تحلیل خطبه فدکیه
اهداف خطابه فدک
در سخنان صدیقه کبری علیهاالسلام قبل از همه، شخص آن بزرگ بانوی جهان معرفی شده است، و در مرحله بعد دشمنان فاطمه علیهاالسلام شناسایی شدهاند. این سند محکم بطور علنی بر همگان روشن ساخته که صاحب مقام «رِضی فاطِمَة رِضَی اللَّهِ» و آنکه غضب او غضب پروردگار است، بر چه کسانی غضب کرد و آنان چگونه نارضایتی او را فراهم آوردند و عکسالعمل حضرت در برابر آنان چه بود.
خطبه فدکیه پردههای نفاق را کنار زد و چهره ها را معرفی کرد تا نسلهای آینده به اشتباه نیفتند، و چراغ همیشه روشنی در پیش رو داشته باشند که راه سوء استفاده دزدان عقیده را مسدود نماید، و راه آل محمد علیهمالسلام به خوبی شناخته شود.
مسجد مرکز دادخواهان
در عصر پیغمبر صلی الله علیه و آله و صدر اسلام، مسجد تنها مرکز دادخواهی بود. هر کس از صاحب قدرتی شکایتی داشت، هر کس حقی را از دست داده بود، هر کس از حاکم یا زمام دار، رفتاری دور از سنت پیغمبر میدید، شکوه خود را بر مسلمانان عرضه میکرد، و آنان مکلَّف بودند تا آنجا که میتوانند او را یاری کنند و حق او را بستانند. از دختر پیغمبر حقی را گرفته و با گرفتن این حق سنتی را شکسته بودند. او میدید نزدیک است حکومت در اسلام، رنگ، نژاد و قبیله را به خود بگیرد. (کاری که سی سال بعد صورت گرفت) مهاجران که از تیره قریشاند انصار را از صحنه سیاست بیرون راندند. انصار که خود یاوران پیغمبر بودند، پس از وی خواهان زمامداری گشتند. قریش در دوره پیش از اسلام خود را عنصری ممتاز میدانست و امتیازاتی برای خویش پدید آورد. با آمدن اسلام آن امتیازها از میان رفت. اکنون این مردم بار دیگر گردن افراشتهاند و ریاست مسلمانان را حق خود میدانند، آنهم نه بر اساس امتیازات معنوی چون علم، تقوی و عدالت؛ بلکه تنها بدین جهت که از قریشاند. دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله نمیتوانست برابر این اجتهادها یا بهتر بگوئیم نوآوریها، آرام و یا خاموش بنشیند. باید مسلمانان را از این سنت شکنیها برحذر دارد، اگر پذیرفتند چه بهتر و اگر نه نزد خدا معذور خواهد بود.
خلاصه ای از خطابه حضرت زهرا (س)
ترسیم خلاصه ای از خطابه حضرت زهرا علیهاالسلام و آنچه همراه و بعد از آن اتفاق افتاده بعنوان یک مجموعه واحد میتواند آمادگی قبلی برای مطالعه دقیق متن آن را فراهم آورد و بخاطر سپردن اجمالی از واقعه تأثیر بسزایی از تحلیل و فهم آن خواهد داشت. در این بخش ضمن تلخیص مطالب، یک دوره کامل از خطابه حضرت زهرا علیهاالسلام و ماجراهای مقارن آن در 25 قسمت تقدیم شده است.
حمد و ثنا و توحید: ابتدا حمد و ثنایی بلند نسبت به ساحت قدس پروردگار بر زبان جاری فرمودند که در حال مصیبت حضرت حاکی از رضا به مقدرات پروردگار بود. سپس صفات حی متعال و اسراری از خلقت ما سوی اللَّه و علت تکلیف انسانها را بیان کردند.
ترسیمی از رسالت محمدی: در مرحله بعد رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله را مطرح نمودند و ضمن بیان حال جهل و بت پرستی مردم هنگام بعثت حضرت، و حکمت بزرگی که در رسالت آن حضرت بود، و اقدام مهمی که بدست آن حضرت صورت گرفت، ترسیم کاملی از شخصیت آن حضرت نشان دادند، تا آنجا که مطلب را به رحلت حضرتش رساندند.
وظیفه مهم مسلمانان: بعنوان مقدمه ای بر مطلب اصلی، ابتدا خطاب به مسلمانان یادآور شدند که بعنوان اولین مسلمانان حاملان پیام نبوت در سایه امامت به امتها و نسلهای آیندهاند.
قرآن و عترت: یادآور شدند که ما اهل بیت یادگاری از پیامبریم که در میان شما به ودیعه گذارده شده ایم. همچنین مطالب مفصلی در توصیف قرآن و معارف آن ذکر نمودند و برای شناخت کامل قرآن اشاره کردند که کتاب خداوند نزد ما و با ما است.
اسرار احکام الهی و معرفی وسیله در بارگاه خداوند: بعد از آن به عنوان مقام عصمت کبری، اسراری از احکام فردی و اجتماعی اسلام را مطرح کردند و سفارش به تقوی نمودند. با بیان این مطالب گویا میخواستند بگویند اگر دستورات الهی آن اثرات و نتایج را نداشته باشد نتیجه حقیقی از آن گرفته نشده است. در نهایت این قسمت از سخن تصریح کردند که اهل آسمان و زمین وسیله و واسطهای برای اتصال با درگاه خداوندی میجویند، و آن وسیله ما اهل بیت هستیم. ما خالصان بارگاه الهی و محل قدس او و وارثان انبیاء علیهم السلام هستیم.
معرفی خود: برای ورود به مطلب اصلی ابتدا خود را معرفی نموده فرمودند:
«ای مردم! بدانید من فاطمه ام و پدرم محمد است و افتخار پدری پیامبر را احدی جز من ندارد و با توجه به این معرفی، گوش خود را باز کنید و ببینید چه میگویم». با در نظر گرفتن اینکه همه مخاطبان، حضرت را میشناختند این کلام بدان معنی بود که ای مردم طوری رفتار میکنید که گویا مرا نمیشناسید. از خواب غفلت بیدار شوید که من همان فاطمه ام که پیامبر صلی الله علیه و آله درباره من آن سفارشات را میفرمود.
سپس زحمات پیامبر صلی الله علیه و آله را یادآور شدند که چگونه پردههای ظلمت و جهل را یکی پس از دیگری کنار زد و صبح روشن اسلام را جلوه گر ساخت، و سابقه مردم را قبل از اسلام متذکر شدند و اینکه از چه شرایط جهل و فقری به چه حالی رسیدهاند.
زحمات امیرالمؤمنین علیهالسلام در تبلیغ اسلام: مسیر طبیعی سخن در اینجا منعطف به زحمات طاقت فرسای امیرالمؤمنین علیهالسلام در ابلاغ و حفظ رسالت محمدی شد و دلسوزی حقیقی آن حضرت و فداکاری تمام عیار او برای دین خدا در زمانی که مردم در چنان افکاری نبودند مطرح شد و حضرت به ذکر اصول مطالب اکتفا کردند.
عقب گرد مردم به کمک منافقین و شیطان: برای آنکه حضرت مطلب اصلی را شروع کنند عقب گرد سریع مردم در فاصله چند روز از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله را مطرح کردند، و با بیان فصیح و بکار بردن کنایات بلیغ تر از تصریح، ضمایر و ظواهر مردم را به احسن وجه بیان کردند. ابتدا ریشه اصلی را که نفاق و دوروئی و اسلام زبانی در اکثر مردم بود مطرح کردند، و سپس کمک آن را که شیطان و فرصت طلبی او از آمادگی روحی مردم است بیان کردند.
سقوط در فتنه به بهانههای واهی: سپس حضرت زهرا علیهاالسلام تعجب خود را از چنین سرعتی در ارتداد و پشت پا زدن به دین که هنوز پیامبرشان دفن نشده بود، و نیز از آوردن بهانه های بی جا برای عمل خود که جلوگیری از فتنه بود اعلام کردند و فرمودند: شما به بهانه فرار از فتنه این اقدامات را انجام دادید در حالی که خود این کارها ایجاد فتنه بود.
عجیب تر از آن را چنین بیان کردند که نه تنها دین خدا را کنار گذاردید و قرآن و دستورات پیامبر صلی الله علیه و آله را نادیده گرفتید، بلکه بدست خود عمداً آتش بپا کردید و سعی در خاموش کردن نور خدا نمودید و ما را وادار به صبر کردید، همچون کسی که بر بریدن چاقو و فرو رفتن نیزه در بدنش صبر کند!»
توبیخ غاصبین فدک: اکنون وقت آن بود که مسئله فدک مطرح شود. از آنجا که خطابه حضرت زهرا علیهاالسلام در حالی ایراد میشد که حضرت هرگونه اقدام ممکن را در باز پس گرفتن فدک به انجام رسانیده بودند و غاصبین هیچ گونه عکس العمل مثبتی نشان نداده بودند و تمام سخن بر سر ارث بودن فدک و عدم ارث انبیا متمرکز شده بود، لذا حضرت بدون مطرح کردن اعطایی بودن فدک و سایر مراحل ملکیت خود نسبت به آن از قبیل شهود و عصمت خود و غیره، فقط مسئله ارث را مطرح کردند و چند ضربه اعتقادی قوی به سکوت مردم و عمل غاصبین وارد کردند و چنین فرمودند:
«آیا با این کار در پی احکام زمان جاهلیت و کنار گذاردن رسمی اسلام هستید؟! ای مسلمانان! آیا باید ارث پدرم از من گرفته شود؟ ای پسر ابوقحافه! آیا در قرآن است که تو از پدرت ارث ببری و من نبرم؟ این افترا است و جرأت بر پروردگار و عهد شکنی با پیامبر و کنار گذاردن قرآن است».
استدلالهای قرآنی درباره فدک: حضرت استدلال بر مسئله ارث را بصورت تمام عیار با استناد به قرآن و خواندن آیات ارث در حضور مهاجر وانصار چنین بیان فرمودند: «خداوند درباره انبیاء در قرآن ارث را مطرح کرده است و آیات ارث درباره عموم مردم نیز در قرآن صریح است. به چه دلیل من که فاطمه دختر پیامبرتان هستم باید از این اصول کلی قرآن درباره ارث مستثنی باشم؟ آیا نسبت من و پدرم را انکار میکنید؟! یا آیات قرآن مخصوص شماست و درباره پیامبر جاری نیست؟! یا من و پدرم دو مذهب جداگانه داشته ایم و لذا نمیتوانیم از یکدیگر ارث ببریم؟! یا شما عموم و خصوص قرآن را بهتر از پدر من و پسر عمویم علی علیهالسلام میدانید؟! اکنون که حق را نادیده میگیرید، سخن ما بماند تا روز قیامت خداوند بین ما حکم کند و پیامبر صلی الله علیه و آله به مخاصمه شما برخیزد».
شکایت به پیامبر صلی الله علیه و آله: در اینجا حضرت خطاب خود را متوجه قبر مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله نمودند، و اشعاری خواندند که متضمن شکایت و تعجب از اقدامات مردمی بود که چشم پیامبرشان را دور دیدهاند و آنچه در حضور او نمیکردند بدون پروا انجام میدهند. حضرت در این کلمات از حضور در چنان وضعی آرزوی مرگ کردند.
نصرت طلبی از انصار: سپس خطاب خود را متوجه انصار نمودند و با ذکر سوابق یاری آنان نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله تعجب شدید خود را از بی تفاوتی آنان درباره دختر پیامبرشان با آن سفارشات حضرت اظهار کردند و فرمودند: «چه زود این بی توجهی ظاهر شد و این در حالی است که به راحتی میتوانید از من دفاع کنید و قدرت آن را هم دارید. آیا رحلت پیامبر را مهم تلقی نمیکنید؟ مصیبت بزرگ آن است که با رفتن او حرمتش شکسته شود».
خطاب به انصار و توبیخ آنان: سپس مسئله ارث را بار دیگر با انصار مطرح کردند و با کلمه تشجیع فرمودند:
«ایهاً بنی قیله! آیا شما ببینید و بشنوید و ارث مرا ببرند؟ حتی نزد شما آمدم و یاری خواستم باز هم جواب ندادید؟ شما سوابق عالی در دفاع از ما داشتید و دستورات ما را به خوبی عمل میکردید. چطور شده که یکباره روی ترس نشان داده اید»؟
در اینجا حضرت ضمن توبیخ آنان به خاطر سکوت در مقابل غاصبین فرمودند: «با سردمداران کفر به جنگ برخیزید که اینان ایمان ندارند، شاید از این طریق از کار خود دست بردارند. چرا با کسانی که پیمان خود را شکستهاند جنگ نمیکنید»؟
کوتاهی عمدی مردم: حضرت برای آن که اتمام حجت کامل باشد دو جهت را اشاره فرمودند:
یکی این که: «پیداست شما دین را کنار گذاشته اید و آن کسی که مقدم بود دور کرده اید. بدانید که اگر شما و همه مردم عالم کافر شوند به خداوند ضرری نمیرسانند و خدا از همه مستغنی است، و در این باره میتوانید حال امتهای گذشته را ببینید».
دوم این که: «با علم به خوار کردن و مکر و حیله شما این سخنان را گفتم با این هدف که از یک سو سخن دل را برای آنان که واقعیت را نمیدانند گفته باشم و از سوی دیگر اتمام حجت کرده باشم. اکنون که عار دنیا و غضب پروردگار و آتش دائمی را برخود خریده اید، هر چه میخواهید انجام دهید. ولی بدانید که خداوند شاهد است و عاقبت ظالمین معلوم است. من هم دختر همان پیامبری هستم که شما را از آتش جهنم میترسانید و بدانید که نتیجه هر ذره ای از اعمالتان را خواهید دید».
سوء استفاده ابوبکر از سکوت مردم: وقتی کلام حضرت به اینجا رسید و تأثیر شدیدی بر مردم گذارد، ابوبکر با مطرح کردن مطالبی که بیشتر برای آرام کردن عواطف مردم بود در صدد جواب برآمد و با تصدیق حضرت در مطالب ذکر شده این مسئله را مطرح کرد:
«پدرت نسبت به مؤمنین مهربان بود، و او مقام پدری تو را داشت و برادر پسر عمویت علی علیهالسلام بود و شما راهنمای ما به بهشت هستید و در کمال و صداقت تو نیز سخنی نیست. ولی من به خاطر گفته پیامبر که «پیامبران ارث نمیگذارند» فدک را گرفته و در راه اسلحه و سپاه مسلمین مصرف میکنم تا با کفار جنگ کنند، و این کار را با اتفاق نظر مسلمین انجام داده ام. اموال شخصی من در اختیار توست و ما هم در اموال تو دخالتی نداریم».
جوابهای دندان شکن درباره حدیث جعلی: حضرت زهرا علیهاالسلام با توجه به نیرنگهای بکار رفته در سخن ابوبکر به مقابله آمده فرمودند:
«پدرم پیامبر، هیچگاه با قرآن مخالفت نمیکند. همگی بر مکر و حیله اجتماع کرده اید که در زمان حیات آن حضرت هم نظایرش را داشتید». در اینجا بار دیگر موارد ارث انبیا علیهمالسلام و نیز آیات ارث را از قرآن تلاوت کردند و صراحت آن آیات را بیان کردند و تصریح کردند که این سخنان همه حیله گریهای بیجا برای زیر پا گذاردن حق است. چرا که اگر منظور این است که خود نبوت قابل ارث بردن نیست، اینکه از واضحات است و غیر از نبوت همه چیز از انبیا قابل ارث است. و اگر در مقابل آیات صریح ارث، خداوند در جائی «فاطمه دختر محمد» را استثناء کرده مرا هم بدان راهنمایی کنید تا قانع شوم!
عقب نشینی ابوبکر از حدیث جعلی: ابوبکر که با سخنان حضرت زهرا علیهاالسلام از مطرح کردن حدیث جعلی خود پشیمان شده بود و ارزشی برای آن نمیدید، آخرین راه را آن دانست که مسئله را بر عهده مسلمین بگذارد و ادعا کرد که اصلاً دستور این اقدام از سوی مسلمین به من ابلاغ شد و من با توافق و اتفاق آنان دست به چنین کاری زدم و همه مسلمین هم بر این مطلب شاهدند.
توبیخ به ظاهر مسلمانان: حضرت زهرا علیهاالسلام که منتظر همین اقرار از ابوبکر و سکوت مردم بعنوان تصدیق سخن او بود، خطاب را متوجه مسلمین نمود و آنان را شدیداً مورد عتاب قرار داد که چگونه به سرعت بسوی باطل میروند و کار قبیح را نادیده میگیرند. از آینده وحشتناک آن به مردم خبر دادند و اینکه خداوند نتیجه این اعمال را در همین دنیا به صورتی که مردم انتظار نداشته باشند خواهد داد. و با این سخن کلام حضرت در مسجد پایان یافت.
گریه مردم: تأثیر خطبه حضرت چنان عجیب بود که زن و مرد به گریه در آمدند و مدینه به لرزه در آمد و صداها بلند شد و این تأثیر ابوبکر و عمر را به جستجو برای راههای مقابله با مردم وادار کرد.
نقشههای جدید غاصبین: ابوبکر و عمر در جلسه ای که تشکیل دادند یکدیگر را در اشتباه نقشه های خود ملامت کردند. سپس به این نتیجه رسیدند که گذشتهها را باید فراموش کرد و فکر امروز و فردا را نمود که چگونه به راه خود ادامه دهیم.
تهدید مردم از سوی ابوبکر: بار دیگر مردم برای اجتماع در مسجد دعوت شدند و ابوبکر ضمن سخنانی مردم را تهدید کرد که چرا در پی هر سخنی و صاحب سخنی میروید و بدان توجه میکنید.
بعد متعرض امیرالمؤمنین علیهالسلام شد و سخنان ناروایی درباره آنحضرت بر زبان راند و صریحاً گفت: «چرا زنان را برای احقاق حق میفرستید»؟! در نهایت بار دیگر تهدید کرد که اگر کسی متعرض این مسائل شود مورد عقاب قرار خواهد گرفت و هر که سکوت کند در امان است.
توبیخ مردم از سوی ام سلمه: ام سلمه که از حجره خود شاهد سخنان ابوبکر بود، چند سخن مؤثر بر زبان آورد که حقاً در خور تحسین بود. او با تعجب از اینکه به مثل فاطمه چنین سخنانی گفته میشود در حالی که در دامان انبیا بزرگ شده، گفت: «چگونه میشود که پیامبر صلی الله علیه و آله ارث را بر فاطمه حرام کرده ولی به او نگفته است؟ یا پیامبر صلی الله علیه و آله به او آموخته ولی او عمداً مخالفت کرده ارث را طلب میکند؟! پیامبر صلی الله علیه و آله این برخورد شما را میبیند و بزودی خواهید دانست».
نتیجه سخنان ام سلمه آن شد که در آن سال سهم ام سلمه را از بیت المال قطع کردند.
غدیر خم آخرین اتمام حجت: حضرت زهرا علیهاالسلام برخاستند و بسوی خانه که در فاصله چند قدمی بود حرکت کردند. شخصی به نام رافع در بین راه به حضرت عرض کرد: «اگر علی بن ابی طالب قبل از بیعت ابوبکر مردم را متوجه میکرد ما جز او را قبول نمیکردیم»!! پیدا بود که این سخن ساختگی و بعنوان سوژه دادن بدست مردم بود. لذا حضرت با غضب به او فرمود: «دور شو که خداوند بعد از غدیر خم برای احدی عذری و دلیلی باقی نگذاشته است!»
خطاب به زنان عیادت کننده: پس از بازگشت حضرت زهرا علیهاالسلام عده ای از زنان بعنوان عیادت نزد حضرت آمدند و گفتند: ای دختر پیامبر! حالتان چگونه است؟ حضرت تنفر خود را از چنین مسلمانانی اعلام داشتند و صراحتاً فرمودند که اکنون چه وقت عیادت است که دیگر از مردان شما و با شما بودن متنفرم و راه بازگشت نیست؟ امتحان عجیبی دادید و چه زود باطنِ دلِ بر باطل دوخته خود را معرفی کردید. سپس نفرین بر آنان فرستادند و نشان ننگ و بی آبروئی را بر پیشانی آنان زدند، و آینده ای ظلمانی که خود و نسلهای آینده شان خون تازه و سم کشنده از آن در روح و جانشان بریزند و غلبه متجاوزین و هرج و مرج دائمی را به آنان بشارت دادند و بر حال نسلهای مسلمین افسوس خوردند.
دلایل سه گانه در پرونده فدک
واقعیت این است که با تعمق در انبوه اسناد و مدارک خدشه ناپذیر روشن میشود که «فدک» به سه دلیل از آن بانوی بانوان بود و مصادره آن کار غاصبانه و زور مدارانه و به انگیزه سیاسی بوده است.
این دلایل و جهات سه گانه عبارتند از:
اصل ید یا در اختیار داشتن
هدیه و بخشش پیامبر
از راه ارث
اصل ید یا در اختیار داشتن
نخستین دلیل بر این حقیقت که «فدک» از آن فاطمه علیهاالسلام بود این است که فدک از حیات پیامبر در دست او بود و آن حضرت هرگونه که صلاح میدید در آن تصرف میکرد و بر آن وکیل و نماینده و کارگزار میگماشت. از این رو خارج ساختن آن از دست مالک و صاحب آن جز با دلیل و مدرک و بینه محکم و قانع کننده، کاری روا و عادلانه و درست نبود. مگر پیامبر گرامی نفرمود: «البینة علی المدعی، و الیمین علی من انکر.»
اقامه دلایل و برهان بر عهده ادعا کننده است و کسی که بر ضد او ادعایی صورت میگیرد در صورت انکار باید سوگند یاد کند که ادعا بی اساس است.
با این بیان، بر اساس همین واقعیت روشن که فدک در اختیار فاطمه علیهاالسلام و در تصرف او بود، به نوعی نشانگر مالکیت اوست و نیازی به اقامه «بینه نداشت و دستگاه مصادره کننده میبایست با دلیل و برهان حقانیت ادعای خویش را اثبات نماید نه اینکه از آن حضرت بینه بخواهد و کارشکنی و بهانه تراشی کند و زورمداری را جایگزین قانون نماید، این نخستین دلیل بر این حقیقت که «فدک» از آن فاطمه بود.
هدیه و بخشش پیامبر
راه دیگر بر حقانیت موضع دخت سرفراز پیامبر و مالکیت او این بود که پیامبر فدک را به عنوان هدیه به «فاطمه» بخشید و آن حضرت از راه هدیه یا بخشش پیامبر خدا مالک فدک شد. و دست درازی دیگران به آن با هر دستاویزی، کاری ظالمانه و غاصبانه است.
از راه ارث
و سومین راه بر حقانیت بانوی بانوان این است که «فدک» به صراحت قرآن، حق ویژه و بهره اختصاصی پیامبر است و روشن است که فاطمه علیهاالسلام دخت یگانه او، وارث آن حضرت است و بطور طبیعی آن را به ارث میبرد. اما گروه حاکم با هر دلیل و راه مسلم و درستی مخالفت ورزیدند و بی هیچ دلیل و مدارکی ملک او را مصادره نمودند و آنگاه بر خلاف آیین دادرسی اسلام از فاطمه علیهاالسلام خواستند تا دلیل و گواه بیاورد و نیز اصل قطعی و روشن «ارث» را بدین صورت انکار نمودند که از پیامبران نمیتوان ارث برد و آنان چیزی به ارث نمینهند.
روشن است که فاطمه علیهاالسلام از جهات سه گانه ای که از نظر شما خواننده گرامی گذشت میتوانست حقوق پایمال شده خویش را بخواهد و بر همین اساس هم بود که آن بانوی ستم ستیز و حق طلب، شهادت مندانه گام به میدان حق طلبانه نهاد و حقوق خویش را مطالبه نمود.
نخست ملک مصادره شده خویش را با این عنوان که هدیه پیامبر به اوست مطالبه کرد و از پی آن بر اساس قانوان ارث به احیاء حقوق خویش پرداخت.
این نکته را «حلبی» در سیره خویش به صراحت ترسیم کرده است که: فاطمه علیهاالسلام پس از رحلت جانسوز پیامبر و مصادره «فدک» از سوی حکومت، نزد «ابوبکر» رفت و فرمود: ان فدک نحلة ابی، اعطانیها حال حیاته.
«فدک» بی هیچ تردیدی هدیه پدر گرانقدرم به من میباشد و آن را در زمان حیات ظاهریاش به من بخشیده است.
ابوبکر این حقیقت روشن را انکار کرد و گفت: ارید بذلک شهودا… من بر این واقعیت گواه میخواهم.
فاطمه علیهاالسلام که بر خلاف آیین دادرسی اسلامی از او گواه میخواستند، نویسنده و شاهد نامه پیامبر، علی علیهالسلام را نزد «ابوبکر» برد و امیر مومنان بر این حقیقت گواهی داد، اما «ابوبکر» گواه دیگری طلبید و «امایمن» گواه دیگر تنظیم نامه پیامبر حضور یافت و بر حقانیت موضع فاطمه گواهی داد اما «ابوبکر» گفت: ابرجل و امراة تستحقینها؟
آیا شما فکر میکنی که با گواهی یک مرد و یک زن در خور این حق میشوی که «فدک» را به تو بازگردانیم؟
«طبرسی» در کتاب خویش در این مورد مینویسد: فاطمه علیهاالسلام نزد «ابوبکر» رفت و فرمود: «لم تمنعنی میراثی من ابی رسول الله؟ و اخرجت وکیلی من فدک و قد جعلها لی رسول الله صلی الله علیه و آله بامر الله تعالی؟»
چرا مرا از ارث پدری خویش باز داشته و وکیل مرا از «فدک» بیرون راندهای، در حالی که پیامبر گرانقدر آن را به فرمان خدا به من واگذار نموده؟
ابوبکر پاسخ داد: گواهانت را بر این سخن بیاور تا در آنچه صورت گرفته است دگرباره تصمیم بگیرم و حکم مصادره را باطل اعلان کنم.
پس از این سخن «ام ایمن» آمد و گفت: ای «ابوبکر»! من پیش از آنکه سخن پیامبر را در مورد خویشتن یادآوری کنم و دیدگاه شما را در مورد آن نشنوم، گواهی نخواهم داد. آنگاه افزود: «ابوبکر»! تو را به خدای سوگند که آیا این سخن پیامبر در مورد مرا شنیده ای و میدانی که فرمود: «ام ایمن بانویی از بانوان بهشت است؟»
«ابوبکر» پاسخ داد: چرا، میدانم درست است.
«ام ایمن» گفت: اینک من گواهی میدهم که خدای جهان آفرین به پیامبر خویش وحی فرمود که: فات ذالقربی حقه… و پیامبر نیز در انجام فرمان خدا، فاطمه علیهاالسلام را خواست و فدک را به دستور خدا به او بخشید.
پس از او امیر مومنان نیز نزد «ابوبکر» آمد و همینگونه گواهی داد:
از این رو «ابوبکر» بناگزیر نامه نوشت و با لغو حکم مصادره، فدک را به فاطمه علیهاالسلام بازگردانید و نامه را به آن حضرت داد.
هنوز «فاطمه» از نزد ابوبکر نرفته بود که «عمر» وارد شد و با دیدن نامه، از «ابوبکر» پرسید که چه نوشته است؟
«ابوبکر» پاسخ داد: «فاطمه» بر این مطلب پای میفشارد که «فدک» از آن اوست و پیامبر آن را به دستور خدا به او بخشیده است. «علی» و «ام ایمن» نیز بر خواسته او گواهی کردهاند و من به ناگزیر نامه ای در حقانیت موضع او نوشته و به او داده ام.
«عمر» گام به پیش نهاد و نامه را برگرفت و در برابر دیدگان همه به نامه خلیفه آب دهان افکند و آن را پاره پاره کرد. (1).
«ابوبکر» به او چیزی نگفت و دخت فرزانه پیامبر با حالت گریه از آنجا خارج شد.
در «سیره حلبی» در این مورد آمده است که: «عمر» نامه «ابوبکر» را گرفت و آن را پاره کرد.
از ششمین امام نور آوردهاند که فرمود: بانوی نمونه اسلام به پیشنهاد امیر مومنان نزد ابوبکر رفت و فرمود: تو بر جایگاه رفیع پدرم پیامبر نشسته و مدعی جانشینی او هستی. اگر «فدک» از آن خودت هم بود و من آن را از تو میخواستم، بر تو لازم بود آن را به من بازگردانی، آیا اینگونه نیست؟
ابوبکر پاسخ داد: چرا درست میگویی. و آنگاه حکم برگردانیدن «فدک» را نوشت و به فاطمه تقدیم داشت.
آن حضرت نامه را در دست داشت که به سوی خانه بازگشت. عمر در میان راه به او برخورد و از نامه پرسید؟
حضرت فرمود: نامه ای است که ابوبکر در مورد بازگشت «فدک» نوشته است.
عمر نامه را خواست و آن حضرت از تسلیم آن خوداری کرد اما او ضمن نواختن بر سینه فاطمه و زدن سیلی بر چهره اش، نامه را گرفت و پاره کرد. (2).
دخت سرفراز پیامبر فرمود سند مرا پاره نمودی، خدای به کیفر بیدادت، شکمت را پاره کند. (3).
پینوشت:
(1) سیره حلبی، ج 3، ص 391.
(2) الشافی، ص 236؛ تلخیص الشافی، ص 48؛ لسان المیزان، ج 1، ص 268؛ میزان الاعتدال، ج 1، ص 139.
(3) وفاة الصدیقه الزهراء، ص 78.