غصب فدک
فدک سند دائمی شیعه
در طول تاریخ، فدک به عنوان شاهدی محکم در دست شیعیان حضرت زهرا علیهاالسلام بوده و هست، که با پیمودن قرنها خود را به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله میرسانند و ندای جانسوز و آهِ دلِ شکسته یادگار وحی را پاسخ مثبت میدهند. فاطمه علیهاالسلام این مدرک قوی را به دست دوستان خود سپرده، تا در هر کجا و هر زمان نشان دهند که نسبت به مقام عصمت کبری بی تفاوت نیستند.
«فدک» مجموعه وقایعی را تداعی میکند که طی آن این سرزمین به فاطمه علیهاالسلام بخشیده شد، و سپس از آن حضرت به اجبار گرفته شد و در نتیجه حضرت برای دفاع از حق خود مراحلی را طی کردند.
نخستین سؤالی که مسئله «فدک» در ذهنها ایجاد میکند آن است که چرا «غصب فدک» در میان غصبهایی که از حقوق اهل بیت علیهمالسلام شده، شاخص است و اهمیت آن در کدام نقطه نهفته است؟ چرا امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهماالسلام این اندازه بر سر آن پافشاری کردند؟ چرا ائمه معصومین علیهمالسلام در فرصت های مناسب آن را نزد مردم مطرح میکردند و نام آن را زنده نگاه میداشتند؟
برای به دست آوردن علت یا علل اصلی مسئله، مطالعه کامل و تحلیل همه جانبه تاریخ فدک از ابتدای فتح آن سرزمین تا پایان اقدامات غاصبین و نیز اقدامات امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهماالسلام در مقابل آنان، بهترین راهگشا است و عمق فاجعه و ریشه های اصلی آن را روشن میکند.
ده روز پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله (1) مأموران ابوبکر به دستور خاص او به فدک رفتند و نماینده حضرت زهرا علیهاالسلام را از آنجا اخراج کردند و ملک آن را غصب نمودند و درآمد آن را به طور کامل برای مخارج حکومت غاصبانه خود صرف کردند، و کوچک ترین توجهی به سابقه مفصل امر الهی و عمل پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد فدک و سندی که تنظیم شده بود و شاهدانی که گواهی دادند و آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله در حضور مردم فرموده بود نکردند.
اقدامات امیرالمؤمنین و حضرت زهرا در مقابله با غصب فدک
دشمن فاطمه علیهاالسلام غصب فدک را بسیار سهل انگاشت و به راحتی در مورد آن اقدام نمود و با اشاره ای نماینده حضرت زهرا علیهاالسلام را از آنجا اخراج کرد. پس از مسئله غصب خلافت، تصرف فدک کار کوچکی به نظر میآمد و هرگز احتمال نمیرفت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهماالسلام این چنین در مقابل آن بایستند و مقاومت نشان دهند.
شهادت ناحق عایشه
ابوبکر گفت: عایشه و عمر شهادت میدهند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است:
«النبی لایورث» یعنی «پیامبر ارث نمیگذارد».
حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: این اولین شهادت ناحقی است که به آن شهادت میدهند. من درباره فدک در اسلام شاهدانی دارم. فدک را پیامبر صلی الله علیه و آله به من بخشیده است و من شاهد میآورم. ابوبکر گفت: دلیل خود را بیاور.
شاهد در ملک مورد تصرف باطل است
حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: آیا در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله فدک تحت تصرف من نبود و من محصول آن را مصرف نمیکردم؟ گفت: آری. فرمود: پس چرا درباره چیزی که در دست من است از من شاهد میخواهی؟ ابوبکر گفت: چون غنیمت مسلمانان است، اگر دلیل نیاوری امضا نخواهم کرد!
حضرت در حالی که مردم هم میشنیدند فرمود: آیا میخواهید دستور و کار پیامبر صلی الله علیه و آله را رد کنید و درباره ما حکمی کنید که درباره سایر مسلمانان نمیکنید؟ ای حاضرین بشنوید که مرتکب چه عملی میشوند؟ ای ابوبکر و عمر! اگر من اموال مسلمانان را که در دستشان و تحت تصرفشان است ادعا کنم از من دلیل میخواهید یا از مسلمانان؟
عمر با حال غضب گفت: این غنیمت مسلمانان و زمین آنان است که در دست فاطمه است و محصول آن را مصرف میکند. اگر بر ادعای خود دلیل آورد که پیامبر از بین مسلمانان فدک را فقط به او بخشیده است در حالی که غنیمت و حق مسلمانان بوده!!- در این باره نظر خواهیم داد. حضرت فرمود: همین مرا بس است! ای مردم شما را قسم میدهم که آیا از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدید که فرمود: «دخترم سیده زنان اهل بهشت است»؟ گفتند: آری به خدا قسم، این را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدیم. فرمود: آیا سیده زنان اهل بهشت ادعای باطل مینماید و آنچه مالکش نیست تصرف میکند؟ چه میگوئید اگر چهار نفر علیه من به کار زشتی شهادت دهند یا دو نفر نسبت سرقت به من دهند؟ آیا سخن آنان را تصدیق میکنید؟ ابوبکر در اینجا سکوت کرد ولی عمر گفت: آری و حد بر تو جاری میکنیم!
حضرت فرمود: دروغ گفتی و پستی خود را ثابت کردی مگر آنکه اقرار کنی بر دین محمد صلی الله علیه و آله نیستی. کسی که علیه سیده زنان اهل بهشت شهادتی را بپذیرد یا حدی بر او جاری کند ملعون است و به آنچه خداوند بر محمد صلی الله علیه و آله نازل کرده کافر شده است، زیرا آنان که «خداوند پلیدی ها را از آنان برده و آنان را پاکیزه گردانیده» شهادتی بر علیه شان جایز نیست، چرا که معصومند و از هر زشتی و بدی پاکند. ای عمر! درباره اهل این آیه (تطهیر) به من خبر بده که اگر عده ای علیه آنان یا یکی از آنان به شرک یا کفر یا کار زشتی شهادت دهند آیا مسلمانان باید از آنان بیزاری بجویند و آنان را حد بزنند؟ عمر گفت: آری، آنان با سایر مردم یکسانند!!
حضرت فرمود: دروغ گفتی و کافر شدی! آنان با سایر مردم مساوی نیستند چرا که خداوند آنان را معصوم قرار داده و آیه ای درباره عصمت و طهارت آنان نازل کرده و پلیدی ها را از آنان دور نموده است. هرکس بر علیه آنان سخنی را بپذیرد در واقع خدا و رسول را تکذیب کرده است.
ابوبکر گفت: ای عمر تو را قسم میدهم که ساکت باشی!
سپس ابوبکر گفت: (درباره فدک) دلیل بیاور.
حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: اما فدک، خداوند عزوجل آیه ای از قرآن نازل کرد که در آن به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داده بود حق من و فرزندانم را بدهد، آنجا که میفرماید:
«فَآتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ»، و من و فرزندانم نزدیک ترین خلایق به پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم و آن حضرت فدک را به من بخشید. وقتی جبرئیل دنباله آیه را خواند:
«وَ الْمِسْکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ» (2)،
پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال کرد: حق مسکین و ابن سبیل چیست؟ خداوند این آیه را نازل کرد:
«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیئٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ» (3)
و خمس را به پنج قسمت تقسیم کرد و فرمود:
«ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ کَی لا یکُونَ دُولَةً بَینَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ» (4)
سپس حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: آنچه برای خدا است برای پیامبر صلی الله علیه و آله میشود و آنچه برای پیامبر صلی الله علیه و آله است برای ذوی القربی میشود و ذوی القربی ما هستیم. خداوند میفرماید:
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» (5)
ابوبکر نگاهی به عمر کرد و گفت: تو چه میگویی؟! عمر گفت: پس یتیمان و مساکین و ابناء السبیل کیانند؟ حضرت فرمود: یتیمان باید از کسانی باشند که به خدا و پیامبر و ذوی القربی ایمان داشته باشند. مساکین هم کسانی باشند که در دنیا و آخرت با آنان باشند. ابنالسبیل هم باید راه آنان را بپیماید.
عمر گفت: بنابراین خمس و غنیمت همگی برای شما و دوستان و شیعیان شما است؟ حضرت فرمود: فدک را خداوند برای من و فرزندانم قرار داده و برای دوستان و شیعیان ما قرار نداده است، ولی خمس را برای ما و دوستان و شیعیانمان قسمت نموده همانطور که در کتاب خداوند آورده است.
عمر گفت: پس برای مهاجرین و انصار و تابعین چه میماند؟ فرمود: اگر آنان هم از دوستان و شیعیان ما بودند زکات و صدقاتی که خداوند در قرآن واجب نموده و تقسیم آن را بیان فرموده به آنان تعلق میگیرد. خداوند عزوجل میفرماید: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینِ وَ الْعامِلینَ عَلَیها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ» (6)
عمر گفت: فدک مخصوص تو باشد و غنیمت برای شما و دوستانتان؟ گمان نمیکنم اصحاب محمد به این راضی باشند!! حضرت فرمود: ولی خداوند عزوجل و پیامبرش بدان راضی هستند. این اموال را خدا به شرط دوستی و پیروی از او قرار داده نه به شرط دشمنی و مخالفت! و هرکس با ما دشمنی کند با خدا دشمنی کرده، و هرکس با ما مخالفت کند با خداوند مخالفت کرده است، و هر کس با خدا مخالفت کند از جانب حق تعالی مستوجب عذاب الیم و عقاب شدید در دنیا و آخرت است.
عمر گفت: ای دختر محمد! بر ادعای خود دلیل بیاور! حضرت فرمود: چطور سخن جابر بن عبداللَّه و جریر بن عبداللَّه را بدون آنکه از آنان دلیل بخواهید قبول کردید، (7) در حالی که دلیل من در کتاب خداست؟
عمر گفت: جابر و جریر چیز کم ارزشی را میخواستند ولی تو مسئله عظیمی را ادعا میکنی که مهاجر و انصار با آن مرتد میشوند!!
حضرت فرمود: مهاجرین به کمک پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیتش به دین خدا هجرت کردند و انصار هم با ایمان به خدا و رسول و ذوی القربی احسان کردند. بنابراین اگر هجرتی بوده به سوی ما بوده و اگر نصرتی بوده به ما یاری کرده اند و تابعین هم به وسیله ما تابع شده اند. هرکس هم از دین مرتد میشود به سوی جاهلیت بازگشته است.
عمر گفت: این سخنان باطل را کنار بگذار، شاهدانی را حاضر کن که به این سخن تو (درباره فدک) شهادت دهند!
شاهدان فاطمه بر ملکیت فدک
حضرت زهرا علیهاالسلام در همان مجلس ماند و کسی را فرستاد تا امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام و ام ایمن و اسماء بنت عمیس (که همسر ابوبکر بود) آمدند و به همه آنچه حضرت زهرا علیهاالسلام فرموده بود شهادت دادند.
از جمله ام ایمن چنین گفت: از پیامبر شنیدم که میفرمود: «فاطمه سیده زنان اهل بهشت است». آیا کسی که سیده زنان بهشت است چیزی را که مالک نباشد ادعا میکند؟ من نیز زنی از اهل بهشتم و من هم به آنچه از پیامبر صلی الله علیه و آله نشنیده باشم شهادت نمیدهم.
گفت: ای ام ایمن! این قصه ها را کنار بگذار، به چه چیزی شهادت میدهی؟ ام ایمن گفت: ای ابوبکر! شهادت نخواهم داد تا درباره آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده از تو اقرار بگیرم. تو را به خدا قسم میدهم، آیا میدانی که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: «ام ایمن زنی از اهل بهشت است»؟ ابوبکر گفت: بلی. ام ایمن گفت: اکنون شهادت میدهم که جبرئیل نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: خداوند تعالی میفرماید:
«وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ»؛ به کسی که با تو قرابت دارد حقش را عطا کن.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: منظور از «ذوی القربی» کیست؟ جبرئیل! از پروردگار سؤال کن که اینان کیستند؟ عرض کرد: ذوی القربی فاطمه علیهاالسلام است. پیامبر صلی الله علیه و آله فدک را به امر پروردگار به فاطمه علیهاالسلام داد، و او آن را تحویل گرفت و قبول کرد. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای ام ایمن و ای علی! شاهد باشید.
سپس امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام و اسماء هم نظیر سخن ام ایمن درباره ملکیت فدک شهادت دادند.
عمر گفت: «علی همسر اوست، حسن و حسین هم پسران او هستند. ام ایمن هم خدمتکار اوست. اسماء بنت عمیس هم قبلاً همسر جعفر بن ابی طالب بوده و خدمتگزار فاطمه علیهاالسلام هم بوده و به نفع بنی هاشم شهادت خواهد داد. همه این شاهدان برای منفعت خود شهادت میدهند!!»
و درباره ام ایمن اضافه کرد: «او زنی غیر عرب است و با فصاحت نمیتواند شهادت بدهد»!!
دفاع امیرالمؤمنین از شاهدان
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: فاطمه علیهاالسلام پاره تن پیامبر صلی الله علیه و آله است و هرکس او را اذیت کند پیامبر صلی الله علیه و آله را اذیت کرده و هرکس او را تکذیب کند پیامبر را تکذیب کرده است. حسن و حسین هم دو پسران پیامبر صلی الله علیه و آله و دو آقای جوانان اهل بهشتند و هرکس آنان را تکذیب کند پیامبر را تکذیب کرده است، چرا که اهل بهشت راست گویند و من آن کسی هستم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «تو از منی و من از توام، و تو در دنیا و آخرت برادر منی. هر که تو را رد کند مرا رد کرده، و هرکس تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده، و هرکس از تو سرپیچی کند از من سرپیچی کرده است» و ام ایمن کسی است که پیامبر صلی الله علیه و آله برای او به بهشت شهادت داده است و برای اسماء بنت عمیس و نسل او دعا کرده است.
اقرار عمر و قبول نکردن شاهدان
عمر گفت: شما همانگونه هستید که وصف نمودید ولی شهادت کسی که به نفع خود شهادت میدهد قبول نمیشود.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: اکنون که ما آنطور هستیم که خودتان میشناسید و منکر نیستید و در عین حال شهادت ما به نفع خودمان پذیرفته نیست و شهادت پیامبر هم قبول نیست پس انا للَّه و انا الیه راجعون! ما وقتی برای خود ادعائی داریم از ما دلیل میخواهید؟ آیا کسی نیست ما را یاری کند؟ شما بر حکومت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله حمله آورده اید و بدون هیچ دلیلی و حجتی آن را از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله به خاندان دیگری برده اید. به زودی ظالمان خواهند دانست که به کجا باز میگردند.
نتیجه محاکمه اول فدک
سپس امیرالمؤمنین علیهالسلام به حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: بازگرد تا خداوند بین ما حکم کند و هم او بهترین حکم کنندگان است.
حضرت زهرا علیهاالسلام به حال غضب برخاست و فرمود: خدایا! این دو به حق دختر پیامبرت ظلم کردند. خدایا! به شدت اینان را مأخوذ فرما.
سپس حضرت زهرا علیهاالسلام محزون و گریان از نزد آنان بیرون آمد.
چگونگی برنامه کمک خواهی
امیرالمؤمنین علیهالسلام حضرت زهرا علیهاالسلام را به همراه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام تا چهل روز، هر روز سوار بر مرکبی مینمود و به در خانه مهاجرین و انصار میبرد. حضرت زهرا علیهاالسلام به آنان میفرمود: «ای مهاجرین و انصار! خدا را و دختر پیامبرتان را یاری کنید. شما روزی که با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کردید بر سر این بیعت کردید که از او و فرزندانش حمایت کنید و از آنها منع کنید آنچه از خود و فرزندانتان منع میکنید. بیایید و به بیعت خود نسبت به پیامبر وفا کنید». ولی احدی به حضرت جواب مثبت نداد.
حضرت به معاذ بن جبل یکی از بنیانگذاران سقیفه رسید و فرمود: ای معاذ بن جبل! من به عنوان کمک خواهی نزد تو آمده ام و تو با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کردی که او و فرزندانش را یاری کنی و آنچه از خود و فرزندانت دفع میکنی از آنان نیز دفع کنی. اکنون ابوبکر فدک را غصب کرده و نماینده مرا از آن اخراج نموده است.
معاذ گفت: دیگری هم با من هست؟ فرمود: نه، هیچکس به من پاسخ مثبت نداد. معاذ گفت: کمک من به کجا میرسد؟! حضرت زهرا علیهاالسلام از نزد معاذ بیرون آمد و فرمود: «دیگر با تو سخن نمیگویم تا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بروم. به خدا قسم کلمه ای با تو حرف نمیزنم تا من و تو نزد پیامبر صلی الله علیه و آله جمع شویم».
استدلال حضرت زهرا نزد ابوبکر
امیرالمؤمنین علیهالسلام به حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: نزد ابوبکر برو در حالی که تنها باشد، چرا که از عمر زودتر منفعل میشود. نزد او برو و چنین بگو: ادعای مقام پدرم و خلافت او را کرده ای و جای او نشستهای؟ اگر فدک ملک تو هم بود و من از تو میخواستم که آن را به من ببخشی بر تو واجب بود آن را به من بدهی.
حضرت زهرا علیهاالسلام نزد ابوبکر آمد و این مطالب را به او فرمود.
ابوبکر گفت: «راست میگویی». سپس ورقهای خواست و بر آن نوشته ای مبنی بر بازگرداندن فدک نوشت.
حضرت زهرا علیهاالسلام نوشته را برداشت و از نزد ابوبکر بیرون آمد.
عمر به آن حضرت رسید و گفت: ای دختر محمد! این نوشتهای که همراه توست چیست؟
فرمود: از نزد ابوبکر میآیم، به او خبر دادم که رسول خدا فدک را به من اعطا فرمود و علی علیهالسلام و ام ایمن بر حقانیت من گواهی میدهند. بنابراین ابوبکر تسلیم شد و نامهای (جهت بازگرداندن فدک) برای من نوشت.
عمر قدم پیش گذاشت و گفت: آن را به من بده.
ولی حضرت ابا کرد و آن را نداد.
اینجا عمر برای گرفتن کاغذ جسارتی عظیم به حضرت زهرا علیهاالسلام نمود که زبان از گفتن آن شرمنده است.
عمر با شدت نامه ابوبکر را گرفت و با آب دهان نوشته آن را محو کرد و سیلی به صورت زهرا علیهاالسلام نواخت و نامه را پاره کرد. (8)
احتجاج مفصل امیرالمؤمنین با ابوبکر و عمر در مسجد
در قسمت های گذشته این بخش معلوم شد که حضرت زهرا علیهاالسلام به دستور امیرالمؤمنین علیهالسلام برای مطالبه فدک نزد ابوبکر رفتند و در واقع همه این اقدامات از سوی امیرالمؤمنین علیهالسلام بود. گذشته از اقداماتی که به دستور حضرت توسط فاطمه زهرا علیهاالسلام صورت میگرفت، خود امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز شخصاً دو اقدام مهم انجام دادند: یکی اینکه شخصاً در حضور مردم ابوبکر را به محاکمه کشیدند، و دوم آنکه نامه ای در این باره به ابوبکر نوشتند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام به مسجد آمد و در حضور مهاجرین و انصار که در اطراف ابوبکر نشسته بودند خطاب به ابوبکر فرمود: ای ابوبکر! چرا آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله برای فاطمه قرار داده بود از او منع نمودی، در حالی که نماینده او از چند سال قبل در آن است؟
ابوبکر گفت: این غنیمت مسلمین است. اگر شاهدان عادلی بیاورد به او میدهیم وگرنه در آن حقی ندارد.
حضرت فرمود: ای ابوبکر! درباره ما حکمی مینمایی برخلاف آنچه درباره مسلمانان حکم مینمایی؟ گفت: نه! فرمود: اگر در دست مسلمانان چیزی باشد و من درباره آن ادعایی نمایم از کدام شاهد میطلبی؟ ابوبکر گفت: از تو شاهد میخواهم. فرمود: اگر در دست من چیزی باشد و مسلمین درباره آن ادعایی کنند از من شاهد میخواهی؟! چرا از فاطمه شاهد میخواهی در حالی که فدک در دست اوست و در زمان حیات پیامبر و بعد از آن مالک آن بوده است؟ چرا از مسلمین شاهد نمیخواهی؟!
ابوبکر ساکت شد، ولی عمر گفت: این غنیمت مسلمین است و ما با کلام تو نمیتوانیم مقابله کنیم! اگر شاهدان عادلی آوردی و گرنه این غنیمت مسلمین است و تو و فاطمه در آن حقی ندارید!!
امیرالمؤمنین علیهالسلام به ابوبکر فرمود: ای ابوبکر! قرآن را قبول داری؟ گفت: آری. فرمود: درباره این آیه به من خبر ده که میفرماید:
«اِنَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً» (9)
آیا این آیه درباره ما نازل شده یا درباره غیر ما؟ گفت: درباره شما. فرمود: اگر دو نفر از مسلمانان علیه فاطمه علیهاالسلام به نسبت زشتی شهادت دهند چه میکنی؟ ابوبکر گفت: بر او حد جاری میکنم همانطور که بر زنان مسلمین جاری میکنم.
فرمود: در این صورت نزد خداوند از کافرین خواهی بود. گفت: چرا؟ فرمود: برای آنکه تو شهادت خداوند را بر طهارت او رد کرده ای و شهادت مردم را علیه او قبول کرده ای. خداوند عزوجل به پاکی فاطمه گواهی داده است. اگر تو شهادت خداوند را رد کنی و شهادت دیگری را بپذیری نزد خداوند از کافرین هستی. همچنین حکم خدا و رسول را رد کرده ای که فدک را برای فاطمه قرار دادند و او در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله آن را تصرف کرد. تو سخن خدا و رسول را رد کردی و گفته یک عرب بیابانی که بر پای خود بول میکرد پذیرفتی و فدک را از او گرفتی و گمان کردی که غنیمت مسلمین است. همانطور که سخنِ دیگرِ پیامبر را رد کردی که فرمود: «ادعا کننده باید شاهد بیاورد و برای مدعی علیه قسم کافی است». تو از مدعی علیه شاهد میخواهی!
در اینجا مردم به خشم آمدند و متوجه ظلم ابوبکر و عمر شدند و به یکدیگر نگاه کردند و گفتند: به خدا قسم علی راست میگوید. امیرالمؤمنین علیهالسلام هم به خانه بازگشت. (10)
تناقض در گفته و عمل غاصبین فدک
مطالب مربوط به جواب غاصبین فدک در بخش های گذشته ذکر شد. گذشته از اینها دوگانگیهای واضحی در سخنان و عمل آنان به چشم میخورد که دانستن آن برای مدافعان فدک لازم است:
چند گونه گی در حدیث جعلی. حدیث «النبی لایورث» که به عنوان پشتوانه غصب فدک جعل شده بود در گفته های غاصبین به صورت های مختلف نقل شده است. گاهی به دو کلمه اکتفا شده و گاهی پسوند مفصلی به آن اضافه شده، و گاهی قالب کلام دیگر گونه است. باید هم چنین باشد چرا که وقتی اصل مطلب جعلی شد اضافه و کم کردن بر آن جز زیاده بر جعل چیزی دیگر نخواهد بود.
گاهی میگفتند: «پیامبران ارث نمیگذارند». گاهی اضافه میکردند که: «پیامبران علم و حکمت و نبوت را به ارث میگذارند». گاهی اضافه دیگری هم به میان میآمد که: «آنچه از او باقی بماند صدقه است»، و گاهی سخن اول را فراموش میکردند و به نفع خود آن را تغییر میدادند که: «هر چه از او بماند در اختیار ولی امر است که هر گونه میخواهد به مصرف برساند»! (11)
همچنین در شکل نقل گاهی ابوبکر آن را ادعا میکرد که از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده است و گاهی به عایشه نسبت میداد که او شنیده است. گاهی عمر شاهد ابوبکر بود و گاهی عایشه و حفصه را شاهد میآورد. به هرحال این تناقضات به خاطر این بود که اصل مطلب کذب محض بود و برای منافع خاصی که در نظر داشتند جعل شده بود، و به اقتضای منافع به آن زیاد و کم میکردند.
ابوبکر سخن جابر را درباره اموال بحرین بدون شاهد قبول کرد ولی سخن فاطمه علیهاالسلام را درباره فدک قبول نکرد و شاهدان او را هم نپذیرفت! حضرت زهرا علیهاالسلام در سخنانش صریحاً به این مسئله اشاره کرد و آنان را زیر سؤال برد. (12)
ابوبکر که در مقابل کلام فاطمه علیهاالسلام تسلیم شد و نوشتهای مبنی بر بازگرداندن فدک نوشت و به آن حضرت داد، در واقع حدیث جعلی خود را نقض کرد و آنگاه که عمر نوشته ابوبکر را محو و پاره کرد نقضی بر نقض اول انجام داد. (13)
خانه پیامبر صلی الله علیه و آله را ارث پیامبر حساب کردند و به عایشه که همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود دادند تا بعدها ابوبکر و عمر در آنجا دفن شوند، و در همین حال ارث را از فاطمه علیهاالسلام دختر پیامبر صلی الله علیه و آله ممنوع دانستند.
عایشه و حفصه که در حدیث «النبی لا یورث» شاهد ابوبکر بودند، در زمان عثمان برای طلب ارث پیامبر صلی الله علیه و آله نزد او آمدند! عثمان که خود از طرفداران غصب فدک و در متن ماجرا بود خطاب به عایشه که برای طلب ارث پیامبر صلی الله علیه و آله نزد او آمده بود گفت: «آیا تو نبودی که با مالک بن اوس نصری شهادت دادید که «پیامبر ارث نمیگذارد» و حق فاطمه را مانع شدید؟ چگونه امروز از من میراث پیامبر را میخواهید»؟! (14)
چرا ابوبکر فدک را به فاطمه نداد؟
اقرار و اعتراف به درستی ادعای فاطمه زهرا علیهاالسلام در مورد مالکیت فدک موضوعی است که حتی دانشمندان منصفی از اهل سنت نیز آن را صحیح دانسته اند و اعتراف به درستی سخنان پیامبر صلی الله علیه وآله کرده اند. ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه مینویسد: من از استادم علی بن عیسی فارقی معلم مدرسه غربیه در بغداد پرسیدم: آیا فاطمه علیهاالسلام در ادعای مالکیت فدک صادق بود؟ جواب داد: آری. گفتم پس چرا خلیفه اول فدک را به او نداد، در حالی که فاطمه علیهاالسلام در ادعای خود راستگو بود. او خنده ای بر لب آورده و سپس با کلام لطیف و زیبا و طنزگو در حالی که کمتر عادت به شوخی داشت چنین گفت: اگر ابوبکر آن روز فدک را به مجرد ادعای فاطمه علیهاالسلام به او میداد، فردا به سراغش میآمد و ادعای خلافت برای همسرش میکرد و وی را از مقامش کنار میزد و او هیچ گونه عذر و دفاعی از خود نداشت، زیرا با دادن فدک پذیرفته بود که فاطمه هر چه را ادعا کند راست میگوید و نیازی به دلیل و شاهد ندارد، سپس ابن ابی الحدید اضافه میکند: این یک حقیقت است، گرچه استادم آن را به عنوان مزاح مطرح کرد. (15)
باز هم استدلال
روزی حضرت فاطمه علیهاالسلام نزد ابوبکر رفت و راجع به میراث پدر وارد بحث و احتجاج شد. فرمود: ای ابوبکر! چرا ارث پدرم را نمیدهی؟ پاسخ داد پیمبران ارث نمیگذارند.
فرمود: مگر خدا در قرآن نمیفرماید:
«وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُدَ»؛ (16)
مگر سلیمان از داود ارث نبرد؟
ابوبکر در غضب شد و گفت: به تو گفتم: پیغمبر ارث نمیگذارد.
فرمود: مگر زکریای پیغمبر به خدا نگفت:
«فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلیاً یرِثُنی وَ یرِثُ مِنْ آلِ یعْقُوبَ»؛ (17)
ابوبکر باز هم پاسخ داد: گفتم پیغمبران ارث نمیگذارند.
فرمود: مگر خدا در قرآن نمیفرماید:
«یوصیکُمُ اللَّه فی اَوْلادِکُم لِلذَّکِر مِثلُ حَظِّ الْاُنْثیینِ»؛ (18)
ای ابابکر! مگر من از اولاد رسول خدا نیستم؟
باز ابوبکر که در مقابل منطق استوار زهرا قرار گرفته بود چاره ای ندید جز این که سخن سابقش را تکرار کند و بگوید: به تو گفتم: پیغمبر ارث نمیگذارد.
ابوبکر برای تصحیح عمل غیر مشروعش حدیثی نقل کرد که رسول خدا فرمود: ما پیمبران ارث نمیگذاریم. عایشه و حفصه هم گفتار ابوبکر را تأیید کردند. (19)
چنانکه ملاحظه میفرمایید، در این مباحثه هم، زهرا علیهاالسلام پیروز شد و به وسیله برهان و استدلال، برای ابوبکر اثبات کرد که حدیثی که تو مدعی آن هستی بر خلاف نصوص قرآن است و هر حدیثی که بر خلاف نص صریح قرآن باشد معتبر نیست. ابوبکر محکوم شد. چاره ای نیست جز این که در پاسخ استدلال فاطمه علیهاالسلام همان حرف سابق را تکرار کند.
اموال رسول خدا در مدینه
زمین های یهود بنی نضیر بخشی از املاک خالصه رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بود. زیرا بدون جنگ و لشگرکشی فتح شده بود. در اینگونه اموال پیغمبر اکرم اختیار تام داشت به هر مصرفی که صلاح بداند صرف کند. رسول خدا اموال منقول آن را در بین مهاجران تقسیم نمود. قسمتی از آن زمینها را به خودش اختصاص داد و به حضرت علی علیهالسلام دستور داد آنها را تصرف کند. بعداً همینها را وقف نمود و جزء صدقات قرار داد. در زمان حیات، تولیت آنها با خودش بود و بعد از وفات، تولیت بر عهده حضرت علی و فاطمه علیهماالسلام و فرزندانشان افتاد. (20)
یکی از علمای یهود بنی نضیر به نام «مخیرق» مسلمان شد و اموالش را به رسول خدا بخشید. از جمله هفت مزرعه و بستان داشت به نامهای: میثب، صافیه، دلال، حسنی، برقه، اعوف، مشربه ام ابراهیم، همه را به رسول خدا بخشید حضرت هم آنها را وقف نمود. (21)
بزنطی میگوید: راجع به مزارع هفتگانه فاطمه علیهاالسلام از حضرت رضا علیهالسلام سئوال کردم فرمود: موقوفات رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بود که به حضرت زهرا رسید. پیغمبر اکرم به مقدار احتیاجات خویش از محصول آنها برداشت مینمود. وقتی وفات کرد عباس درباره آنها با حضرت فاطمه منازعه نمود. پس علی بن ابیطالب علیهالسلام و دیگران شهادت دادند که آن املاک موقوفه است. مزارع مزبور عبارتند از: دلال، اعوف، حسنی، صافیه، مشربه ام ابراهیم، میثب، برقه.
حلبی و محمد بن مسلّم روایت کردهاند که از حضرت صادق علیهالسلام راجع به صدقات رسول خدا و فاطمه سئوال کردیم، فرمود: مال بنی هاشم و بنی المطلب است.
ابومریم میگوید: از حضرت صادق علیهالسلام راجع به صدقات رسول خدا و حضرت علی علیهماالسلام سئوال کردم فرمود: برای ما حلال است. صدقات فاطمه مال بنی هاشم و بنی المطلب است.
رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله املاک مذکور را که در اطراف مدینه بود وقف نمود و تولیت آنها با حضرت فاطمه و حضرت علی علیهماالسلام بود. املاک مزبور یکی از موارد نزاع زهرا با ابوبکر بود.
ظاهراً حضرت فاطمه در این مورد پیروز شد و صدقات مدینه را تحویل گرفت، به قرینه این که در هنگام وفات درباره آنها وصیت کرد و تولیت آنها را به علی بن ابی طالب علیهالسلام و فرزندانش واگذار نمود. لیکن مجلسی علیه الرحمه نقل میکند که ابوبکر اصلاً چیزی به فاطمه نداد. اما وقتی عمر به خلافت رسید صدقات مدینه را به علی بن ابی طالب و عباس واگذار کرد. ولی خیبر و فدک را نداد و گفت: اینها صدقات رسول خداست برای حقوق لازم و پیش آمدها.
صدقات مدینه در دست حضرت علی بود و عباس در این مورد با آن جناب مرافعه کرد لیکن علی پیروز شد. بعد از او در دست امام حسن و بعد از او در دست امام حسین بود. بعد از او در دست عبداللَّه بن حسن بود تا اینکه بنی عباس به خلافت رسیدند و آن صدقات را از بنی هاشم گرفتند. (22)
باقیمانده خمس خیبر
خیبر در سال هفتم هجری به دست سپاه اسلام فتح شد، و برای فتح آن جنگ و جهاد واقع شد و بدین وسیله اموال منقول اراضی یهود نصیب مسلمانان شد.
رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بر طبق قوانین آسمانی اسلام و موازین تقسیم غنائم، اموال منقول را به پنج قسمت تقسیم نمود. چهار قسمت آن را در میان سپاهیان تقسم کرد و یک خمس آن را برای مصارف معینی که در قرآن مجید تعیین شده باقی گذاشت. خدا در قرآن میفرماید:
«وَاعْلَمُوا انَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیءٍ فَاِنَّ لِلَّهِ خمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی وَالْیتامی وَالْمَساکینِ وَابْنِ السَّبیلِ» (23)؛
یعنی بدانید که هر چه غنیمت گیرید خمس آن از خدا و پیغمبر و خویشان او و یتیمان و تنگدستان و در راه ماندگان است.
طبق آیه مذکور و احادیث، خمس غنائم اختصاص دارد به شش مصرفی که در آیه ذکر شده و باید در همان ها صرف شود.
رسول خدا خمس غنائم را کنار میگذاشت و زندگی ذوی القربی و یتیمان و تنگدستان و به راه ماندگان بنی هاشم را از آن تأمین میکرد و بقیه را برای مخارج شخصی خودش و کارهای خدایی میگذاشت. در مورد غنائم خیبر نیز خمس آن را برای مصارف مذکور کنار گذاشته بود. مقداری از آن را در بین همسرانش تقسیم نمود مثلاً به عایشه دویست وسق خرما و گندم و جو داد. مقداری از آن را در بین خویشان و ذویالقربی تقسیم نمود مثلاً دویست وسق به فاطمه و یکصد وسق به علی بن ابیطالب علیهالسلام عطا فرمود. (24) و زمین آن را به دو قسمت تقسیم نمود، نصفش را برای مخارجی که برای حکومت اسلام پیش آمد میکرد کنار گذاشت، و نصف دیگر را برای تأمین زندگی مسلمانان و سپاهیان اسلام اختصاص داد. مجموع زمینها را به یهودیان داد که زراعت کنند و هر سال مقداری از درآمدش را به رسول خدا بدهند، درآمد آن را میگرفت و در همان مصارفی که خدا تعیین کرده بود صرف میکرد. (25)
وقتی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله وفات نمود، ابوبکر مجموع غنائم خیبر را که باقی مانده بود تصرف کرد حتی خمسی را که به خدا و رسول و ذوی القربی و یتیمان و تنگدستان و به راه ماندگان بنی هاشم اختصاص داشت تصرف نمود و بنی هاشم را از خمس محروم گردانید.
حسن بن محمد بن علی بن ابی طالب میگوید: ابوبکر سهم ذویالقربی را به فاطمه و سایر بنی هاشم نداد و آن را در راه های خیر مانند خرید اسلحه و زره صرف کرد.
عروه میگوید: فاطمه علیهاالسلام نزد ابوبکر رفت و فدک و سهم ذویالقربی را مطالبه نمود. ابوبکر چیزی به وی نداد و آن را جزء مال خدا قرار داد.
به هر حال، موضوع مذکور نیز یکی از موارد نزاع فاطمه زهرا علیهاالسلام و ابوبکر بوده است که گاهی به عنوان خمس خیبر و گاهی به عنوان سهم ذوی القربی اطلاق شده است.
در این مورد نیز حق با حضرت فاطمه میباشد. زیرا بر طبق نص قرآن شریف خمس غنائم اختصاص دارد به مصارف مذکور در آیه، و باید به دست ذوی القربی و یتیمان و تنگدستان و به راه ماندگان بنی هاشم برسد. این دیگر ارث نبود تا ابوبکر بگوید: من از پیغمبر شنیدم که میفرمود: ما ارث نمیگذاریم. حضرت فاطمه علیهاالسلام به ابوبکر میفرمود: خدا در قرآن کریم مقرر فرموده که یک سهم از خمس در ذوی القربی به مصرف برسد، تو که مصداق ذوی القربی نیستی چرا حق ما را گرفته ای؟
انس بن مالک میگوید: فاطمه نزد ابوبکر رفت و فرمود: خودت میدانی که به ما اهل بیت ستم نمودی و ما را از صدقات رسول خدا و سهم غنائم که در قرآن کریم برای ذوی القربی تعیین شده محروم ساختی. خدا در قرآن میفرماید:
«واَعْلَموا اَنَّما غَنِمْتُم مِنْ شَیءٍ فَاِنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلْرَّسُولِ وَ لَذِی الْقُربی»؛
ابوبکر در جواب گفت: پدر و مادرم به فدای تو و پدرت ای دختر رسول خدا! من پیرو کتاب خدا و حق رسول اکرم و حق قرابت هستم کتابی را که شما میخوانید من نیز خوانده ام لیکن به نظرم نیامده که یک سهم از خمس را به شما بدهم.
فاطمه فرمود: این سهم از خمس مال تو و خویشان تو است؟ گفت: نه، بلکه مقداری از آن را به شما میدهم و بقیه را در مصالح مسلمین به مصرف میرسانم. فاطمه فرمود: این حکم خدا نیست. گفت: حکم خدا همین است. (26)
یک تذکر
اموالی که در تصرف رسول خدا بود دو نوع بود:
نوع اول: اموالی که به عموم ملت تعلق داشت و از اموال عمومی و بیت المال مسلمین محسوب میشد. رسول خدا به اعتبار اینکه حاکم مسلمانان بود در این گونه اموال تصرف مینمود و در مصارف عامه صرف میکرد. در جای خود به اثبات رسیده که اینگونه اموال به مقام و منصب حکومت شرعی تعلق دارد و قانون توارث در آنها جاری نیست بلکه بعد از مرگ حاکم شرع به جانشینش منتقل خواهد شد.
حضرت زهرا علیهاالسلام هم اینگونه اموال را به عنوان ارث مطالبه نمیکرد و اگر گاهی بدانها اشاره نموده بدین جهت است که حکومت ابوبکر را به رسمیت نمیشناخت و شوهرش را زمامدار شرعی میدانست در واقع از حق شوهرش دفاع میکرد و حدیث ابوبکر بر فرض این که صحت داشت ناظر به این قبیل اموال بود نه مطلق اموال.
نوع دوم: اموال شخصی رسول خدا: پیغمبر اکرم به اعتبار اینکه فردی از افراد مردم بود حق مالکیت داشت. اموالی که از راه کسب و کار و هر طریق مشروع دیگر در دستش واقع میشد ملک شخصی آن جناب میشد و کلیه احکام ملک حتی قانون توارث بر آن مرتب میشد. رسول خدا بدون تردید از اینگونه اموال داشته است. بعضی از آنها از راه سهمی که آن حضرت در غنائم داشت نصیبش میشد. در اینگونه اموال حکم رسول خدا با سایر مسلمین یکسان بود و کلیه احکام حتی قانون توارث بر آنها مترتب میشد، در این قبیل اموال بود که زهرا علیهاالسلام مطالبه ارث میکرد.
ابن ابی الحدید مینویسد: فاطمه کسی را نزد ابوبکر فرستاد و پیغام داد: آیا تو وارث رسول خدا هستی یا اهلش؟ پاسخ داد: اهلش. فرمود: پس سهم رسول خدا چه شد؟
در این قبیل اموال، رسول خدا با ابوبکر فرقی نداشت. ابوبکر با اینکه خودش را خلیفه پیغمبر میدانست در اموال شخصی خودش تصرف میکرد و آنها را بعد از خودش ملک وارثانش میدانست. باید اموال شخصی رسول خدا را نیز ملک وارثانش بداند. به همین جهت حضرت فاطمه به ابوبکر میفرمود: آیا دختران تو از تو ارث میبرند ولی دختران رسول خدا نباید از پدرشان ارث ببرند؟ ابوبکر پاسخ داد: آری چنین است. (27)
ابن ابی الحدید دانشمند بزرگ و محقق اهل سنت که عشق علی علیهالسلام و تعصب شدید به خلفا دارد و خلاف آنان را معمولاً توجیه میکند، در این زمینه پس از ده ها صفحه تحقیق و بررسی سرانجام اظهار میدارد:
«این حدیث منسوب به پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله، از طریق دیگران نقل نشده و فقط جناب ابوبکر آن را اظهار کرده است.» (28)
و سپس در جای دیگر پس از نقل مباحثه علمای برجسته شیعه و سنی، قول شیعه را تأیید کرده و حدیث مجعول را تنها به ابوبکر نسبت میدهد.
«قلت: صدق المرتضی رحمة اللَّه فیما قال: اما عقیب وفات النبی صلی اللَّه علیه و آله و مطالبة فاطمة علیهاالسلام بالارث، فلم یرو الخبر الا ابوبکر وحده»
و خود زهرا علیهاالسلام چون این سخن ناموزون و مجعول ابوبکر را شنید پرسید:
ابوبکر! بگو ببینم که وارث پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله تو هستی یا اهل و عیال او؟
ابوبکر گفت: بلکه عیال و خانواده او.
زهرا علیهاالسلام فرمود: بنابراین سهم پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و اهل بیت او چه شد؟
باز ابن ابی الحدید از این محاجه نتیجه مطلوب گرفته، میگوید:
«فی هذا الحدیث عجب، لانها قالت له: انت ورثت رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله أم أهله؟ قال: بل اهله. و هذا تصریح بانه صلی اللَّه علیه و آله موروث یرثه أهله» (29) ؛
این حدیث بسیار عجیب است زیرا؛ فاطمه علیهاالسلام فرموده: تو از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ارث میبری یا ما خانواده اش؟! و ابوبکر گفته: بلکه شما خانوادهاش. این اعترافی است که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله ارث میگذارد و خانوادهاش از او ارث میبرند. (30)
توطئه ترور حضرت امیر
قالَ علیهالسلام:
«فَرَجَع أَبُوبَکر وَ عُمَر إِلی مَنْزِلِهِما»؛
امام صادق علیهالسلام میفرماید: پس ابوبکر و عمر، هر یک به منزل خود بازگشتند.
«وَ بَعَثَ أَبُوبَکر إِلی عُمَر فَدَعاهُ، ثُمَّ قالَ لَه: أَما رَأَیتَ مَجْلِسَ عَلِی مِنّا فی هذَا الْیوْمِ»؛
و ابوبکر شخصی را به سراغ عمر فرستاد و او را به پیش خود خواند، آنگاه به عمر گفت: آیا برخورد امروز علی را با ما ندیدی؟
یعنی ندیدی علی علیهالسلام امروز چگونه در حضور مردم آبروی ما را برد؟
«وَاللَّهِ لَئِنْ قَعَدَ مَقْعَداً آخَر لَیفْسِدَنَّ عَلَینا أَمْرَنا»؛
به خدا قسم، اگر او یک نشست دیگری به این صورت داشته باشد، حکومت ما را بر ما فاسد (و متزلزل) خواهد ساخت. لذا از عمر نظرخواهی میکند:
«فَمَا الرَّأْی؟ فَقالَ عُمَر: الرَّأْی أَنْ تَأْمُرَ بِقَتْلِهِ»؛
نظر تو چیست؟ پس عمر گفت: به نظر من باید دستور دهی تا او را بکشند.
«قالَ: فَمَنْ یقْتُلُه؟ قالَ: خالِدُ بْنُ الوَلید»؛
ابوبکر گفت: چه کسی (میتواند) او را بکشد؟ عمر گفت: خالد بن ولید!
عمر میدانست خالد بن ولید نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام خیلی کینه دارد، لذا او را پیشنهاد کرد.
«فَبَعَثا إلی خالِدِ بْنِ الْوَلید فَأَتاهُما فَقالا لَهُ: نُریدُ أَنْ نحْمِلَکَ عَلی أَمرٍ عَظیمٍ»؛
پس ابوبکر و عمر شخصی را نزد خالد بن ولید فرستادند و او هم به حضور آن دو رسید. پس آن دو گفتند: اراده کرده ایم که تو را به کار بزرگی وادار نماییم.
«قالَ: إِحْمِلانی عَلی ما شِئْتُما وَلَوْ عَلی قَتْلِ عَلِی بْنِ أَبی طالب!»؛
خالد بن ولید به آن دو گفت: مرا بر هر آنچه میخواهید وادارید، اگر چه آن کار، کشتن علی بن ابیطالب باشد!
معلوم میشود خالد هم حدس میزده که رفقایش در چه فکری هستند!
«قالا: فَهُوَ ذاکَ. فَقال خالِد: مَتی أَقْتُلُه؟»؛
ابوبکر و عمر گفتند: خواسته ما نیز همین است. پس خالد گفت: چه زمانی او را بکشم؟
«قالَ أَبُوبَکر: احْضرِ الْمَسْجِدَ وَ قُمْ بِجَنْبِهِ فِی الصَّلاة فَإِذا سَلَّمْتُ فَقُمْ إِلَیهِ وَاضْرِبْ عُنُقَه»؛
ابوبکر گفت: در مسجد حاضر شو و در کنار علی علیهالسلام در نماز بایست. پس وقتی من سلام نماز را دادم، بلند شو و گردن او را بزن!
معلوم میشود امیرالمؤمنین علیهالسلام به مسجد میرفته و پشت سر ابوبکر هم نماز میخوانده است؛ حالا یا برای تقیه بوده، یا برای مصلحت و حفظ وحدت مسلمانان.
«قال: نَعَم»؛ خالد بن ولید گفت: چشم.
«فَسَمِعَتْ أَسْماءُ بِنْتُ عُمَیس وَ کانَتْ تَحْتَ أَبی بَکر فَقالَتْ لِجارِیتِها: إِذْهَبی إِلی مَنْزِلِ عَلِی وَ فاطِمَة علیهاالسلام وَ اقرَئیهِمَا السَّلام وَ قُولی لِعَلِی علیهالسلام: إِنَّ المَلَأَ یأْتَمِرُونَ بِکَ لِیقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنّی لَکَ مِنَ النَّاصِحینَ»؛
این گفتگو را «اسما بنت عمیس» که همسر ابوبکر بود شنید. پس اسماء به کنیز خود گفت: به منزل علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام برو و به هر دو سلام برسان و برای علی علیهالسلام (این آیه را بخوان و) بگو: «این جماعت توطئه کشتن شما را تدارک دیده اند، پس از شهر خارج شوید، همانا من خیر و صلاح شما را میخواهم».
«اسماء بنت عمیس» از علاقه مندان به اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام بوده است؛ ابتدا جعفر بن ابیطالب علیهالسلام برادر حضرت علی علیهالسلام با او ازدواج میکند و بعد از شهادت جعفر رضوان اللَّه تعالی علیه همسر ابوبکر میشود، با این حال از علاقه مندان و وفاداران به امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت زهرا علیهاالسلام میباشد.
این جمله اسماء از قرآن کریم گرفته شده است و اشاره به داستان حضرت موسی علیهالسلام دارد که در آن مؤمنی که در دستگاه فرعون بوده، شخصی را نزد حضرت موسی علیهالسلام فرستاد تا به او بگوید که قوم و جمعیت دارند مشورت میکنند و قرار میگذارند که تو را بکشند؛ پس از شهر خارج شو و من خیر تو را میخواهم؛ در اینجا نیز اسماء بنت عمیس، خواست با ذکر این آیه به حضرت علی علیهالسلام بفهماند که ابوبکر و عمر، نقشه قتل تو را در سر دارند و بهتر است از مدینه خارج شوی.
«فَجاءَتْ، فَقالَ أَمیرُالمُؤْمِنین علیهالسلام: قَولی لَها: إِنَّ اللَّهَ یحُولُ بَینَهُمْ وَ بَینَ ما یریدُونَ»؛
کنیز هم آمد (و پیغام را به حضرت رساند)؛ پس امیرالمؤمنین علیهالسلام (در پاسخ او) فرمود: به اسماء بگو: خداوند آنها را به هدفی که دارند نمیرساند و مانع آنها میشود.
حضرت در اینجا با بیان این جمله، به اسماء میفهماند که خداوند توطئه و نقشه آنان را خنثی خواهد کرد و نمیگذارد که آنها به هدفشان برسند.
«ثُمَّ قامَ وَ تَهَیأَ لِلصَّلاةِ وَ حَضرَ الْمَسْجِدَ وَ صَلّی خَلْفَ أَبی بَکْر وَ خالِدُ بْنُ الْوَلید یصَلِّی بِجَنْبِه، وَ مَعَهُ السِّیف»؛
سپس حضرت برخاستند و آماده نماز شدند و در مسجد حاضر شده و پشت سر ابوبکر نماز خواندند و خالد بن ولید هم در کنار امیرالمؤمنین علیهالسلام به نماز ایستاد، در حالی که شمشیری به همراه او بود.
«فَلَمّا جَلَسَ أَبُوبَکْر فِی التَّشَهُّدِ، نَدِمَ عَلی ما قالَ وَ خافَ الْفِتْنَةَ، وَ عَرِفَ شِدَّةَ عَلِی علیهالسلام وَ بَأْسَه»؛
پس وقتی ابوبکر برای تشهّد نماز نشست، از آنچه به خالد گفته بود پشیمان شد و ترسید فتنه شود و شجاعت و تسلیم ناپذیری علی علیهالسلام را یادآور شد.
ابوبکر در همان حال تشهّد با خود گفت: الآن ممکن است علی علیهالسلام با شجاعت و سرسختی که دارد بر خالد غالب شود، یا اگر خالد هم بتواند موفّق شود، مردم و شیعیان علی علیهالسلام تحریک شوند و بالاخره برای حکومت او فتنه درست شود.
«فَلَمْ یزَل مُتفَکِّراً لایجْسِر أَنْ یسَلِّم، حَتّی ظَنَّ النَّاسُ أَنَّهُ قَدْ سَها»؛
و در تشهد نماز همینطور در حال فکر کردن بود و جرأت اینکه سلام نماز را بدهد نداشت تا آنجا که مردم فکر کردند او در نماز به اشتباه افتاده است.
«ثُمَّ الْتَفَتَ إلی خالِدِ، فَقالَ: یا خالِد! لاتَفْعَلَنَّ ما أَمَرْتُک، وَالسَّلامُ عَلََیکُمْ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَکاتُه»؛
بالاخره ابوبکر (در حال نماز!) به خالد التفات کرد و گفت: ای خالد! آنچه را که به تو دستور داده بودم، انجام نده! و سلام نماز را داد.
«فَقالَ أَمیرُالمُؤْمِنینَ علیهالسلام: یا خالِد! مَا الَّذی أَمَرَکَ بِه؟»؛
پس امیرالمؤمنین علیهالسلام رو به خالد کرد و فرمود: ای خالد! ابوبکر چه چیزی را به تو امر کرده بود؟
«فَقالَ: أَمَرَنی بِضَرْبِ عُنُقِک»؛ خالد گفت: ابوبکر دستور داده بود تا گردن تو را بزنم!
«قالَ علیهالسلام: أَوَ کُنْتَ فاعِلاً؟ قالَ: إِی وَاللَّهِ؛ لَوْ لا أَنَّهُ قالَ لی لاتَقْتُلْهُ قَبْلَ التَّسْلیمِ، لَقَتَلْتُکَ!»؛
حضرت فرمود: آیا تو این کار را میکردی؟! خالد گفت: آری به خدا قسم؛ اگر او قبل از سلام نماز نگفته بود که او را نکش، همانا تو را کشته بودم!
«قالَ علیهالسلام: فَأَخَذَهُ عَلِی علیهالسلام فَجَلدَ بِهِ الأَرْض فَاجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَیهِ، فَقالَ عُمَر: یقْتُلهُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ»؛
امام صادق علیهالسلام (که راوی روایت هستند) میفرماید: پس علی علیهالسلام خالد را گرفته و محکم به زمین کوبید. پس مردم همه دور او جمع شدند و عمر (از روی ترس و واهمه) گفت: به خدای کعبه، علی او را میکشد.
«فَقالَ النَّاسُ: یا أَبَاالْحَسَن! اَللَّه اَللَّه بِحَقِّ صاحِبِ الْقَبْر؛ فَخَلّی عَنْهُ»؛
پس مردم خطاب به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفتند: ای اباالحسن! خدا را، به حق صاحب این قبر (او را نکش و رها کن؛ و اشاره به قبر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله کردند)؛ پس حضرت، دست از خالد برداشت.
«ثُمَّ الْتَفَتَ إلی عُمَر، فَأَخَذَ بَتلابیبِه وَ قالَ: یابْنَ صَهّاک! وَاللَّهِ لَوْ لا عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّه صلی اللَّه علیه و آله، وَ کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَق، لَعَلِمْتَ أَینا أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً؛ وَ دَخَلَ مَنْزِله»؛
سپس حضرت رو به عمر کرده و یقه لباس او را گرفتند. آنگاه حضرت، خطاب به عمر کرده و فرمودند: ای پسر صهّاک! به خدا قسم اگر چنانچه عهدی از جانب رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله وجود نداشت (و دستور نداشتم که ساکت باشم) و دستوری از جانب خدا جلوتر نبود، همانا میدانستی که کدام یک از ما از حیث یار و یاور ضعیف تریم و عدد کدام یک از ما کمتر است؛ آنگاه حضرت به منزل خود رفتند.
حضرت علی علیهالسلام میدانستند که همه این بازی ها را عمر درست کرده و اصلاً عمر بود که به ابوبکر پیشنهاد کرد تا خالد را فراخواند و نقشه ترور را طرح کنند؛ لذا گریبان عمر را گرفته و او را مورد عتاب خویش قرار دادند. (31)
پینوشت:
(1) شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)، ج 16، ص 263.
(2) سوره روم: آیه 38.
(3) سوره انفال: آیه 41.
(4) سوره حشر: آیه 7.
(5) سوره شوری: آیه 23.
(6) سوره توبه: آیه 60.
(7) اشاره به ماجرای اموالی است که از بحرین آمده بود و جابر بن عبدالله و جریر بن عبدالله درباره آنها ادعای «صفوه» نمودند یعنی منتخبی از آن مال را به وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله متعلق به خود دانستند. ابوبکر و عمر هم بدون طلب شاهد سخن آنها را قبول کردند و اموال درخواستی را به آنان دادند. به کتاب التعجب کراجکی و بحار الانوار، ج 29، ص 194؛ عوالم العلوم، ج 11، ص 777 مراجعه شود.
(8) بحار الانوار، ج 29، ص 192؛ عیون الاخبار، ص 233؛ اختصاص، ص 178؛ الغدیر، ج 7، ص 194.
(9) سوره احزاب: آیه 33.
(10) بحار الانوار، ج 29، ص 189ـ190.
(11) بحار الانوار، ج 29، ص 190.
(12) بحار الانوار، ج 29، ص 194.
(13) الغدیر، ج 7، ص 194.
(14) بحار الانوار، ج 31، ص 483، ح 7؛ کتاب سلیم، ج 2، ص 694.
(15) حقایق پنهان، ص 146 به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 284.
(16) سوره نمل: آیه 16.
(17) سوره مریم: آیه 4.
(18) سوره نساء: آیه 11.
(19) کشف الغمه، ج 2، ص 104.
(20) بحار الانوار، ج 20، ص 173؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 197.
(21) فتوح البلدان، ص 31؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 165.
(22) بحارالانوار، ج 22، ص 296ـ300.
(23) سوره: انفال آیه 41.
(24) سیره ابن هشام، ج 3، ص 365 و 371.
(25) فتوح البلدان ص 36 ـ 42.
(26) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 230.
(27) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 219.
(28) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 221. «هذا حدیث غریب. لان المشهور انه لم یرو حدیث انتفاء الارث الا ابوبکر وحده.»
(29) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 219.
(30) این مطالب از کتابهای: شرح ابن ابی الحدید، ج 16، ص 209 ؛ احتجاج طبرسی، ج 1، ص 131 استفاده شده است.
(31) الاحتجاج مرحوم طبرسی.