توجه به فرزندان
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه پیامبر رفت، چون به در خانه رسید، دید دخترش فاطمه مضطرب و ناراحت پشت در ایستاده است. آن حضرت فرمود: چرا اینجا ایستادهای؟
فاطمه زهرا علیهاالسلام با حالتی مضطرب، عرض کرد: فرزندانم صبح زود بیرون رفتهاند و تاکنون از آنها هیچ خبری ندارم.
پیامبر صلی الله علیه وآله به دنبال آنها روانه شد، چون به نزدیک غار جبل رسید، آنها را دید که در کمال سلامت و آرامش، مشغول بازی هستند. آنها را بر دوش گرفت و به سوی خانه فاطمه علیهاالسلام آمد. (1)
فاطمه (س) در بستر مرگ به یاد فرزندانش
حضرت فاطمه علیهاالسلام آن چنان به بچههایش علاقهمند بود، که حتی نسبت به ایام بعد از خود نیز حساس بود و به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام که شوهر معصوم آن حضرت و پدر معصوم فرزندان او میباشد، سفارش بچه هایش را میکرد.
فاطمه علیهاالسلام در بستر بیماری که سرانجام به شهادت آن حضرت انجامید، در مورد بچههایش دو نوع وصیت کرد: نخست در مورد انتخاب همسر، که به بچههای فاطمه علیهاالسلام مهربان باشد. دوم برخورد محبتآمیز امیرالمؤمنین با آنان و اینکه علی علیهالسلام از هر دو شب یک شب را در کنار بچههای داغ دیده فاطمه علیهاالسلام بخوابد. اینک به متن هر دو وصیت میپردازیم:
«قالت فاطمه: اوصیک اولا ان تتزوج بعدی ابنه اختی امامه فانها تکون لولدی مثلی…» (2) ؛
فاطمه زهرا به علی علیهالسلام وصیت کرد، که بعد از من با دختر خواهرم امامه ازدواج کن، زیرا او به فرزندانم مثل من مهربان است…
و در مورد فراز دوم آمده است که چون علی علیهالسلام به بالین فاطمه علیهاالسلام آمد، او را در حالت احتضار دید، و لذا خطاب به فاطمه علیهاالسلام گفت: ای فاطمه! با من حرف بزن.
در این حال آن حضرت چشمانش را باز کرد و به سوی امیرالمؤمنین نگاه کرد و گریه نمود و علی علیهالسلام نیز شروع به گریه کرد. فاطمه علیهاالسلام گفت: یا علی! من در آستانه مرگ قرار گرفتهام و چارهای از آن نیست و این که میدانم بعد از من باید ازدواج کنی.
«فان تزوجت امراة اجعل لها یوما، و اجعل لاولادی یوما و لیلة، یا ابا لحسن! و لاتصح فی وجوههما فیصبحان یتیمین غریبین منکسرین فانهما بالامس فقدا جدهما و الیوم یفقدان امهما…» (3) ؛
چنانچه ازدواج کردی، اگر شبی با همسرت بودی، شب دیگری را با یتیمان زهرا باش. یا ابا الحسن! هرگز به بچههایم داد مزن، زیرا آنان بعد از من یتیم و غریب و دلشکسته میگردند و برایشان بسیار دشوار است که دیروز جدشان پیامبر را از دست دادند و امروز مادرشان را….
شکی نیست که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام معصوم بوده و هرگز برخلاف صواب گام برنمیدارد و به بچههایش با تمام توان محبت و نوازش میکند، ولی وصیت این گونه فاطمه علیهاالسلام، حکایت از سوز شفقت آن مادر عزیز مینماید که حتی سرنوشت بچههایش را در ایام بعد از خود نادیده نمیگیرد….
نگرانی فاطمه (س) در بیماری فرزندانش
وقتی امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام مریض شدند، حضرت زهرا علیهاالسلام آن دو بزرگوار را در آغوش گرفته نزد پیامبر صلی الله علیه وآله برد و فرمود:
«قالت: اِنْ بُرِیءَ وَلَدای مِمَّا بِهِما صُمْتُ لِلَّهِ ثَلاثَةَ اَیامٍ شُکْراً»؛
اگر فرزندانم شفا یابند سه روز برای خدا جهت شکرگزاری روزه خواهم گرفت. (4)
شفقت و مهربانی در حق فرزندان
امام حسن علیهالسلام مریض شد و درد و بی تابی آن بزرگوار بالا گرفت. حضرت زهرا علیهاالسلام فرزند عزیزش را خدمت رسول خدا برده فرمود:
«یا رَسُولُ اللَّهِ اُدْعُ اللَّهَ لِاِبْنِکَ اَنْ یشْفِیهُ»؛
ای رسول خدا! پروردگارت را بخوان تا فرزندت را شفا دهد. (5)
عنایات حضرت زهرا (س) به سادات
ابن عنین شاعر قرن هفتم، سالی به سوی مکه رهسپار شد، در بین راه بعضی از سادات منسوب به بنی داود به او دستبرد زدند و همه اموال او را غارت کردند و حتی لباسهای تنش را بیرون آورده و چندین زخم بر او وارد نمودند و گریختند. ابن عنین برای سلطان یمن عزیز بن ایوب نامه شکایت نوشت و از او دادخواهی کرد و برای او قصیدهای نوشت که انتقام او را از ساداتی که اموالش را غارت نموده بودند بگیرد. وقتی که ابن عنین قصیده و نامه شکایت آمیز را نوشت و برای سلطان یمن فرستاد، در عالم رؤیا دید که در کنار کعبه است و حضرت زهرا علیهاالسلام مشغول طواف کعبه میباشد، پیش رفت و سلام کرد، ولی حضرت جواب سلام او را نداد، گریه و زاری کرد و به آن حضرت عرض کرد که گناه من چیست که جواب سلام مرا نمیدهی؟ حضرت زهرا علیهاالسلام در پاسخ ابن عنین اشعاری خواند که مضمون آن چین است: حاشا که همه فرزندان فاطمه پست و زشت باشند، ولی روزگار با مکر و حیله با ما بدی و ستم کرد، اگر یک نفر از اولاد من بدی نمود، تو نباید عمداً به همه آنها دشنام بدهی، از کردار خود توبه کن به خاطر جدشان مصطفی صلی الله علیه و آله آنها را گرامی بدار و به آنها توهین مکن، و هر چه از ناحیه آل رسول به تو رسید، پاداش آن را در روز قیامت هنگام ملاقات با ما دریافت خواهی کرد. ابن عنین میگوید: در حال گریه و زاری و ترس از خواب بیدار شدم در حالی که زخمهای بدنم خوب شده بود و در آن هنگام توبه کردم و اشعاری در عذر خواهی نوشتم . (6).
پینوشت:
(1) بحار الانوار، ج، 43، ص 309.
(2) عوالم، ج 11، ص 503؛ جلاءالعیون، ج 1، ص 218.
(3) بحار الانوار، ج 43، ص 178.
(4) نهج الحیاة، ص 158، ح 86.
(5) نهج الحیاة، ص 150.
(6) رنجها و فریادهای فاطمه، ص 25.