسیدم از زنان مکه هستید یا مدینه؟

گفتند: ای دختر رسول! ما نه از اهل مکه و مدینه‌ایم و نه از مردم روی زمین. ما از حوریان بهشتی هستیم که بسیار مشتاق و عاشق دیدار شماییم و خدا ما را برای عرض تسلیت خود خدمت شما فرستاده است.

از آن یکی که بزرگتر می‌نمود پرسیدم. اسم تو چیست؟

جواب داد: «مقدوده».

گفتم: مقدوده چرا؟

گفت: خدایم مرا برای مقداد بن اسود آفریده.

از دیگری پرسیدم نام تو چیست؟

گفت: «ذره».

گفتم: تو در دیدگان من بزرگ و نجیب می‌نمایی، چرا ذره؟

گفت: برای همسری با ابوذر غفاری آفریده شده‌ام.

از سومی پرسیدم: تو را چه می‌نامند؟

گفت: «سلمی».

پرسیدم چرا به این نام؟

جواب داد. خدا مرا برای سلمان فارسی آفریده است. آن حوریه‌ها برای من خرمایی تازه که خوشبوتر از مشک بود هدیه آوردند.

سلمان می‌گوید: زهرا علیهاالسلام از آن خرماها به من هم داد و فرمود: با اینها افطار کن و هسته اش را برایم بیاور. خرماها را برداشته در کوچه‌های مدینه به طرف منزل می‌رفتم، به هر کس از اصحاب رسول خدا که می‌گذشتم، می‌پرسید چه بوی عطر دل نشینی؟ سلمان! آیا مشک با خود حمل می‌کنی؟ در جواب می‌گفتم: آری.

در هنگام افطار با همان خرماها افطار کردم، ولی هیچ هسته‌ای در آنها ندیدم. به نزد فاطمه علیهاالسلام رفته، عرض داشتم. با همان خرماها افطار نمودم ولی هیچ هسته‌ای ندیدم.

فاطمه علیهاالسلام فرمود: این رطب‌ها از نخلی است که خداوند در بهشت برای من نشانده است. آن هم در اثر دعایی که پدرم به من آموخت و هر صبح و شام بر آن مواظبت دارم. از او درخواست کردم که این دعا را به من هم بیاموزد.

فرمود: اگر می‌خواهی خدا را ملاقات کنی در حالی که از تو راضی باشد و اگر می‌خواهی تا زنده هستی درد تب تو را فرا نگیرد، بر این دعا مداومت کن.

«بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور علی نور، بسم الله الذی هو مدبر الامور، بسم الله الذی خلق النور من النور، الحمدلله الذی خلق النور من النور، و انزل النور علی الطور فی کتاب المسطور فی رق منشور، بقدر مقدور، علی نبی محبور، الحمدلله الذی هو بالعز مذکور، و بالفخر مشهور، و علی سراء الضراء مشکور، و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین».

سلمان می‌گوید: از روزی که این دعا را تعلیم گرفتم، بیشتر از هزار کس از اهل مدینه و مکه را تعلیم دادم و هر کس که تب او را فرامی‌گرفت چون این دعا را می‌خواند، به امر خدای سبحان تب از او دور می‌گشت. (10)

ابوعبیده از امام صادق علیه‌السلام روایت می‌کند. بعد از فوت رسول خدا صلی الله علیه و آله، زهرا علیهاالسلام بسیار اندوهگین و بی‌تاب بود. از این رو جبرییل هر روز تا هنگام شهادتش به نزد او می‌آمد و او را تسلیت می‌داد و از جایگاه رسول صلی الله علیه و آله و آن چه بر ذریه او خواهد گذشت و اخبار آینده او را با خبر می‌کرد. علی علیه‌السلام هم آنها را در صحیفه‌ای که به مصحف فاطمه علیهاالسلام معروف است می‌نوشت. (11)

در انتهای این بخش کلام بلند عقاد نویسنده و متفکر مشهور مصری، در مورد حضرت زهرا علیهاالسلام را می‌آوریم. او می‌گوید:

«و فی کل دین صورة للانوثة الکاملة المقدسة یتخشع بتقدیسها المؤمنون کانما هی آیة الله فیما خلق من ذکر و انثی… فاذا تقدست فی المسیحیة صورة مریم العذراء، ففی الاسلام لا جرم تتقدس صورة فاطمة البتول» (12)

در هر دینی تصویر کامل، پاک و مطهر یک زن به عنوان آیت و نشان خداوندگار، برای همگان اعم از زن و مرد وجود دارد که مؤمنان با ستایش او به خضوع و خشوع می‌رسند… این زن در مسیحیت مریم عذرا و در اسلام بدون تردید فاطمه بتول علیهاالسلام است.

قرائت قرآن و گردش سنگ آسیاب

حضرت جواد الائمّه، امام محمّد تقی صلوات اللّه علیه حکایت فرماید:

روزی پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله توسّط سلمان فارسی رضوان اللّه تعالی علیه پیامی برای حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها فرستاد.

سلمان گوید: همین که جلوی درب منزل آن مخدّره رسیدم، ایستادم و سلام کردم؛ سپس متوجّه شدم که حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها مشغول قرائت قرآن است و آهسته آیات قرآن را بر لب زمزمه می‌نماید.

و دیدم که سنگ آسیاب بدون آن که دست حضرت روی آن باشد، در حال چرخش و دور زدن است و کسی را نزد حضرتش نیافتم.

برگشتم نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و عرضه داشتم: یا رسول اللّه! جریان مهمّ و عظیمی را مشاهده کردم!!

حضرت فرمود: آنچه را دیدی بیان کن؟

گفتم: همین که جلوی درب منزل دخترت، فاطمه سلام اللّه علیها رسیدم و سلام کردم، متوجّه شدم که وی آهسته قرآن می‌خواند و سنگ آسیاب می‌چرخید و کسی را هم نزد او نیافتم.

پس حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله تبسّمی نمود و اظهار داشت: ای سلمان! خداوند قلب دخترم، فاطمه را سرشار از ایمان نموده است، او تمام وجودش ایمان و یقین می‌باشد و غرق در طاعت و عبادت پروردگار گشته بود.

لذا خداوند متعال فرشته ای را به نام روفائیل رحمت فرستاده است تا وی را کمک نماید.

و همان فرشته بوده است که سنگ آسیاب را برای دخترم فاطمه، می‌چرخانیده است.

و سپس افزود: بدان که خداوند مهربان تمام امور دنیا و آخرت فاطمه را کفایت خواهد نمود.(13)

نسوختن انگشت در دیگ حریره

انس بن مالک حکایت کند:

روزی حجّاج بن یوسف ثقفی مرا نزد خویش احضار کرد و درباره جریان به هم زدن و مخلوط کردن غذای داخل دیگ به وسیله دست، که توسّط حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها انجام گرفته بود، سؤال کرد.

گفتم: روزی عایشه به حضور فاطمه زهراء علیهاالسلام وارد شد و دید که آن حضرت مشغول پختن حریره برای دو فرزندش حسن و حسین علیهما السلام می‌باشد.

و مقداری آرد و شیر و روغن داخل دیگ ریخته بود و آن را روی اجاقی که آتش زیر آن شعله ور بود قرار داده؛ و با انگشت خود، حریره داخل دیگ را در حالی که می‌جوشید و غُل غُل می‌کرد، به هم می‌زد و مخلوط می‌نمود.

عایشه با دیدن چنین صحنه‌ای بُهت زده گشت و با حیرت و تعجّب، از منزل دختر پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله خارج شده و به سوی منزل پدرش، ابوبکر حرکت کرد.

و چون به منزل پدرش وارد شد، گفت: ای پدر! هم اکنون جریان عجیبی را از فاطمه زهراء مشاهده کردم، که مرا به حیرت و تعجّب واداشته است.

او را دیدم در حالی که دیگ حریره، روی اجاق آتش می‌جوشید، با انگشت خویش آن‌ها را به هم می‌زد و مخلوط می‌نمود.

ابوبکر گفت: ای دخترم! این موضوع را مخفی و کتمان دار، مبادا کسی متوجّه شود، که این امر بسیار مهمّ و عظیم است.

ولی همین که پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله از این جریان آگاه شد، بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی، فرمود:

مردم از دیدن صحنه جریان دیگ و آتش تعجّب می‌کنند و آن را جریانی عظیم و غیر قابل قبول می‌پندارند.

و سپس افزود: سوگند به آن کسی که مرا به رسالت مبعوث کرده و به نبوّت خویش بر انگیخته است، باید بدانید که خداوند متعال آتش و حرارت آن را بر جسد فاطمه و بر خون و مو و تمام اجزاء بدنش حرام گردانیده است.

همانا فاطمه و شیعیانش در عمل و گفتار از حرارت آتش در امان خواهند بود، و بلکه آتش و خورشید و ماه و ستارگان و کوه‌ها، همه و همه در طاعت فاطمه و نسل او یعنی؛ اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام می‌باشند.

و همچنین جنّیان در رکاب آخرین فرزندش، (امام زمان علیه‌السلام) با مخالفان و ظالمان می‌جنگند.

و در آن هنگام، زمین تمام برکات و گنجینه ها و مخازنش را تسلیم مهدی موعود عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف خواهد نمود.

پس وای به حال کسی که در فضائل و مناقب بی شمار فاطمه شکّ کند، خداوند لعنت کند آن کسانی را که به هر عنوانی، کینه و دشمنی شوهرش، علی بن ابی طالب را در دل دارند و امامت او و دیگر فرزندانش را نپذیرند و انکار کنند.

و در پایان افزود: بدانید و آگاه باشید که فاطمه علیهاالسلام در صحرای محشر بیش از دیگران شفاعت می‌نماید و شفاعتش پذیرفته و مقبول درگاه خداوند متعال قرار خواهد گرفت.(14)

نازل شدن انواع میوه‌های بهشتی

از برای فاطمه زهرا موائد و فواکه بهشت در دنیا بسیار واقع شده نه یک مرتبه و ده مرتبه و این قدر اخبار صحیحه در این باب بدفعات عدیده رسیده که ذکر همه آنها باعث طول سخن است چنانچه ابوموسی در کتاب فضایل البتول روایت کرده و گوید جبرئیل دو عدد انار و دو عدد بِه و دو عدد سیب از بهشت هدیه به جهت اهل بیت علیه‌السلام آورد اهل البیت از آن می‌خوردند و عود می‌کرد و تمام نمی‌گردید تا این که فاطمه طاهره وفات یافت، انار و به تغییر یافتند و بعد مفقود شدند و دو سیب باقی ماندند با آن دو ریحانه رسول خدا «فمن زار الحسین علیه‌السلام من مخلصی شیعتنا بالاسحار وجد ریحها».

سید هاشم بحرانی در مدینة المعاجر می‌فرماید:

 «و لست ادری واحد او اثنین و قد وقع الاختلاف فی الروایة»

 لکن ماقبل این حدیث به قسم دیگر است که هدیه‌ای که نازل شد

«کان فیه بطیخان و رمانتان و سفرجلتان و تفاحتان فتبسم النبی صلی الله علیه و آله و سلم و قال الحمدلله الذی جعلکم مثل خیار بنی اسرائیل ینزل الیکم رزقکم من جنات النعیم و کان اهل البیت یأکلون منها و تعود حتی قبض رسول الله فتغیر البطیخ فاکلوه فلم یعد و لم یزالوا کذلک الی ان توفیت فاطمه فتغیر الرمانتان فاکلوه فلم یعد ولم یزالوا کذلک الی ان قتل امیرالمؤمنین فتغیر السفرجل فاکلوه فلم یعد قال الحسین و بقی التفاحتان معی و مع اخی فلما کان یوم آخر عهدی بالحسن وجدت التفاحه عند رأسه وقد تغیرت فاکلتها و بقیت التفاحه الاخری».

ابن محیص روایت می‌کند که من می‌شناختم آن سیب را که از جناب امام حسین است و من در لشکر عمر سعد بودم چون تشنگی بر آن جناب شدت نمود آن سیب را از آستین مبارک بیرون آورد و آن را بوئید و برگردانید در آستین مبارک خود پس هنگامی که از اسب افتاد جستجو نمودم آن سیب را نیافتم این است که فرمودند: «ان الملائکه تلتذ بروایحها عند قبره علیه‌السلام عند طلوع الفجر و عند قیام النهار».

حکایت طبق انار

شهید ثالث آخوند ملا محمد تقی قدس سره در مجلس سی و ششم مرسلاً روایت کند که روزی امیرالمؤمنین بر فاطمه زهرا وارد شد در حالتی که مزاج شریف آن بانوی عصمت از صحت منحرف شده بود و در بستر افتاده بود حضرت سر آن معصومه را به دامن گرفت و فرمود: ای فاطمه! بفرما که چه میل داری از من بطلب آن معدن حیا و عفت عرض کرد یابن عم من چیزی از شما نمی‌خواهم حضرت اصرار فرمود فاطمه عرض کرد یابن عم پدرم بمن سفارش کرده که از شوهرت علی هرگز چیزی خواهش مکن مبادا ممکن او نباشد و خجالت بکشد آن جناب فرمود ای فاطمه! به حق من آنچه میل داری بگو. عرض کرد حال که مرا قسم دادی اگر برای من اکنون اناری به دست بیاید خوب است آن حضرت برخاست و برای طلب انار از خانه بیرون آمد از اصحاب جویای انار شد. عرض کردند فصل آن گذشته مگر آن که چند روز قبل برای شمعون یهودی از طائف چند دانه آوردند آن جناب خود به در خانه یهودی رفته دق الباب کردند شمعون بیرن آمد دید جناب امیرالمؤمنین اسدالله الغالب می‌باشد عرض کرد یا علی چه باعث شد که بدین جا تشریف فرما شدید حضرت فرمود شنیده‌ام چند دانه انار به جهت تو از طائف آورده‌اند آمده‌ام یک دانه خریداری بنمایم برای بیماری که دارم عرض کرد یا علی چیزی از آنها باقی نمانده همه را فروختم آن جناب به علم امامت می‌دانست که یکی باقی مانده از این جهت فرمود برو تفحص بنما شاید یکی باقی باشد که تو مطلع نباشی عرض کرد از خانه خود مطلع هستم می‌دانم که نیست. زوجه شمعون عقب در بود از حکایت مطلع شد گفت: ای شمعون! من یک دانه انار ذخیره نموده ام و در زیر برگها پنهان کرده‌ام که تو مطلع نیستی آن گاه انار را آورد و به دست آن حضرت داد آن جناب چهار درهم به او داد شمعون گفت قیمت او نیم درهم است حضرت فرمود: این زن به این جهت، انار را نگاه داشته شاید نفعی در نظر داشته سه درهم و نیم زاید از آن او باشد سپس آن جناب روانه به سوی خانه شد در اثنای راه صدای ضعیفی و ناله غریبی بگوشش رسید به دنبال ناله رفت تا وارد خرابه گردید دید شخصی نابینا و مریض سر به بستر خاک نهاده می‌نالد آن امام رحیم و رئوف نشست و سر او را در کنار گرفت و با کمال مهربانی فرمود ای مرد چه کسی و از کدام قبیله‌ای و چند روز است بیماری، عرض کرد ای جوان صالح من مردی از اهل مداین می‌باشم قروض بسیار پیدا کردم ناچار به کشتی نشستم و به جانب مدینه رهسپار شدم با خود گفتم بروم خدمت مولایم امیرالمؤمنین شاید آن حضرت چاره کار من بنماید و قرض مرا ادا فرماید حضرت فرمود اکنون چه میل داری عرض کرد اگر یک دانه انار برای من پیدا می‌شد میل داشتم حضرت فرمود من یک دانه تهیه کردم برای بیمار عزیز خود ولی تو را محروم نمی‌کنم نصف آن را به تو می‌دهم پس انار را کم کم در دهان آن مریض ریخته تا تمام شد بیمار گفت اگر مرحمت بفرمائی و نصف دیگر را هم کرم نمائی بسا باشد حال من خوب شود آن حضرت خجالت کشید و با نفس خود خطاب کرد که یا علی مریض، در این خرابه غریب و بی نوا و منقطع از همه جا به رعایت اولی است شاید خداوند متعال برای فاطمه وسیله دیگری فراهم بنماید سپس آن نیم دیگر را به او داد تا تمام شد با دست خالی از خرابه بیرون آمد آهسته به سوی خانه روان شد و سر به جیب تفکر فرو برده تا به در خانه رسید حیا کرد وارد خانه بشود با خود گفت از شکاف در نگاه کنم ببینم فاطمه در خواب است یا بیدار چون نظر کرد دید فاطمه تکیه کرده است و طبقی از انار در پیش او است تناول می‌نماید آن حضرت به غایت مسرور شد سپس داخل خانه گردید چون ملاحظه فرمود دید آن طبق از انار این عالم نیست چون احوال فاطمه را پرسید عرض کرد یابن عم چون تشریف بردی زمانی نگذشت که من عرق صحت کردم ناگاه صدای دق الباب بگوشم رسید فضه رفت شخصی را دید بر در خانه که طبقی انار به دست دارد و می‌گوید امیرالمؤمنین این را برای فاطمه فرستاده است.

درخواست نزول غذای بهشتی

در یکی از روزهای سخت زندگی که گرسنگی بر خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله فشار آورد، حضرت فاطمه علیهاالسلام وضو گرفت و پس از خواندن دو رکعت نماز دست به دعا برداشت و عرض کرد:

«یا الهی و سیدی هذا محمد نبیک و هذا علی ابن عم نبیک الهی انزل علینا مائدة من السماء کما انزلتها علی بنی اسرائیل اکلوا منها و کفرو بها، اللهم انزلها علینا فانا بها مؤمنون».

خدایا! سرورا! این پیغمبر تو محمد صلی الله علیه و آله است و این علی علیه‌السلام پسر عموی پیغمبر توست. ای خدای من! مائده ای از آسمان برایشان بفرست، چنانکه بر بنی اسرائیل فرستادی و آنان از آن غذا خوردند و ناسپاسی کردند، ای پروردگار من! آن مائده را بر ما فرو فرست که ما در قبال آن مؤمنانیم.

ناگهان ظرفی از غذا و طعام بهشتی نازل شد که بوی عطر آن منزل علی علیه‌السلام را معطر ساخت، امام علی علیه‌السلام پرسید:

أنی لک هذا؟

این غذای عطرآگین از کجاست؟

قالت: هو من عندالله. فقال النبی صلی الله علیه و آله: الحمدلله الذی ارانی بنتا مثلها کمثل مریم «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قالت هو من عندالله»(15)

فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: از جانب پروردگار است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حمد و ستایش خداوندی را که دختری به من عطا فرمود، مانند حضرت مریم که «هرگاه زکریای پیغمبر در محراب عبادت او حاضر می‌شد، پیش او خوردنی می‌یافت. می‌گفت: این ها از کجاست؟ مریم جواب می‌داد: از جانب پروردگار». (16)

مشاهدات غیبی حضرت فاطمه (س)    

امام صادق علیه‌السلام مشاهدات غیبی و کرامات حضرت زهرا علیهاالسلام را در واپسین لحظه های حیات چنین نقل فرمود:

آن هنگام که فاطمه علیهاالسلام بین مغرب و عشا در حال احتضار بود نگاه تندی کرد و فرمود:

«السلام علی جبرئیل، السلام علی رسول الله، اللهم مع رسولک، اللهم فی رضوانک و جوارک و دارک دار السلام». ثم قالت: «أترون ما اری؟»

فقیل لها ما ترین؟

قالت: «هذه مواکب اهل السموات و هذا جبرئیل و هذا رسول الله صلی الله علیه و آله و یقول یا بنیة اقدمی فما امامک خیر لک».

سلام بر جبرئیل، سلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله، خدایا با رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم، خدایا در رضوان و جوار رحمت تو و در خانه تو، دارالسلام، هستم.

بعد به حاضران فرمود: آیا آنچه می‌بینم شما هم می‌بینید؟

بعضی از حاضران گفتند: ای دختر رسول خدا! چه می‌بینی؟

فرمود: اینجا سواران آسمانی قرار دارند. آن جبرئیل و این رسول خدا صلی الله علیه و آله است که می‌فرمایند: ای دخترم! نزد ما بیا که آن چه از نعمتها و رضوان الهی در پیش داری، برای تو بهتر است.(17)

نزول ملائکه و سلام فاطمه

ابو بصیر از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌کند که:

در یکی از شبهای جمعه هنگامه سحر، حضرت جبرئیل و اسرافیل و میکائیل بر حضرت زهرا علیهاالسلام نازل شدند و دیدند که دختر پیامبر صلی الله علیه و آله مشغول نماز است، همه ایستادند، تا نماز تمام شد. آنگاه دسته جمعی به حضرت فاطمه علیهاالسلام سلام کردند و گفتند:

«خداوند بزرگ به شما سلام می‌رساند». سپس کتاب صحیفه را در حجره آن بزرگ زنان بهشتی گذاشتند. حضرت زهرا علیهاالسلام پاسخ داد:

«لله السلام و منه السلام و الیه السلام و علیکم یا رسل الله السلام».

سلام از آن خداست و از اوست سلام، و بسوی اوست سلام، و بر شما ای فرستادگان خدا! سلام و درود باد. (18)

کرامتی از حضرت زهرا (س)

حسن و حسین علیهماالسلام دوران کودکی را می‌گذراندند، روزی در حالی که پیراهن کهنه در تن داشتند نزد مادر آمده و گفتند: ای مادر! فرارسیدن روز عید نزدیک است، فلان دودمان برای فرزندان خود، پیراهن‌های نو و فاخر فراهم کرده‌اند، آیا برای ما به مناسبت ایام عید، پیراهن نو و شیوا نمی‌دوزی؟!

حضرت زهرا علیهاالسلام در پاسخ فرمود:

«یخاط لکما اِن شاءاللَّه»؛

 به خواست خدا، پیراهن برای شما دوخته شود.

روز عید فرارسید، جبرئیل دو پیراهن بهشتی را نزد رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله آورد تا به حسن و حسین علیهماالسلام بدهد، و داستان گفتگوی حسن و حسین علیهماالسلام با مادرشان، و وعده مادر به آنها را برای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بازگو نمود، سپس گفت: خداوند هنگامی که سخن حضرت زهرا علیهاالسلام را شنید که به فرزندانش فرمود: «به خواست خدا برای شما پیراهن دوخته شود»، روا ندانست که سخن و وعده فاطمه علیهاالسلام به فرزندانش، تا روز عید، به انجام نرسد و خلاف درآید. (19)

کرامتی از کنیز فاطمه (س)

ام ایمن از بانوان بسیار ارجمند و پاک سرشت است که فرزندش «اَیمن» در جنگ حنین به شهادت رسید.

از افتخارات این بانوی بلند مقام اینکه از شاگردان و کنیزان حضرت زهرا علیهاالسلام بود، پس از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام ام ایمن به قدری ناراحت شد که دیگر نتوانست در مدینه بماند و جای خالی حضرت زهرا علیهاالسلام را بنگرد، تصمیم گرفت به مکه برود و در آنجا در کنار خانه خدا به زندگی ادامه دهد.

بار سفر بست و به سوی مکه حرکت کرد، در مسیر راه در بیابان تشنه شد، آبی که همراه داشت، تمام شده بود، شدت تشنگی او به حدی رسید که در خطر مرگ افتاد، در این لحظه دل به خدا بست و چنین دعا کرد:

«یا رب انا خادمه فاطمه اتقتلنی عطشا؟»؛ پروردگارا! آیا مرا بر اثر تشنگی می‌مرانی، با اینکه من کنیز فاطمه علیهاالسلام هستم.

پس از این دعا، خداوند دلوی پر از آب از آسمان برای او نازل کرد، او از آب آن آشامید، از آن پس، تا هفت سال گرسنه و تشنه نشد، حتی در روزهای گرم تابستانی، در بیابانها مردم می‌دیدند او تشنه نمی‌شود (20)

پینوشت:

(1) بحارالانوار، ج 43، ص 2.

(2) بحارالانوار، ج 43، ص 3.

(3) بحارالانوار، ج 43، ص 3، امالی (صدوق)، ص 475؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 43، ص 340.

(4) تفسیر کشاف، ج 1، ص 358؛ الدر المنثور، ج 2، ص 20؛ فرائد السمطین، ج 2، ص 51.

(5) آل عمران آیه 37.

(6) بحارالانوار، ج 42، ص 27 ؛ ج 21، ص 20.

(7) بحارالانوار، ج 43، ص 28 و 29.

(8) بحارالانوار، ج 42، ص 30.

(9) قال رسول الله: سلمان منا اهل البیت؛ رسول خدا فرمود: سلمان از ما اهل بیت است. بحارالانوار، ج 22، ص 326 و 330 و 331 و 343 و 348 و 349 و…). ابن عربی می‌گوید این حدیث مشهور و متواتر دلالت بر عصمت سلمان دارد. الفتوحات المکیة، ج 2، ص 229 ـ 230

(10) بحارالانوار، ج 43، ص 66؛ دلائل الامامة، ص 28؛ عوالم العلوم، ج 11، ص 258 و 161.

(11) الکافی، ج 1، ص 241؛ بحارالانوار، ج 43، ص 79.

(12) فاطمة الزهراء والفاطمیون (عباس محمود العقاد)، ص 51.

(13) الثّاقب فی المناقب، ص 290، ح 248.

(14) الثّاقب فی المناقب، ص 293، ح 250.

(15) آل عمران آیه 37.

(16) بحار الانوار، ج 35، ص 251؛ تفسیر فرات كوفی، ص 199؛ احقاق الحق، ج 10، ص 322.

(17) بحار الانوار، ج 43، ص 200؛ عوالم، ج 11، ص 610.

(18) دلائل الامامة، ص 28؛ کتاب عوالم، ج 11، ص 190.

(19) بحار الانوار، ج 43، ص 75.

(20) بحار الانوار، ج 43، ص 28.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا