فاطمه زهرا (س) در آستانه ازدواج

 هنگامی که سرور زنان دو عالم به نه سالگی رسید در این سن علاوه بر رشد جسمانی از رشد و کمال عقلانی نیز بهره مند بوده و مضافا بر اینکه از جمال و زیبایی الهی برخوردار بود.

از نظر معارف دینی ایشان فقط در دانشگاه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله کسب معارف نمود و از آن مرکز علم و دانش الهی بهره ‏ها برد. بلی با این فضائل که ذکر شد جا داشت که خیلی از صحابه معروف پیامبر از فاطمه ‏زهرا سلام الله‏‌علیها خواستگاری نمایند. در جواب همه خواستگاران پیامبر اسلام می‌فرمایند: ازدواج فاطمه سلام الله‌علیها به دست خداوند است.

عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان که هر دو از ثروتمندان بزرگ بودند، به عزم خواستگاری نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله آمدند. عبد الرحمن عرض کرد: ای رسول خدا! اگر فاطمه‌علیها السلام را به همسری من در آوری حاضرم یک صد شتر سیاه با چشمانی آبی و بارهایی از پارچه‌های کتان اعلای مصری به همراه ده هزار دینار پول مهریه‌اش کنم! عثمان عرض کرد: با توجه به امتیازی که من بر عبدالرحمن از جهت پیش ‍ قدمی و سابقه بیشتر در اسلام دارم، حاضرم همین مهریه را بپردازم. پیغمبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله از سخن آنان سخت خشمناک شد و برای آنکه به آنها بفهماند من به مال شما علاقه‌ای ندارم و داستان ازدواج فاطمه‌علیها السلام داستان خرید و فروش و مبادله ثروت نیست، بلکه امری است خدایی، مشتی سنگ ریزه برداشته و به طرف عبدالرحمن پاشید و فرمود: تو خیال می‌‌کنی من بنده پول و ثروتم، که به وسیله ثروت خود بر من فخر و مباهات می‌کنی و می‌خواهی با پول ازدواج را بر من تحمیل کنی؟ در نقل ابن شهر آشوب به دنبال آن آمده که آن سنگریزه‌ها را وقتی پیش  عبدالرحمن ریخت به صورت مرجان و جواهرات قیمتی در آمد، که هر یک از آنها به اندازه قیمت تمام ثروت او بود. پیامبر بدین وسیله به او فهماند که احتیاجی به این پولها ندارند.(1)

ابوبکر و عمر و چند تن از ثروتمندان بزرگ، حضرت فاطمه‌علیها السلام را از پیامبر خواستگاری کردند، ولی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به همه آنها جواب رد داد و فرمود: فاطمه‌علیها السلام هنوز کوچک است و تعیین همسر او با خداست، من نیز منتظر فرمان خدایم. اصحاب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله احساس کرده بودند که پیغمبر میل دارند فاطمه را به علی کابین ببندد. یک روز ابوبکر، عمر، سعد بن معاذ و گروهی دیگر در مسجد نشسته بودند و با هم در مورد خواستگاری از حضرت فاطمه‌علیهاالسلام صحبت می‌کردند و می‌گفتند: علت خواستگاری نکردن علی از فاطمه تهیدستی او می‌باشد. سپس با هم به سراغ علی رفته و حضرت را در نخلستان یکی از انصار که با شتر آبکش، درختان خرما را آبیاری می‌کرد پیدا کردند. به او گفتند: یا علی! تو در تمام کمالات بر سایرین برتری داری و از علاقه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به خودت آگاهی. اشراف و بزرگان قریش برای خواستگاری از فاطمه‌علیها السلام رفتند ولی پیامبر دست رد به سینه آنها زد، گمان می‌کنیم که خدا و رسول، فاطمه را برای تو قرار داده‌اند. شخص دیگری قابلیت این افتخار را ندارد. علی علیه السلام فرمود: ای ابابکر! احساسات و خواسته‌های درونی مرا تحریک نمودی، به خدا سوگند من نیز خواستگار فاطمه‌ام، ولی از مال دنیا چیزی ندارم، ابوبکر عرض کرد: یا علی! تو می‌‌دانی که اموال دنیا در نظر خدا و رسول او ارزشی ندارد. پیشنهاد ابوبکر روح علی علیه السلام را تکان داد و عشق درونی او را شعله ور ساخت. به منزل آمد، بدنش را شستشو داد و عبای تمیزی بر تن کرد و به خدمت رسول خدا شتافت. پیامبر در منزل ام سلمه تشریف داشت. علی علیه السلام در زد. پیغمبر به ام سلمه فرمود: در را باز کن. کوبنده در شخصی است که خدا و رسولش ‍ او را دوست دارند و او هم خدا و رسولش را دوست دارد. علی علیه‌ السلام وارد منزل شد، سلام کرد و در حضور پیامبر نشست و از خجالت سرش را به زیر انداخت. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله سکوت را شکت و فرمود: یا علی! گویا برای حاجتی نزد من آمده‌ای که از اظهار آن خجالت می‌کشی؟ عرض کرد: یا رسول الله! پدر و مادرم فدای تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم و به برکت وجود شما هدایت شدم. یا رسول الله! اکنون موقع آن شده که برای خودم همسری انتخاب کنم، اگر صلاح می‌دانید که دخترت فاطمه‌علیها السلام را به عقد من در آورید سعادت بزرگی نصیب من شده است. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله که در انتظار چنین پیشنهادی بود، صورتش از سرور و شادمانی برافروخته شد و فرمود: صبر کن تا از فاطمه اجازه بگیرم. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نزد فاطمه‌علیها السلام رفت و فرمود: دخترم! علی را به خوبی می‌شناسی، برای خواستگاری تو آمده است، آیا اجازه می‌دهی تو را به عقدش در آورم؟ خدا از آسمان اجازه عقد فرموده است. فاطمه‌علیها السلام از خجالت سکوت کرد و چیزی نگفت. (2)  پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله سکوت او را علامت رضایت دانست و به نزد علی علیه السلام آمد و با لبی خندان فرمود: یا علی! برای عروسی چیزی داری؟ (3)

وقتی که علی علیه السلام فاطمه‌علیها السلام را از رسول خدا خواستگاری کرد، پیامبر مسرور و شادمان شد، تبسم نمود و فرمود: آیا برای این امر چیزی داری؟ علی علیه السلام عرض کرد: پدر و مادرم فدای شما یا رسول الله! من چیزی را از شما پنهان نمی‌کنم، تمام داراییم یک شمشیر، یک زره و یک شتر آبکش (یا اسب) است و جز اینها چیزی ندارم. (4)

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: شمشیر برای تو لازم است، زیرا تو مرد جنگ هستی و با آن در راه خدا جهاد می‌کنی. شتر نیز از لوازم زندگی است که باید با آن آبکشی نمایی و برای اهل و عیال خود کسب روزی کنی و در مسافرت ها برای باربری استفاده اش کنی، زره را به عنوان مهر زهرا‌علیها السلام می‌پذیرم. سپس فرمود: یا علی! آیا می‌خواهی تو را بشارتی بدهم؟ عرض کرد: بلی یا رسول الله! پدر و مادرم فدای شما باد. فرمود: تو را بشارت باد که خدای تعالی فاطمه را در آسمان به تو تزویج نمود پیش از آنکه من او را در زمین به تو تزویج کنم. (5)

كیفیت خواستگاری علی علیه السلام از فاطمه‌علیها السلام به صورت های دیگری نیز نقل شده است كه در ذیل به برخی از آن ها اشاره می‌شود.

شیخ طوسی در امالی از امام علی علیه  السلام آورده است که گفت:

ابوبکر و عمر پیش من آمدند و گفتند: کاش نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌رفتی و درباره ازدواج با فاطمه‌علیها السلام گفتگویی می‌کردی؟

علی علیه‏ السلام گفت: نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله رفتم و آن حضرت تا مرا دید لبخندی زد و گفت: ای اباالحسن! آیا چیزی می‌خواهی؟

من مراتب خویشی، و سبقت در ایمان به اسلام، یاری کردنم به او و جهادهایی که داشتم و تلاش‌ هایی که برای پیشرفت اسلام کرده بودم را برای آن حضرت بازگو کردم. پس رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: ای علی! هر چه گفتی راست است و من آنها را تصدیق می‌کنم و شهادت می‌ دهم که مقام تو برتر از آن است که گفتی.گفتم: یا رسول ‏الله! حال که چنین است اجازه دهید تا فاطمه‌علیها السلام را به همسری خود برگزینم.

پیامبر فرمود: ای علی! قبل از تو مردان دیگری نیز چنین خواسته ای داشتند، ولی هرگاه تقاضای آنها را با فاطمه در میان می‌گذاشتم در چهره او علامت عدم رضایت را مشاهده می‌کردم، حال نیز، تو باید چند لحظه ای صبر کنی تا نزد او بروم و خواسته تو را با او در میان گذارم و برگردم. پس رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نزد فاطمه‌علیها السلام رفت، فاطمه برخاست و عبا و نعلین های پدرش را گرفت و برای او آب آورد تا وضو بگیرد و پاهایش را بشوید، سپس پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نشست و به فاطمه گفت: دخترم! فاطمه گفت: هر چه می‌خواهید بگویید. پیامبر فرمود: علی بن ابی ‏طالب که تو قرابت او را با ما می‌شناسی، و فضل و برتری او را بر دیگران می‌دانی، و چگونگی اسلام و ایمان او را دیده ای، و نیز می‌دانی که من از خدای خود خواسته ‏ام که تو را برای بهترین و محبوبترین بندگانش تزویج کند، درباره ازدواج با تو گفتگویی با من داشته، نظر خودت درباره این امر چیست؟ فاطمه هنگامی که این سخن را شنید چیزی نگفته و سکوت کرد، و از خجالت چهره اش را برگردانید. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله برخاست در حالی که با خود می‌گفت: الله اکبر، خدا بزرگ است، سکوت فاطمه نشانه رضایت اوست.

در این حال جبرئیل بر رسول خدا فرود آمد و گفت: ای محمد! فاطمه را به ازدواج علی درآور که خداوند از این وصلت خشنود است و آن دو نیز شایسته یکدیگر می‌باشند.

علی علیه ‏السلام می‌گوید: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله  دخترش را به ازدواج من درآورد و آنگاه نزد من آمده دستم را گرفته و فرمود: با یاد و نام خدا برخیز و این ذکر را بخوان که: “علی برکه الله، و ما شاء الله، و لا قوه  الا بالله، و توکلت علی الله”؛ بر سفره برکت خدا می‌نشینم، و راضی می‌‏شوم بر آنچه او بخواهد، همانا قدرت و قوتی نیست مگر از جانب خدا، پس به او توکل می‌کنم و یاری می‌طلبم.

سپس مرا کنار فاطمه نشانید و گفت: خداوندا! اینان محبوبترین مردم در نزد من می‌باشند، پس آنان را دوست بدار، و خیر و برکت به فرزندان آنها عطا کن، و آنان را از هر آسیبی حافظ باش، من آنها و فرزندانشان را از شر شیطان فریبکار به تو می‌سپارم. (6)

محقق اربلی در کشف الغمه، به نقل از مناقب علی بن ابی طالب علیه‏ السلام تالیف خوارزمی، از علی علیه‏ السلام روایت کرده که گفت:

من به حضور رسول خدا رفتم و فاطمه را خواستگاری نمودم، یکی از کنیزان به من گفت: آیا می‌دانی که فاطمه را از رسول اکرم خواستگاری نموده اند؟ گفتم: نه. گفت: آری، او خواهان دارد، چه مانعی دارد که نزد پیغمبر خدا مشرف شوی تا فاطمه را برای تو تزویج نماید؟ من گفتم: آخر من چیزی ندارم که ازدواج نمایم؟ گفت: اگر تو نزد رسول خدا صلی الله  علیه و آله مشرف شوی حتماً فاطمه را به تو خواهد داد. وی همچنان اصرار می‌نمود تا اینکه بالاخره من به حضور رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله مشرف شدم. آن حضرت خیلی با عظمت و با ابهت بود، وقتی در حضور آن بزرگوار نشستم سکوت اختیار نمودم. به خداوند سوگند که قدرت سخن گفتن نداشتم.

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به من فرمود: برای چه نزد من آمدی، آیا حاجتی داری؟ من سکوت کردم. فرمود: شاید برای خواستگاری فاطمه آمده باشی؟ گفتم: آری. فرمود: آیا چیزی داری که با او ازدواج نمایی؟ گفتم: نه به خداوند سوگند، فرمود: آن زرهی که سلاح تو بود، چه شد؟ گفتم: حاضر است، به حق آن خدایی که جان علی در دست قدرت او می‌باشد، آن زره قیمتش بیش از چهارصد درهم نیست.

فرمود: مانعی ندارد، من فاطمه را با همان زره برای تو تزویج می‌‏نمایم، آن را برای زهرا بفرست و با وی ازدواج کن. (7)

علی (ع) تنها کفو فاطمه (س)

از جمله شرایط تشکیل خانواده، تناسب و کفو بودن عروس و داماد با یکدیگر است و بدون مراعات این مسأله مهم عرفی و شرعی، زندگی مشترک آتی برای زوجین ممکن است لذت، شیرینی، صفا و صمیمیت نداشته باشد.

حضرت فاطمه‌علیها السلام، با آن مقام عصمت و کمالات بی نظیرش، کفو و همتایی جز مولای متقیان نداشت و هیچ شخص و شخصیتی به استثنای آن حضرت، صلاحیت این مقام منیع و ارزشمند را نداشته است.

در این زمینه روایاتی آمده است، که اینک توجه شما را به چند حدیث از آنها جلب می‌کنیم:

قال رسول ‏اللَّه  صلی‌الله‌علیه‌وآله: “ابشرک یا عماه! ان اللَّه ایدنی بسید الوصیین فجعله کفوا لفاطمة ابنتی.”(8)

پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در مورد شأن و عظمت مولای متقیان علی علیه‏ السلام خطاب به عمویش عباس فرمودند: مژده باد بر تو ای عمو! خداوند مرا به وجود سرور اوصیا (علی علیه ‏السلام) کمک کرد و او را کفو و همتای دخترم فاطمه‌علیها السلام قرار داد.

عن ابی عبداللَّه علیه ‏السلام: “لولا ان اللَّه خلق امیرالمؤمنین لفاطمة ما کان لها کفو علی الارض”.(9)

حضرت امام صادق علیه‏ السلام می‌فرمایند: اگر این نبود که خداوند امیرالمؤمنین علیه  السلام را برای فاطمه‌علیها السلام آفریده است، در روی زمین کفو و همتایی برای او پیدا نمی‌شد.

قال رسول ‏اللَّه صلی‌الله‌علیه‌وآله: “هبط علی جبرئیل فقال: یا محمد! ان اللَّه جل جلاله یقول: لو لم اخلق علیا لما کان لفاطمة ابنتک کفو علی وجه الارض آدم فمن دونه”.(10)

چون پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیدند بعضی ‌ها از اینکه آن حضرت خواستگاری آنان را در مورد حضرت فاطمه‌علیها السلام نپذیرفته ناراحتند، فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت ای محمد! خداوند می‌فرماید اگر علی علیه  السلام را نمی‌آفریدم، برای دخترت فاطمه‌علیها السلام همتایی در روی زمین پیدا نمی‌شد، خواه آدم و یا سایر مردم بعد از او.

عن النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله: “یا فاطمه! ان اللَّه امرنی فانکحتک اقدمهم سلماً. و اکثرهم علماً، و اعظمهم  حلماً، و ما  زوجتک  الا بامر من السماء، اما علمت انه اخی فی الدنیا و الاخرة.” (11)

پیامبر خدا  صلی‌الله‌علیه‌وآله پس از ازدواج فاطمه‌علیها السلام با امیرالمؤمنین به او فرمودند: یا فاطمه! خداوند به من دستور داد تا تو را به ازدواج شخصی درآورم که ایمانش به من از همه کس جلوتر است و علم او بر دیگران افزون و حلم و بردباریش بزرگتر. این را بدان که ازدواج تو با علی به امر خدا بود، زیرا علی علیه‏ السلام در دنیا و آخرت برادر من است.

در مجموع از این احادیث استفاده می‌‏کنیم که مقام و منزلت حضرت فاطمه‌علیها السلام بی‏ نظیر است و تنها کفو و همتای وی برای زندگی مشترک، مولای متقیان امیرالمؤمنین علیه ‏السلام بوده است و اگر خداوند علی علیه  السلام را نمی‌‏آفرید، کسی شایستگی همسری فاطمه علیه‏ السلام را نداشت.

در قسمتی از حدیث ابوایوب انصاری آمده است که: پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به فاطمه‌علیها السلام فرمود: ای فاطمه! خداوند- جل ذکره- نظری به زمین انداخت و از اهل آن شوهرت را برگزید، و به من وحی نمود که تو را به ازدواج وی درآوردم،

أما علمت یا  فاطمة، ان لکرامة  الله ایاک زوجک أقدمهم سلماً، و اعظمهم حلماً، و أکثرهم علماً.” (12)

ای فاطمه! مگر نمی‌‏دانی که از کرامت خدا نسبت به تو، این است که تو را به ازدواج اولین شخص در قبول اسلام و بردبارترین و عالمترین شخصیت درآورد.

ابن عباس می‌گوید رسول  الله صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:

ان الله- تبارک و تعالی- آخی  بینی و  بین علی بن ابی ‏طالب، و زوجه ابنتی من فوق سبع سماواته، و اشهد علی ذلک مقربی ملائکته…”(13)

خداوند- تبارک و تعالی- از بالای آسمان‌ های هفتگانه اش میان من و علی بن ابی ‏طالب عقد اخوت بست، و دخترم را به ازدواج وی درآورد، و ملائکه مقربش را بر آن شاهد گرفت

مروزی از جابر بن عبد الله نقل كرده: چون رسول‏ الله صلی‌الله‌علیه‌وآله فاطمه را به عقد علی درآورد، عده ‏ای از قریش خدمت ایشان رسیده و عرض کردند: شما با مهریه مختصری دخترت را به ازدواج علی درآوردید. حضرت فرمود: من او را به ازدواج علی درنیاوردم، “ولکن  الله- عز و جل- زوجه لیلة اسری بی عند سدرة المنتهی…” (14) ؛ بلکه خداوند- عزوجل- آن شبی که به معراج برده شدم، نزد سدرة المنتهی این ازدواج را واقع ساخت.

شیخ طوسی در امالی به سندش از علی علیه ‏السلام روایت کرده:

روزی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به دنبال من می‌گشت، پس گفت: ای ام‏ ایمن! آیا می‌دانی برادرم کجاست؟ ام‏ ایمن گفت: برادرت چه کسی است؟ فرمود: علی علیه ‏السلام، گفت: ای رسول خدا! آیا دخترت را به ازدواج برادرت درآوردی؟! فرمود: بله، اما به خداوند سوگند ای ام ایمن، او را به همسری مردی درآوردم که کفوی شریف و آبرومند در دنیا و آخرت است و او از مقربان می‌باشد. (15)

شیخ صدوق در کتاب معانی الاخبار از حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام روایت می‌کند که فرمود:

زمانی رسول خدا نشسته بود، ملکی به حضور آن حضرت مشرف شد که دارای بیست و چهار صورت بود.

رسول اکرم به او فرمود: ای حبیب من جبرئیل! من تا به حال تو را با این صورت ندیده بودم؟

گفت: من جبرئیل نیستم، بلکه نام من “محمود” است. خدا مرا فرستاده که نور را برای نور تزویج نمایم.

پیغمبر خدا فرمود: که را برای که تزویج کنی؟

گفت: فاطمه را برای علی، هنگامی که آن ملک مراجعت نمود، دیدند در میان دو کتف او نوشته بود: محمد رسول خدا و علی جانشین اوست. پیغمبر خدا به وی فرمود: چند وقت است که این عبارت در میان دو کتف تو نوشته شده است؟

گفت: بیست و چهار هزار سال قبل از اینکه حضرت آدم آفریده شود. (16)

مهریه حضرت زهرا (س)

در تاریخ و سیره‏ آن حضرت، درباره مهریه آن بانوی اسلام، روایات مختلفی آمده است. برخی تمام زمین و برخی دیگر خمس زمین و گاهی نصف دنیا و ربع دنیا، بهشت و جهنم، خمس دنیا، زره مخصوص حطمیه، چهارصد مثقال نقره، چهارصد و هشتاد درهم، پانصد درهم، چهار نهر بزرگ: فرات، نیل، نهروان و بلخ و… را مهر آن حضرت دانسته اند و محققین و مورخین و محدثین عالی قدر در توضیح و تشریح و جمع آنها نظرات خاصی ابراز کرده اند و در نتیجه مقدار پانصد درهم را معروف و صحیح تر دانسته اند…. (17)

در اینجا تعدادی از روایات در خصوص مهریه حضرت زهرا‌علیها السلام نقل می‌‌ کنیم:

محمد بن یعقوب کلینی در کافی از امام صادق علیه ‏السلام روایت کرده که گفت: علی فاطمه علیهما السلام را به مهریه ای مرکب از سه چیز تزویج نمود:

یک دست لباس نرم راه راه

زره

زیراندازی از پوست قوچ. (18)

امام صادق علیه السلام می‌ ‌فرماید: رسول خدا  صلی‌الله‌علیه‌وآله  فاطمه را به زره ای حطمیه که قیمتش برابر سی درهم بود، تزویج نمود.(19)

در روایت دیگری از ایشان آمده است: رسول خدا  صلی‌الله‌علیه‌وآله  فاطمه را در ازای زرهی آهنی به عقد ازدواج علی علیه السلام درآورد. و زیرانداز آنها پوست قوچی بود که به هنگام خواب آن را بر می‌ ‏گرداندند و در روی نرم آن می‏ خوابیدند. (20)

امام باقر علیه‏ السلام فرموده: مهریه فاطمه دو چیز بود:

یک دست لباس زرد راه راه.

زره آهنی.

و زیرانداز آنها پوست قوچی بود که به هنگام خواب آن را برمی ‏گرداندند و بر روی نرمتر آن می‏ خوابیدند. (21)

یعقوب بن شعیب می‌ گوید: هنگامی‏ که رسول خدا فاطمه را به ازدواج علی علیه ‏السلام درآورد، بر او وارد شد و فرمود: چرا گریه می ‏کنی؟ به خداوند سوگند اگر بهتر از علی در خاندان من بود همانا تو را برای وی تزویج نمی‏کردم، و من تو را برای او تزویج نکردم بلکه خداوند تزویج نمود و مهریه تو را یک پنجم زمین قرار داد تا زمانی که زمین و آسمان برپا باشند. (22)

امام صادق علیه السلام می ‌فرماید: فاطمه به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: مرا به مهریه اندک تزویج نمودی.

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: من تو را تزویج نکردم. بلکه فرمان ازدواج تو از آسمان صادر شده است و خداوند مهریه تو را یک پنجم دنیا قرار داده است. (23)

هنگام خواستگاری علی علیه السلام از فاطمه‌علیها السلام رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از علی علیه السلام سوال نمود: آیا چیزی برای ازدواج داری؟

علی علیه السلام پاسخ داد: ای رسول خدا! پدرو مادرم فدایت باد، هیچ چیز از تو پوشیده نمانده، تمام ثروتم شمشیری و شتری و زرهی بیش نیست.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله  فرمود: شتر و شمشیر برای کار و جهاد مورد نیاز توست همان زره را مهر قرار می دهم. (24)

سپس در آستانه برپایی مراسم به علی علیه السلام فرمود: زره را بفروش و بهایش را نزدم بیاور. علی علیه السلام زره را به فروش رسانید (25)  و بهای آن را که عبارت از 480 یا 500 درهم نقره (26)  مساوی 323 مثقال نقره بود به عنوان مهریه در اختیار پیامبر  صلی‌الله‌علیه‌وآله نهاد.

این میزان مهریه که “مهرالسنه” نامیده می  شود بین مسلمانان رواج یافت. زیرا مهریه اغلب همسران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که برخی از آنان بعد از ازدواج فاطمه و علی علیهما السلام با رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله  ازدواج کردند از این حد فراتر نرفت. تا مدت‌ها پس از پیامبر  صلی‌الله‌علیه‌وآله از افزایش مهریه زنان جلوگیری می  شد و مبنا در این کار میزان مهریه فاطمه‌علیها السلام دختر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بود. (27)

مهم‌ترین چیزی كه به عنوان مهریه حضرت زهرا‌علیها السلام در روایات آمده است شفاعت آن حضرت از گنهكاران امت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله است:

قالت فاطمة: “یا ابت فاسئل من اللَّه تعالی ان یجعل مهری شفاعة عصاة امتک، فنزل جبرئیل من ساعته و بیده حریرة فیها مکتوب: جعل اللَّه تعالی مهر فاطمة الزهراء ابنة محمد المصطفی شفاعة امته العصاة، و اوصت فاطمة وقت خروجها من الدنیا یجعل ذلک الحریر فی کفنها و قالت: اذا حشرت یوم القیامه ارفع هذا الی یدی و اشفع فی عصاة امة ابی”.(28)

حضرت فاطه زهرا به پدر بزرگوارش عرض کرد: پدر جان! از خدا بخواه شفاعت گناهکاران امتت را مهریه من قرار دهد.

در این هنگام جبرئیل امین در حالی که نامه‌ای را در دست داشت نازل شد، در آن نامه نوشته بود: خداوند متعال شفاعت گناهکاران امت محمد مصطفی را مهریه حضرت زهرا قرار داد.

آن بانوی بی نظیر جهان، موقع شهادت وصیت کرد همان مکتوب آسمان را در کفن وی قرار دهند، تا در پیشگاه الهی و در روز محشر آن را به دست گرفته و از مردم گناهکار امت اسلامی شفاعت نماید.

ابن عباس از رسول خدا  صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت می کند که:

آن حضرت به علی علیه السلام فرمود: ای علی! خداوند فاطمه را به ازدواج تو در آورد و زمین را مهریه او قرار داد، پس هر کس بر روی زمین راه برود و با تو دشمن باشد راه رفتن او بر روی زمین حرام است. (29)

شیخ طوسی در امالی به سندش از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:

همانا خداوند تبارک و تعالی مهریه‏ فاطمه را ربع دنیا قرار داد، پس یک چهارم دنیا به آن حضرت تعلق دارد، و مهریه او را بهشت و جهنم قرار داد، بنابراین دشمنان او داخل جهنم و آتش می شوند و دوستانش داخل بهشت، و او صدیقه کبری است و بر محور معرفت او تاریخ صدر اسلام شکل گرفت. (30)

عبدالله بن جعفر حمیری در کتاب قرب الاسناد از امام صادق علیه السلام روایت کرده: هنگامی که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و سلم فاطمه‌علیهاالسلام را به ازدواج علی علیه السلام درآورد، مهر او را زره حطمیه قرار داد که ارزش آن سی درهم بود. (31)

علامه مجلسی می گوید: در کتاب تزویج امام محمد تقی از بحارالانوار آمده است که آن حضرت ام الفضل دختر عبدالله مأمون را به مهر جده اش حضرت فاطمه‌علیهاالسلام، یعنی 500 درهم نقره سالم به عقد و ازدواج خود درآورد.

خواستگاری فاطمه (س) در روایات اهل سنت

**3 ابن شهر آشوب مازندرانی در کتاب مناقب آل ابی‏ طالب به نقل از ابن عباس، ابن مسعود، جابر بن عبدالله انصاری، براء بن عازب، انس بن مالک، سدی، محمد بن سیرین و امام محمد باقر علیه السلام درباره آیه 54 از سوره فرقان که می فرماید: “پروردگار شما هموست که از آب بشری خلق می کند و آن را نسبت و داماد قرار می دهد” نقل کرده که گفتند: منظور از این افراد: حضرت محمد و علی و حسن و حسین علیهم السلام و حضرت قائم در آخرالزمان است، زیرا در میان صحابه نسب و سبب و قرابت جمع نشد مگر برای آن حضرت، بدین جهت است که میراث به وسیله نسب و سبب به افراد می رسد.

بنا به روایتی منظور از کلمه بشر که در آیه شریفه است، حضرت رسول و مقصود از نسب حضرت فاطمه و منظور از کلمه صهر (داماد) حضرت علی می باشد.

و در تفسیر ثعلبی آمده که ابن سیرین گفته: این آیه در شأن پیامبر و علی علیهما السلام نازل شد که فاطمه‌علیها السلام را به همسری برگزید، و علی پسر عموی پیامبر و شوهر دخترش بود پس نسب و صهر- دامادی- در او جمع شده است.

ابن شاهین مروزی در فضائل فاطمه به اسنادش از بریده اسلمی، و بلاذری در انساب الاشراف به اسانیدش نقل کرده اند که ابوبکر فاطمه را خواستگاری کرد و پیامبر فرمود که در این رابطه منتظر فرمان الهی هستم و سپس عمر خواستگاری کرد و پیامبر به او نیز همین پاسخ را داد.

در مسند احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، سنن ابی‏ داود سجستانی و ابانه ابن بطه، و تاریخ بغداد، و فضائل فاطمه ابن شاهین مروزی که لفظ حدیث در اینجا از آن است، از خالد حذاء و ابو ایوب انصاری و عکرمه و ابونجیح و عبیده بن سلیمان، و همه آنها از ابن عباس روایت کرده اند که وقتی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله  فاطمه را به ازدواج علی علیهماالسلام درآورد به او فرمود: چیزی به فاطمه هدیه کن! علی علیه‏ السلام گفت: چیزی ندارم. پیامبر فرمود: زره حطمیه تو کجاست؟ علی گفت: همین جاست. پیامبر فرمود: همان را به او هدیه کن.

در تاریخ بغداد، انساب الاشراف، حلیه الاولیاء و الابانه عکبری از سفیان ثوری از اعمش، از ثوری، از علقمه، از ابن مسعود روایت شده است که گفت: در صبح عروسی علی و فاطمه، به نوعی نگرانی برای فاطمه پیش آمد، پیامبر به او فرمود: ای فاطمه! تو را به ازدواج مردی درآوردم که در دنیا سرور و در آخرت از صالحان است.ای فاطمه!

هنگامی که خداوند اراده نمود تا تو را به ازدواج علی درآورد، فرمان داد تا جبرئیل در آسمان چهارم ملائکه را در صف هایی منظم کند و برای آنها سخنرانی کند و سپس تو را به ازدواج علی درآورد. سپس خداوند فرمان داد تا درختان بهشت ثمره های خود را به پای ملائک بریزند، پس هر که در این روز بیشتر از سایر ملائک از این نثار خداوندی برمی‏ گرفت بر دیگری افتخار می ‏کند تا روز قیامت.

ام سلمه می‏ گوید: فاطمه‌علیها السلام همواره بر سایر زنان برتری می‏ جست و فخر می‏ فروخت، برای اینکه او کسی بود که جبرئیل خطبه عقدش را خوانده بود.

و مشهور است در صحاح اهل سنت به سندهای مختلف، از امام علی علیه‏ السلام و ابن عباس، و ابن مسعود و جابر و انس و براء بن عازب و ام ‏سلمه، به الفاظ مختلف و معنی واحد به اینکه: ابوبکر و عمر از فاطمه خواستگاری کردند پیامبر فرمود: او هنوز کوچک است.

ابن بطه در ابانه روایت کرده که عبدالرحمن نیز از فاطمه خواستگاری کرد و در روایتی آمده است که مهر سنگینی هم پیشنهاد کرد که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله غضب کرد و مقدار زیادی جواهرات گران‏ قیمت را به معجزه ای در مقابل او نهاد و با این بیان در واقع به او گفت که “ما را به پول و جواهرات نیازی نیست“.

ولی هنگامی که علی علیه ‏السلام برای خواستگاری آمد، به پیامبر عرضه داشت: ای رسول خدا! شنیده ام که فرمودید: هر سبب و نسبی در روز قیامت منقطع خواهد بود جز سبب من. پیامبر فرمود: اما سبب که از جانب خداوند است، و اما نسب نیز چیزی است که خداوند اسباب آن را فراهم می‏ کند. و سپس چهره پیامبر فروزان شد و بشاش شد و گفت: آیا تصمیم داری که با فاطمه ازدواج کنی؟ علی گفت: حال من بر شما مخفی نیست و می ‏دانید که فقط یک اسب، الاغ، شمشیر و زره دارم. پیامبر فرمود: زره را بفروش.

و روایت شده که سلمان نزد علی علیه ‏السلام آمد و گفت: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله تو را احضار کرده. سپس هنگامی که علی علیه‏ السلام داخل شد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: مژده باد ای علی که خداوند متعال فاطمه را در آسمان به تو تزویج نموده قبل از آنکه در زمین چنین ازدواجی رخ داده باشد و فرشته ای نزد من آمده و گفت: بشارت باد بر تو ای محمد به اجتماع و یگانگی آنها و طهارت و پاکی نسلشان، گفتم: نام تو چیست؟ گفت: نسطائیل و یکی از موکلان عرش هستم و از خدا خواستم تا به من اجازه دهد که بشارت این وصلت را من به تو بدهم.

ابوبریده از پدرش روایت کرده: علی علیه ‏السلام از فاطمه خواستگاری کرد و رسول خدا فرمود: مرحبا و اهلا. سپس به علی علیه ‏السلام گفته شد: برای تو کافی بود که رسول خدا یکی از آنها را نثارت کند: اهل و یا طاقت، توان فراخی سینه و صبوری را.

ابن بطه، ابن مؤذن و سمعانی در کتابهایشان- یعنی الابانه، اربعین و فضائل الصحابه- با سندهایشان از ابن عباس و انس بن مالک روایت کرده اند: روزی رسول خدا نشسته بود که علی علیه السلام نزد او آمد، رسول خدا به او گفت: ای علی! برای چه کاری آمده ای؟ علی گفت: آمده‏ ام تا بر شما سلام کنم. رسول خدا گفت: هم اکنون جبرئیل بر من نازل شده و خبر داد که خداوند فاطمه را برای تو تزویج نموده و بر ازدواج شما چهل هزار ملک را شاهد گرفته، و به شجره طوبی فرمان داده تا در و یاقوت خود را به پای ملائک بریزد و او نیز چنان کرده و حوری های بهشتی از آن جواهرات بهشتی در طبق‏ های مختلف جمع کرده‏ اند و از برداشتن آنها تا روز قیامت به یکدیگر مباهات می‏ کنند و به یکدیگر می‏ گویند: اینها تحفه ازدواج بهترین زنان است.

و در روایت ابن بطه از عبدالله بن عباس آمده است: هر کس در این روز جواهرات بیشتری جمع کرده باشد تا روز قیامت بر سایر فرشتگان مباهات خواهد کرد.

ابن مردویه اصفهانی در کتابش، به سندش از علقمه روایت کرده: روزی که علی و فاطمه عروسی کردند ثمره های بهشتی به پای ملائک ریخته شد.

و عبدالرزاق صنعایی به سندش از ام  ایمن در خبری طولانی از پیامبر  صلی‌الله‌علیه‌وآله آورده است: خطبه ازدواج علی و فاطمه را جبرئیل و میکائیل در آسمان‌ها خواندند و در آن هنگام جبرئیل وکیل علی و میکائیل وکیل فاطمه بود.

و در حدیث خباب بن ارت آمده: خداوند به جبرئیل وحی نمود: نور را با نور تزویج کن! و پس ولی و صاحب اختیار خدا بود، و خطیب جبرئیل و منادی میکائیل، داعی اسرافیل، نثارکننده عزرائیل، و شهود عقد ملائکه آسمانها و زمین ها. سپس به شجره طوبی وحی کرد تا جواهراتش را نثار ملائکه کند و او نیز چنین کرد و حوریان آنها را جمع می  کردند و به آنها مباهات می نمودند.

پی نوشت

(1) مناقب، ج 3، ص 345.

(2) بنابر روایتی دیگر فرمود: خشنودم به آنچه که خدا و پیامبر او برای من رضایت دادند. باز بنابر روایتی دیگر فرمود: ای رسول خدا تو از من سزاوارتری که اظهار نظری کنی.

(3) بحارالانوار، ج 43، ص 127.

(4) نهج البلاغه، حکمت 82 .

(5) کشف الغمه، ص 106.

(6) امالی، ج 1، ص 38؛ بحارالانوار، ج 1 ص 274 ، ح 30؛ وسائل الشیعه، ج 14 ص 206 ، ح 3.

(7) کشف الغمه، ج 1، ص 348؛ مناقب خوارزمی، ص 241.

(8) عوامل، ج 11، ص 278.

(9) بحار الانوار، ج 43، ص 97، ح 6؛ جلاء العیون، ج 1، ص 156؛ عوالم، ج 11، ص281.

(10) بحار الانوار، ج 43، ص 92ـ 93، ح 3؛ جلاء العیون شبر، ج 1، ص 156.

(11) شرح ابن ابی الحدید، ج 13، ص 227.

(12) بحارالانوار، ج 43، ص 98، ح 8 .

(13) بحارالانوار، ج 43، ص 98، ح 9.

(14) بحارالانوار، ج 43، ص 104، ح 15.

(15) امالی طوسی، ج 1، ص 364 ـ 365.

(16) خصال، ج 2، ص 640 ، ح 17؛ امالی، ص 474 ـ 475، ح 9.

(17) بحارالانوار، ج 43، ص 112؛ جلاء العیون، ج 1، ص 175.

(18) کافی، ج 5، ص 377، ح 1.

(19) کافی، ج 5، ص 377، ح 2 و 4 به سند دیگر.

(20) کافی، ج 5، ص 377، ح 3.

(21) کافی، ج 5، ص 377 ـ 378، ح 5.

(22) کافی، ج 5، ص 378، ح 6.

(23) کافی، ج 5، ص 378، ح 7.

(24) کشف الغمه، ج 1، ص 355؛ بحارالانوار، ج 43، ص 127.

(25) بحارالانوار، ج 43، ص 130.

(26) مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 351.

(27) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 12، ص 208.

(28) عوالم، ج 11، ص 354.

(29) بحار الانوار، ج 43، ص 145.

(30) امالی طوسی، ج 2، ص 678.

(31) قرب الاسناد، ص 173 شماره  634؛ کافی، ج 5، ص 377، ح  4.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا