•  مبارزات سیاسی فاطمه سلام الله علیها

فاطمه علیهاالسلام را مبارزاتی به صور متعدد بود که هر کدام در جائی به کار رفتند و ما جلوه‌های عالی این مبارزات را در سه ماه آخر حیات پیامبر می‌بینیم که به دو صورت عمده زیر قابل بررسی می‌باشد.

مبارزه فعّال: که این مبارزات به صورت بحث‌ها، احتجاجات، اعتراض‌ها، اعلام ناخشنودی، سرزنش و توبیخ سنّت شکنان، خطبه خوانی، افشاگری، دعوت به محاکمه و استیضاح، هشدار دادن به مردم و ترسیم عاقبت نامیمون سکوت مردم و تذکرات توأم با اخطار به مردم که غصب خلافت جنایت بزرگی است و منتظر مولود شوم آن باشید و عنقریب از این پستان خون تازه می‌نوشید… و یا به صورت محاجه که نمونه‌ای از آن را ذکر می‌کنیم.

روزی فاطمه علیهاالسلام به ابوبکر گفت:

«مَنْ یرِثُکَ اِذا مِتَّ ؟ قالَ وَلَدی وَ اَهْلی»؛

اگر تو بمیری چه کسی میراث تو را خواهد برد گفت فرزندم و خانواده‌ام.

آنگاه فرمود پس تو را چه می‌شود که ارث پدر را از من سلب کردی؟ ابوبکر همان سخن خلاف قرآنش را تکرار کرد که پدرت طلا و نقره‌ای به ارث نگذارد جز سهمیه خیبر و فدک، و از او شنیدم که آن هم از آنِ مسلمین است (1) و برای فاطمه علیهاالسلام طبیعی بود که به این سخن بی سند قانع نشود.

در مبارزات فعال فاطمه علیهاالسلام گاهی امر به درگیری تن به تن کشیده می‌شد. مثلاً در حمله به خانه علی علیه‌السلام برای بردنش جهت بیعت، از یک سو علی علیه‌السلام را خصم می‌کشید و از سوی دیگر فاطمه علیهاالسلام و این کار چندان مقاومت آمیز بود که ناچار شدند با ضربه غلاف شمشیر دست او را از دامن علی علیه‌السلام کوتاه کنند.

مبارزه منفی: و آن هم خود صورتهای متعددی داشت. از جمله به صورت بی اعتنائی به دستگاه حکومت، عدم تأیید آنها، استفاده از حربه مظلومیت، وصیت درباره قبر و دفنش، نفرین به ابوبکر، راه ندادن ابوبکر و عمر به خانه خود، عدم سخنگویی با آنان و… و لازم نیست مبارزات همه گاه خشن باشد زمانی هم ممکن است به همین صورتها باشد که ذکر شد.

در آن هنگام که فاطمه علیهاالسلام در انواع گوناگون مبارزه توفیق نیافت به ابوبکر گفت: «وَاللَّه لَادُعونَّ اللَّه عَلَیکَ فی کُلِّ صَلوةِ اُصَلّیها» (2)؛ به خدا قسم پس از هر نمازی که می‌خوانم تو را نفرین می‌کنم. و یا وصیت فاطمه علیهاالسلام که مرا شب غسل و کفن کن مگر کم مسأله‌ای بود. مخفی داشتن قبر خود نوعی مبارزه است، عدم اجازه به خلیفه مسلمین که بر او نماز بخواند خود یک مبارزه است، عدم اجازه تشییع شیخین از جنازه او مبارزه‌ای دیگر با وصیت‌هائی که از فاطمه علیهاالسلام در دست است چه بسیارند ابهام‌ها که از اذهان بیرون رفتند و با سفارش او که مرا شب غسل بده چه افشاگری عظیمی صورت گرفت و سفارش او که مگذار آنها بر جنازه‌ام نماز بخوانند چه نارضائی‌هائی را که در این قالب عرضه داشت.

  • جلوه‌ها و شیوه‌های اعتراض دلیرانه او

او همان گونه که در کودکی و نوجوانی در کنار پدر و آموزگارش، در برابر شرک و بیداد جاهلیت ایستاد و پیروزی آفرید، پس از رحلت جانسوز پیامبر و به هنگام به خطر افتادن دین و دفتر و نادیده انگاشته شدن راه و رسم عادلانه و انسانی او، به وسیله ارتجاع سقیفه نیز خیرخواهانه، حق طلبانه و آزادمنشانه در برابر آنان به پا خاست و رویاروی موج فتنه و تندباد هستی سوز، دلسوزانه و آزادمنشانه به مقاومت پرداخت و بر خلاف گروه‌هایی که به آفت دنباله روی و بی تفاوتی و فرصت طلبی و زرپرستی در غلتیدند، پرچم اعتراض را برافراشت و در همه جلوه‌ها و شیوه‌های ممکن روشنگری کرد و طبیبانه و آموزگارانه، با طاعون فریب و دجالگری و استبداد در افتاد و اجازه نداد تا جاه طلبان با بمباران دروغ و تحریف حقایق و بازی با ارزشها و جعل حدیث، همه چیز را به یغما برند و بی سر و صدا و به سادگی، باطل و بیداد را بر جای حق و عدالت بنشانند و استبداد را به جای آزادی و امنیت بنشانند.

او در جلوه‌ها و شیوه‌های گوناگونی به اعتراض و مقاومت پرداخت؛ از آن جمله:

از راه روشنگری و انتقاد و فریاد؛

اعتراض در چهره دیپلماسی؛

ترسیم دورنمایی از آینده تیره و تار؛

در چهره مناظره با سردمدار سقیفه؛

افشای انگیزه‌های جاه طلبانه؛

در چهره دفاع از جانشین راستین پیامبر؛

گسستن از سیاست ظالمانه حاکم؛

خشم حکیمانه و تفکرانگیز؛

در چهره اعتصاب سخن با سردمداران ارتجاع؛

یادآوری جنایت‌ها و ددمنشی‌ها؛

فریاد اعتراض بابرپا داشتن بیت الاحزان؛

با وصیت هوشمندانه و بی نظیر.

  • از راه روشنگری و انتقاد و فریاد

ریحانه پیامبر در برابر جنبش ارتجاعی سقیفه که با فریب و دجالگری خود را نماینده اسلام و مفسر قرآن و ترجمان وحی و جانشین پیامبر و حاکم مطلق بر دین و دنیای مردم، به خورد ساده دلان می‌داد، و هر گونه چون و چرا، حتی کمترین اعتراض منطقی و مسالمت آمیز را مارک ارتداد می‌زد و با خشونت آن را سرکوب می‌کرد، شجاعانه و درایتمندانه به اعتراض برخاست و با بیان روشنگرانه و زبان حقگو و منطق ستم ستیزش به روشنگری پرداخت و موجی از آگاهی و حقیقت را در بستر تاریخ جاری ساخت.

او به مسجد آمد و آن حماسه بزرگ را در برابر سردمداران ارتجاع آفرید و برای عصرها و نسل‌ها به یادگار نهاد و مشعل روشنگر راه قرار داد.

او در بستر شهادت و به هنگام عیادت زنان مهاجر و انصار از وی، باران حقایق را بر سرزمین دلها و جانها و اندیشه ها باراند و گفتنی‌ها را گفت و نگرانی‌ها را روشن ساخت و هشدارها را داد.

او در برابر مهاجمانی که بر در خانه‌اش آمده بودند و در اندیشه به آتش کشیدن کانون آزادی و آگاهی و به بند کشیدن امیر آن و به مسجد بردنش برای ستاندن بیعت به سود خودکامگی بودند، دلیرانه و هوشمندانه ایستاد و روشنگری کرد و سخن حق را در برابر دژخیمان آتش افروز طنین افکن ساخت که:

«ما رایت کالیوم قط حضوراً اسوء محضر ترکوا نبیهم صلی الله علیه و آله جنازة بین اظهرنا و استبدوا بالامر دوننا» (3)؛

من هرگز روزی بسان امروز ندیده‌ام؛ چه روز تلخ و ناگواری! روزی که جاه طلبان و شیفتگان قدرت زشت ترین صحنه‌‌ها را در حق کشی و بنیاد ستم و انحراف پدید آوردند. پیکر پاک پیامبر خدا را در برابر خاندانش وا نهادند و خودسرانه و زورمدارانه مرزهای دین و آیین او را شکستند و با حق ستیزی و قانونگریزی دیگران را به جانشینی او بالا بردند.

به فرزندان عدالت خواهش حسن، حسین، زینب، کلثوم و… و نیز به شاگردان و ارادتمندان آزاده‌اش چون اسماء، ام ایمن، ام سلمه و دیگر زنان روشنفکر و نامدار و ستم ستیز، گفتنی‌ها را گفت و سفارش‌ها نمود و اعتراض‌ها را بیان فرمود و بدین وسیله با همه وجود پرچم اعتراض و مقاومت حیاتی و عادلانه و انسانی را برافراشته‌تر داشت.

  • ترسیم دورنمایی از آینده تیره و تار

او به همراه همتای گرانقدر و فرزندان ارجمندش به خانه سران مهاجر و انصار رفت و از آنان یاری خواست و آینده تیره و تار امت را ترسیم کرد و کوشید تا آنان را زیر پرچم مقاومت و اعتراض گرد آورد و به بیان حق و دفاع از عدالت برانگیزد و راه را برای تسلط ارتجاع و استبداد بر سرنوشت دین و جامعه ببندد.

یکی از دانشوران اهل سنت در این مورد می‌نویسد: پس از رویداد سقیفه، ریحانه پیامبر به همراه همتای گرانقدر و فرزندان ارجمندش به درب خانه سران مهاجر وانصار می‌رفت و آنان را به یاری حق و عدالت و مقاومت در برابر ستم و بیداد فرا می‌خواند.

«ان علیا حمل فاطمة علی حمار، و سار بها لیلا الی بیوت الانصار، یسألهم النصرة، و تسألهم فاطمة الانتصار له…» (4).

  • در چهره مناظره با سردمدار سقیفه

ریحانه ارجمند پیامبر چهره دیگری از اعتراض خود را به صورت مناظره‌های روشنگرانه با ابوبکر به نمایش نهاد و بارها او را در برابر مردم محکوم ساخت و او که شهامت پذیرش حق را نداشت، به دروغ و دجالگری دست یازید؛ برای نمونه:

در این مورد از جمله آورده اند که:

آن حضرت پس از مصادره فدک از سوی حکومت، در یک مناظره کوبنده از سردمدار کودتا پرسید: هان ای ابوبکر! هنگامی که تو بمیری چه کسی از تو ارث می‌برد؟ «یا ابابکر! من یرثک اذا مت؟»

او گفت: همسر و فرزندانم.

فرمود: پس چه شده است که دختر پیامبر از پدرش ارث نمی‌برد؟

«فمالی لا ارث رسول الله؟»

ابوبکر از آن جایی که پاسخ نداشت، به جعل حدیث پرداخت و گفت: پیامبران ارثی بر جای نمی‌گذارند.

«ان النبی لا یورث»

آن حضرت فرمود:

«ألم یرث سلیمان داود؟»

آیا به صراحت قرآن، سلیمان از داوود ارث نبرد؟ (5).

آیا یحیی از زکریا ارث نبرد؟ (6).

آیا قرآن در مقررات ارث نمی‌فرماید:

«ألم یقل یوصیکم الله فی اولادکم…» (7(

خدا در مورد فرزندانتان سفارش می‌کند که پسر دو برابر دختر ارث می‌برد؟

اگر به راستی تو به قرآن و پیامبر ایمان داری و از مقررات قرآن آگاهی، چرا ارث مرا نمی‌دهی؟

«اعطنی میراثی من ابی رسول الله»

پاسخ او در برابر این روشنگری و استدلال به آیه های قرآن، تنها یک روایت دروغ در برابر آیات بود و بس؛ او می‌گفت: پیامبران ارث بر جای نمی‌گذارند.

و بدین سان فاطمه علیهاالسلام پرچم اعتراض به حق کشی را در چهره مناظره های کوبنده و روشنگرش برافراشته داشت. (8).

  • دعوت شبانه

او پس از کودتای سقیفه، شبها دست حسنین را گرفته و با علی علیه­السلام بر در خانه‌های مهاجر و انصار می‌برد و از آنان برای حمایت از علی علیه‌السلام یاری می‌طلبید و آن خفتگان را به یاد بیعت شان در عقبه و غدیر و دیگر سفارش‌های رسول در حق علی علیه‌السلام و دریای فضایل او می‌انداخت تا شاید بتواند برای علی علیه‌السلام چهل یاور فراهم کند، زیرا از علی علیه‌السلام شنیده بود اگر چهل یاور داشتم در خانه نمی‌نشستم. و آن نامردمان یا در را بازنمی‌کردند و جواب نمی‌دادند یا وعده می‌دادند اما حاضر نمی‌شدند. زهرا علیهاالسلام تا چندین شب این گونه عمل کرد، اما تنها چهار نفر بر سر قرار می‌آمدند.

اگر می‌بینی که به جای علی علیه‌السلام زهرا علیهاالسلام درها را می‌کوبد و به یاری علی علیه‌السلام می‌خواند، گذشته از پیمان عقبه به خاطر این است که از علی علیه‌السلام کینه‌های بدر و احد و احزاب و… را به دل دارند، ولی از او کینه ای به دل ندارند. اگر علی علیه‌السلام، او را سوار بر اشتر می‌نمود- با این که خانه‌ها به یکدیگر نزدیک بوده و مدینه هم وسعتی نداشته- شاید به سبب کسالت و رنجوری او از مصیبت‌هایی بود که بر او وارد آمده است، به گونه‌ای که ناگزیر باید سواره برود.

و اما این که چرا حسنین علیهماالسلام را به همراه خود می‌برد، نه به این خاطر که ترحم آنان را برانگیزد، بلکه به خاطر زمینه‌هایی است که رسول صلی الله علیه و آله بیدار و آگاه از پیش برای آن دو فراهم کرده است. تا شاید با حضور این و یادآوری آن زمینه‌ها، احتمال برخاستن اینان از خواب غفلت بیشتر شود. زیرا همه می‌دانستند که این دو در آیات مباهله و تطهیر و آیه «یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا» داخلند. رسول صلی الله علیه و آله گذشته از احادیث «ثقلین» و «سفینه» و «خلفاء اثنی عشر» و… در مورد این دو مکرر می‌فرمود. «هذا ابنای و ابنا ابنتی اللهم انی احبهما و احب من یحبهما»، «الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا»، «الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة»، «انا سلم لمن سالمتم و حرب لمن حاربتم» و «احب اهل بیتی الی الحسن و الحسین». و شهادت آنان را در حالی که خردسال بودند، پذیرفت، و نیز در بیعت رضوان (شجره) با آن که هنوز خردسال بودند با آنان بیعت کرد و در هنگام نماز آن قدر در سجده می‌ماند تا آنان خود از شانه‌های رسول صلی الله علیه و آله کنار می‌رفتند و هنوز هم می‌توان جای بوسه‌های رسول صلی الله علیه و آله را که بر گونه‌های آن دو نقش بسته، دید و گرمی آن را حس کرد.

به هر حال این‌ها و جز این‌ها سبب می‌شد که زهرا علیهاالسلام دست حسن علیه‌السلام و حسین علیه‌السلام را بگیرد و به همراه خود ببرد. اما گویا آنان، آن چنان خود را به خواب زده و بلکه مرده‌اند، مسیح که هیچ، حتی دم خدایی فاطمه علیهاالسلام هم نمی‌توانست آنان را زنده کند. «ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة».

  • افشای انگیزه های جاه طلبانه

آن حضرت در پرتو ژرف نگری و تیزهوشی خویش، انگیزه‌های درونی جاه طلبان و تشنگان قدرت را- که خود را شیفته خدمت جا می‌زدند- بر ملا ساخت و راز نهانی آن حق کشی‌ها و بیدادها و غصب و مصادره و سرکوب و انحصار را افشا کرد و بدین وسیله پرچم اعتراض و مقاومت را در اهتزاز نگاه داشت.

او در پاسخ یکی از زنان روشنفکر و آگاه که از آن همه تب و تاب و بی قراری فاطمه علیهاالسلام می‌پرسید، فرمود:

«هان ای دختر طلحه! آیا از فاجعه بزرگ و رویداد تلخی می‌پرسی که در همه جا انتشار یافته است؛ به گونه‌ای که گویا بر پر و بال پرندگان نوشته شده و در جهان، پراکنده شده و پیک‌های چابک سوار با نهایت سرعت آن را به جهانیان رسانده‌اند؟

رویداد تلخ و جنایت هولناکی که دل مرغان هوا و ماهیان دریا از شنیدن آن کباب می‌شود و گام‌های انسان را سست می‌نماید و به لرزه در می‌آورد، گرد و غبار آن تا آسمان بالا رفت و تیرگی و تاریکی فاجعه آن، زمین و زمان را فرا گرفت؟ آیا از این فاجعه می‌پرسی؟

واقعیت این است که فرومایه‌ترین فرزند قبیله «تیم» و فریبکارترین فرزند قبیله «عدی»، بر جانشین راستین پیامبر، ستم و بیدادی ناجوانمردانه روا داشتند. آنان با او به رقابت برخاستند و به هر دری زدند تا بر او پیشی گیرند اما هنگامی‌که نتوانستند در توحید و تقوا، عدالت و آزادگی، زهد و پارسایی، مردم خواهی و بشردوستی، آراستگی به ارزشها و والاییها بر او پیشی گیرند، از سر بداندیشی و ددمنشی، کینه و دشمنی او را به دل گرفتند و تا رحلت پیامبر آن را نهان داشتند و به ظاهر فرو خوردند، اما پس از رحلت غمبار پیامبر با خاموش پنداشتن مشعل دیانت و غروب خورشید رسالت، آن را به بدترین شیوه ظاهر ساختند. آری، آن گاه بود که کینه‌های آنان به فوران و خشم کورشان به خروش آمد، شیطان بر پندار و گفتار آنان حاکم گردید و بی درنگ کوره راه ستم و غصب فدک و خلافت و پایمال ساختن حقوق و آزادی و امنیت مردم و پیش از همه، حقوق ما را پیشه ساختند».

«أتسالینی عن هنک حلق بها الطائر و حفی بها السائر، رفعت الی السماء اثرا و رزئت فی الارض خیرا ان قحیف تیم و احیول عدی، جار یا اباالحسن فی السباق حتی اذا تفریا بالجناق اسرا له الشنان و طویاه الاعلان…» (9).

  • در چهره دفاع از جانشین راستین پیامبر

ریحانه پیامبر چهره دیگری از اعتراض خویش به حق کشی و بیداد برخاسته از سقیفه را در محور دفاع از جانشین راستین پیامبر به نمایش نهاد.

او در این راه ویژگی‌های انسانی و اخلاقی و عقیدتی و علمی و هنری و نظامی و سیاسی امیر والایی‌ها را در برابر دوست و دشمن ترسیم کرد؛ از پیشتازی او در ایمان و اسلام گفت، از فداکاریش در راه حق و عدالت و آزادی پرده برداشت، از برادری و ایثار او نسبت به پیامبر یاد کرد، از فداکاری‌ها و شجاعت‌ها و دلاوری‌های او قدردانی نمود، دلها را به احترام عمیق پیامبر به او، توجه داد، و از غدیر و برگزیده شدن او از سوی خدا و پیامبر داد سخن داد و امامت او را راز صعود جامعه خواند (10) و کنار نهادن او و قبضه قدرت و امکانات از سوی جاه طلبان را مایه انحطاط و عقب ماندگی جامعه و نسل‌های آینده ارزیابی کرد.

او در برابر سردمداران غاصب به گونه‌ای از جانشین راستین پیامبر دفاع کرد و فداکاری‌ها و برتری‌های او را ترسیم نمود که سرکرده آنان به ناگزیر زبان به اعتراف گشود و در پاسخ ریحانه پیامبر از برتری‌های امیرمؤمنان و افتخار برادری او با پیامبر، مهر و محبت بی نظیر پیامبر به او، برگزیدگی او از سوی پیامبر و دلاوری‌ها و فداکاری‌های خالصانه او در راه حق و عدالت، سخن گفت و اعتراف کرد که دوستداران علی و فاطمه نیک بخت هستند و دشمنان آنان نگون بخت. «یا بنت رسول الله! لقد کان ابوک بالمؤمنین عطوفا کریما… لا یحبکم الا کل سعید، و لا یبغضکم الا کل شقی»…

  • گسستن از سیاست ظالمانه حاکم

ریحانه پیامبر پس از روشنگری نهان و آشکار، اعتراض خویش بر سیاست ظالمانه حاکم را در چهره اعلان بریدن و گسستن از نظام سقیفه به نمایش نهاد.

او نه در مسجد غصب شده پدر حضور یافت و نه پای منبر بازیگران ظاهرساز؛ نه در صف نماز جمعه آنان نشست و نه در نماز جماعت شان حاضر شد؛

نه به دین سیاسی و ابزار سلطه شده آنان روی خوش نشان داد و نه آنان را به حضور پذیرفت؛

و با اعتصاب اعلان شده‌اش امکان هر گونه مانور عوام فریبانه را از آنان گرفت و پرچم اعتراض و مقاومت در برابر فریب و بیداد را که ستار دین و تقدس در بر کرده بود، برافراشته‌تر داشت.

  • خشم حکیمانه و تفکرانگیز

چهره دیگر اعتراض ریحانه پیامبر و نمود دیگر مقاومتش در برابر باطل و بیداد، خشم حکیمانه و تفکرانگیز آن حضرت است که به صورت پرچم اعتراض تاکنون هم برافراشته مانده و همچنان در اهتزاز است.

او که پرتوی از خورشید جهان افروز وجود پیامبر و نمونه‌ای از خلق و خو و شکیبایی و بردباری و مهر و بزرگ منشی و بزرگواری آن حضرت بود، بارها خدا را به گواهی طلبید که از سیاست ظالمانه سردمداران سقیفه، ناخشنود و خشمگین است و نسبت به آینده دین و جامعه سخت نگران؛ و به خود آنان اعلان کرد که تا به حق و عدالت باز نگردند و حقوق و آزادی مردم را محترم نشمارند، با آنان سخن نخواهد گفت و شکایت آنان را به خدا و پیامبرش خواهد کرد.

«فانی اشهد الله و ملائکته انکما اسخطتمانی و ما ارضیتمانی و لئن لقیت النبی لا شکونکما الیه» (11) .

آنان به حق بازنگشتند و از خودسری و خشونت و قانون گریزی و تاریک اندیشی و سیاست بازی دست برنداشتند و او نیز با همان اعتراض و خشم و ناخشنودی با آنان سر بر بستر شهادت نهاد.

به گونه‌ای که حتی دانشمندان اهل سنت نیز نمی‌توانند این حقایق را انکار کنند و می‌کوشند تا به گونه ای توجیه نمایند. (1).

  • در چهره اعتصاب سخن با سردمداران ارتجاع

ریحانه پیامبر پس از بی پاسخ ماندن اعتراض و حق طلبی او از سوی ستمکاران و ادامه سیاست سرکوب و تهدید، به چهره دیگری از اعتراض و مقاومت در برابر آنان روی آورد و آن اعلان اعتصاب در سخن با مدعیان دروغین جانشینی پدرش پیامبر بود.

آن حضرت پس از خیره سری ابوبکر در ادامه غصب خلافت و فدک و پایمال ساختن حقوق و آزادی و امنیت مردم با سرکوب و انحصار و بازی با دین خدا، با صراحت و شجاعت اعلان کرد که: به خدای سوگند دیگر با او سخن نخواهد گفت و در هر نماز او را نفرین خواهد کرد.

«والله لا اکلمک ابدا…» (13).

و روشنگری فرمود که این اعتراض نه تنها به خاطر حقوق پایمال شده خویش و جامعه و امت که به خاطر بازی با دین خداست… «والله لا اکلمکما من رأسی کلمه حتی القی ربی فاشکونکما الیه بما صنعتما به و بی…» (14).

  • یادآوری جنایت ها و ددمنشی ها

آن حضرت اعتراض خویش را پیاپی و به مناسبت‌های مختلف یادآوری می‌شد و از جنایت ها و بیدادها و حق کشی‌ها پرده برمی‌داشت، تا مبادا فراموش گردد و پرچم اعتراض و مقاومت بر زمین افتد.

برای نمونه:

آن حضرت در برابر گروهی که در اندیشه بهانه‌جویی و عذرتراشی بودند و می‌خواستند آن ددمنشی‌ها را به گونه‌ای به بایگانی تاریخ و در بوته فراموشی سپارند، فرمود:

«هل تعلمون أن عمر جائنی و حلف لی بالله ان عدتم لیحرقن علیکم البیت؟» (15) ؛ آیا شما می‌دانید که عمر به سرکردگی گروهی به در سرای ما آمد و چه گفت؟ او با خشونت و بی رحمی سوگند یاد کرد که اگر ما از بیعت تحمیلی سرپیچی کنیم و به سرکرده جریان سقیفه دست بیعت نسپاریم، خانه ما را به آتش کشیده و آن را بر سرمان ویران خواهد کرد.

در نامه ای افشاگرانه برای ثبت در تاریخ چنین مرقوم داشت:

«گروهی که عهد و پیمان خود را با خدا و پیامبرش در مورد امامت و پیشوایی امیرمؤمنان شکستند و حق او را نادیده گرفتند و جامعه و نسل‌های آینده را از برکت وجود او محروم ساختند، و بدین وسیله ستم و سرکوب و اختناق و استبداد را پی ریختند، چنین کسانی حق ندارند پس از مرگ من بر پیکرم نماز بگذارند؛ چرا که آنها نسبت به ما ستم روا داشتند و ارث مرا به یغما بردند و سند مالکیت مرا که پدرم برایم نوشته بود، از دستم ربودند و آن را به آتش کشیدند و گواهان مرا دروغگو شمردند، در حالی که گواهان من، جبرئیل، میکائیل، امیرمؤمنان و ام ایمن بودند…» (16).

«لا تصلی علی امة نقضت عهد الله و عهد ابی رسول الله فی امیرالمؤمنین علی و ظلموا لی حقی و اخذوا ارثی و حرقوا صحیفتی»…

  • فریاد اعتراض به برپا داشتن بیت الاحزان

ریحانه عدالت خواه و ستم ستیز و آزاده پیامبر، افزون بر روشنگری و بیان خشم و نفرت خویش با سکوت و اعتصاب، اعتراض خویش بر آن تحول ارتجاعی و بیدادگرانه را با برپا داشتن بیت الاحزان و فرو باریدن باران اشک و گریه‌های جانسوز و تفکرانگیز نیز به نمایش نهاد.

استبداد مرز ناشناس و عنان گسیخته که افزون بر انحصار قدرت سیاسی و امکانات ملی، ادعای رهبری مذهبی نیز داشت و مسجد و محراب و جمعه و جماعت را نیز در انحصار داشت، از بیت الاحزان و گریه های جانسوز فاطمه نیز وحشت داشت؛ از این رو برای باز داشتن آن حضرت از این گریه‌های هدفدار و برخاسته از دل سوزان، به انواع بازی های زشت و ظالمانه از گسیل چهره‌های ساده اندیش و بازی خورده تا حقوق بگیران نهان و آشکار به خانه امیرمؤمنان برای تعطیل ساختن بیت الاحزان و تا ویران ساختن آن خانه گلین که می‌رفت تا به دانشگاهی برای روشنگری و اندیشاندن تبدیل گردد، دست یازید اما به هدف نامقدس خویش نرسید و دخت سرفراز پیامبر با درایت و هوشمندی وصف ناپذیر خویش نقشه های استبدادگران را نقش بر آب ساخت.

او با همه عظمت روح، قدرت روان، قوت قلب، استواری دل، تسخیرناپذیری شخصیت و شیردلی و شجاعت وصف ناپذیر، چنین دید که باید اعتراض خویش را در چهره گریه‌های جانسوز و هدفدار و پرمعنا و درس آموز نیز به گوش عصرها و نسل‌ها برساند و چنین کرد.

به گونه‌ای که به صورت یکی از چند گریه کننده هدفدار تاریخ انسان به شمار آمد.

  • با وصیت هوشمندانه و بی نظیر

ریحانه پیامبر با شهادت پرافتخار و مظلومانه، با وصیت به مراسم غسل، کفن، تشییع و خاکسپاری شبانه و با سفارش به ناشناخته ماندن آرامگاهش، پرچم اعتراض و مقاومت را بلندتر و پرشکوه‌تر و برانگیزاننده‌تر ساخت؛ چرا که آن حضرت با درایتی وصف ناپذیر به امیرمؤمنان وصیت کرد که:

بیماری او و شهادتش را محرمانه نگاه دارد.

او را شبانه غسل دهد.

در دل شب پیکرش را کفن کند.

شبانه بر او نماز گزارد.

شبانه پیکر او را تشییع نماید و او را غریبانه به خاک سپارد.

به سردمداران سقیفه اجازه شرکت در تشییع و نماز بر پیکر او را ندهد.

«انی اوصیک ان لا یلی غسلی و کفنی سواک… و بحق محمد رسول الله ان لا یصلی علی ابوبکر و لا عمر» (17).

قبرش نیز گمشده بماند! «و لا تعلم قبری احدا…» (18).

  • اذان

اقدام دیگر زهرا علیهاالسلام، زنده نگه داشتن خاطرات دوران رسول صلی الله علیه و آله بود. او می‌خواست با احیا و یادآوری آن دوران، در کالبد فسرده آنان بدمد و دریچه ای به سوی نور و نقبی به روشنایی بزند و با طرح سؤالی در اذهان و یادآوری دوران رسول، ابرهای ضخیم و سیاه را از اطراف خورشید ولایت کنار زند. شاید همتی، ساحت رفعت خورشید را لبیک گوید.

به راستی زهرا علیهاالسلام آموزگار بیداری و ظرافت است.

وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت و وصی او را کنار نهادند، بلال به عنوان اعتراض دیگر اذان نگفت و هر چه به سراغش می‌آمدند، امتناع می‌کرد و عذر می‌آورد. (19) او در ادامه اعتراض خود به شام تبعید شد. (20) . و در آنجا پیامبر را در خواب دید که از او شکایت می‌کند که چرا به زیارت من نمی‌آیی؟ از این رو برای زیارت پیامبر به مدینه آمد (21) و با ورود او به مدینه زهرا علیهاالسلام از او خواست که اذان بگوید، گفت: «بسیار مشتاقم که صدای مؤذن پدرم را بشنوم».

بلال بر بالای بام مسجد رفت. آوای گرم بلال در مدینه پیچید. «الله اکبر». همه دست از کار کشیدند. هر کس دست دیگری را می‌کشید و با شتاب به سوی مسجد می‌آورد. همه حتی زنان و کودکان در بیرون مسجد جمع شدند. مدینه به یکباره تعطیل شد همه به طنین روح افزای بلال گوش می‌دادند و به دهان او چشم دوخته بودند. ناگاه به یاد ایام رسول صلی الله علیه و آله افتادند. فریاد های های گریه‌ها در مدینه پیچید. مدینه کمتر این گونه روزهایی به یاد داشت. همه از یکدیگر سؤال می‌کردند، چرا بلال اذان نمی‌گفت؟ چه شده به درخواست زهرا علیهاالسلام اذان می‌گوید؟ چرا زهرا علیهاالسلام گریه می‌کند؟ به یکدیگر نگاه می‌کردند، سپس سرها را به زیر می‌انداختند و از خود و بیعت شان با ابوبکر شرمشان می‌آمد. زهرا علیهاالسلام هم همراه جماعت به اذان گوش داده و به یاد دوران پدر و غدیر و… افتاده بود و هم چون باران می‌بارید و اشک می‌ریخت.

در فضای مدینه پیچید. «اشهد ان محمدا رسول الله». زهرا علیهاالسلام دیگر طاقت نیاورد. فریاد و ناله‌ای زد و از حال رفت. آن چنان که همه گمان کردند از دنیا رفته است. مردم فریاد برآوردند: بلال! بس کن. دختر رسول الله صلی الله علیه و آله را کشتی!.

بلال اذان را نیمه رها کرد و ندانست که چگونه خود را بر بالین زهرا علیهاالسلام رساند. زهرا علیهاالسلام را به هوش آوردند. درخواست اتمام اذان کرد. بلال گفت: از این درگذرید که بر جان شما نگرانم. با اصرار بلال، التماس و گریه های مردم، زهرا علیهاالسلام از خواسته خود درگذشت. (22) یکبار دیگر نزدیک بود که کار تمام شود و غیرت ها بیدار شود.

اما افسوس…!

این گریه‌ها انسان را به یاد اشک‌های آن جماعتی می‌اندازد که در کربلا در بالای بلندی جمع شده بودند و برای حسین علیه‌السلام و مصایب اهل بیت می‌گریستند. به آنان گفتند: «چه جای گریه است. به کمک حسین علیه‌السلام بشتابید» و آنان بی اعتنا تنها به گریه قناعت می‌کردند.

شگفتا از خمودگی و سستی آن جماعت. اگر چه باند کودتا و نفاق نفس شان را گرفته و با تبلیغات دروغین و احادیث جعلی و ایجاد وحشت و ترور، رمق آنها را برده بود، اما اینها هیچ عذر و توجیهی برای سستی و ننگ ابدی شان نیست. اقدامات رسول صلی الله علیه و آله و گامهای عمیق و پیچیده زهرا علیهاالسلام جای هیچ عذری را باقی نمی‌گذارد. تنها این می‌ماند این که مردم به جای دست بردن بر قبضه‌های شمشیر، به گریه قناعت می‌کردند شرمشان باد!.

  • پینوشت:

(1) فتوح البلدان، ص 44.

(2) الامامة والسیاسة، ج 1، ص 13.

(3) الغدیر، ج 5، ص 372؛ امالی مفید، ص 95.

(4)  شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 13.

(5) سوره نمل، آیه 16.

(6) سوره مریم، آیه 6.

(7) سوره نساء، آیه 11.

(8) عوالم، ج 11، ص 601؛ الغدیر، ج 7، ص 191.

(9) امالی صدوق، ج 1، ص 207؛ ریاحین الشریعة، ج 2، ص 241.

(10) به سخنان او با زنان مهاجر و انصار بنگرید.

(11) شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 281؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 14؛ الغدیر، ج 7، ص 229.

(12) شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 50.

(13) الامامة و السیاسة، ج 1، ص 14؛ الغدیر،ج 7، ص 230.

(14) بحارالانوار، ج 43، ص 203؛ الامامة و السیاسة، ج 1، ص 13.

(15)  بحارالانوار، ج 18، ص 313؛ شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 130؛ ج 2، ص 45.

(16)  بحارالانوار، ج 43، ص 204.

(17) بحارالانوار، ج 43، ص 159؛ بیت الاحزان، ص 168.

(18) دلائل الامامه، ص 44؛ بیت الاحزان، ص 176.

(19) من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 184 – 194؛ بحارالانوار، ج 22، ص 142.

(20) در سفینة البحار آمده است که بلال زیر بار بیعت با ابوبکر نرفت از این رو عمر او را به شام تبعید کرد. «و روی ان بلالا ابی ان یبایع ابابکر و ان عمر اخذ بتلابیبه و قال… فقال عمر لا ابا لک لا تقوم معنا فارتحل الی الشام…»؛ سفینة البحار، ج 1، ص 104- 105.

(21) اسدالغابة، ج 1،ص 185.

(22) بحارالانوار، ج 43، ص 157؛ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 194؛ اسد الغابة، ج 1، ص 285.

البته از نقل اسد الغابة حسنین علیهماالسلام از بلال خواستند که اذان بگوید. و به نظر می‌رسد داستان اذان بلال دو مرتبه اتفاق افتاده است یکی در زمان صدیقه کبری علیهاالسلام و به وسیله آن حضرت و دیگری پس از شهادت آن حضرت و توسط حسنین علیهماالسلام. ر. ک: الحیاة السیاسة للامام الحسن علیه‌السلام، جعفر مرتضی عاملی، ص 100؛ قاموس الرجال، ج 3، ص 239.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا