اهمیت اسوه پذیری
انسان، این شاهکار آفرینش، در نهاد خویش هماره رو به سوی کمال دارد و با اشتهایی سیری ناپذیر در تکاپوی صعود به مدارج کمال، تعالی و ترقی است.
تکامل و حرکت استکمالی انسان عبارت است از تغییراتی تدریجی در راستای شکوفایی و به فعلیت رسانی استعدادهای فطری.
این تغییرات به وسیله نیروهای به ودیعت نهاده شده در سرشت کمالگرای آدمی و با استفاده از شرایط و امکانات خارجی انجام میپذیرد. (1)
در راستای عروج به قلههای رفیع ترقی و کمال، یکی از کاریترین نیروهای فطری آدمی میل به تقلید و اسوه پذیری؛ و یکی از امکانات خارجی، سیره و تجربه کمال یافتگان است.
احساس الگوخواهی فطری و درونی از یک سو و مشاهده سیر تکاملی به کمال رسیدگان از دیگر سوی، انسان را وامیدارد تا برای رسیدن سریع تر به کمال مطلوب، روش و سیره آن تکامل یافتگان را الگوی خویش سازد و تلاشی آگاهانه و هدفدار برای ایجاد هماهنگی و انسجام رفتاری با الگوهای خویش در پیش گیرد.
به یقین ارائه تعریف جامعی از الگو در همه موضوعات مربوط به حیات مادی و معنوی بشر که بتواند با برقراری اعتدال بین نیازها و استعدادهای انسانی، آنها را در حد طاقت بشری به کمال لایق خود برساند، بدون هدایت وحی، توفیق بایسته را نخواهد یافت.
زیرا برای دست یابی به الگوی مذکور باید خود جستجوگر انسان و ابعاد شخصیت انسانی را بشناسد، به تمامی حقائق وجودی او و راه کمال و ایجاد اعتدال بین قوای او به درستی پی برده باشد، سپس فرد و یا افرادی را که در تمامی آن ابعاد، خویش را تا نقطه کمال رسانیده باشند، بشناسد و آن گاه با اسوه قرار دادن آنها، خود در این طریق راه بپیماید.
از مسائل ضروری در همه دورانها به خصوص امروزه غیر ممکن بودن این امر است.
بنابراین یافتن اسوه انسانی جز از راه هدایت الهی ممکن نیست، زیرا خداوندی که خود آفریدگار انسان است، بهتر از هر کس به احتیاجات و قابلیتهای مصنوع خویش آگاه است و درباره او فرموده است:
«الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر».
آیا او نسبت به مخلوق خود آگاه نیست؟ او دانا و آگاه به لطائف امور است. (2).
او میداند که هر کس در چه مرحلهای از مراتب کمال بشری قرار دارد در این باره در قرآن کریم فرمود:
«الله اعلم حیث یجعل رسالته…»
خداوند داناترین موجود به جایگاه شایسته اعطای رسالت خویش است. (3).
همان طور که معرفی نمونهها بدون استمداد از وحی ممکن نیست، توصیف اشخاص نیز جدای از وحی برای افراد انسان در غایت دشواری و گاه ناممکن است. به این دلیل با نگاهی به زمانهای گذشته میتوان به این نتیجه رسید: آنها که خواسته اند درباره اسوههای الهی به داوری بنشینند، در حق آنان ستم روا داشته، از مقام و مرتبهای که حائز آن بودند چشم پوشیدند و از بازگو کردنش لب فرو بستند و یا در دام غلو و زیاده انگاری گرفتار شدند و به آنان مقام الوهیت دادند.
معرفی الگو
هر مکتب و مرامی وقتی پا به عرصه وجود میگذارد سعی در جلب افکار عمومی دارد و از روشهای مختلف جهت پیاده کردن ایده و هدف خود کمک میگیرد. مکتبهای انبیا و در رأس همه آنها قرآن و اسلام، چون معارف و عقایدی منطبق بر فطرت پاک انسانها به ارمغان آوردهاند، که همواره در انسانهای سالم کاملاً قابل پیاده شدن میباشند، برای جلب افکار و تسخیر قلوب به روش معرفی الگو توجه نموده و هماره چهرههای درخشانی را به عنوان اُسوه معرفی مینمایند. همان طور که برای پرهیز از پیمودن راه باطل، سیره و فرجام جرثومه های فساد را ترسیم نموده است. قرآن کریم، بخش عظیمی از آیات مبارک خود را به معرفّی مردان و زنان موحد و ثابت قدمی اختصاص داده که در شرایط گوناگون، حق محور بودن، خود را حفظ کرده و از صراط مستقیم منحرف نشدهاند. از زنان پاکدامن و عفیفی چون مریم علیهاالسلام و همسر فرعون و مادر و خواهر موسی علیهالسلام و دختران شعیب علیهالسلام که الگوی زنان مسلمان در شرایط مختلف هستند، در قرآن کریم تجلیل و ستایش شده است، و در معرفی اعمال نیک و پسندیده، انسان شایسته را معرفی کرده و میفرماید:
«لیس البرّ ان تولّوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ولکنّ البرّ من آمن باللّه». (4).
چرا معرفی الگو؟
پافشاری قرآن کریم در ترسیم و شناسایی سیمای انسانهای کامل به یقین برای بیان تاریخ و داستان سرایی نیست، زیرا قرآن کریم کتاب تاریخ و قصّه نیست، قرآن کتاب هدایت و نور و روشنگری است، و غرض آن از بیان سیمای انسانهای ملکوتی برای الگوپذیری دیگران است، تا با پیش گرفتن راه و روشن آنان طریق تکامل را پیموده و به مقصد برسند. اگر قرآن کریم سیمای انسان کامل را ترسیم کرده و میفرماید: «اِنّک لَعَلی خُلِقٍ عظیم» (5).
انگیزه و فلسفه این ترسیم را نیز بیان نموده: «وَلَقد کان لَکُمْ فی رسولِ اللّه اُسْوَةٌ حَسنَةَ» (6).
معرفی الگو برای پیروی از سیره و روش انسان کامل و نمونه است، تا با اُسوه قرار دادن او از صراط مستقیم حق، ناکب و منحرف نشوند.
قرآن کریم، ثقل اکبر، عترت، ثقل اصغر، سیمای عترت رسول اللّه صلی الله علیه و آله که زهرا علیهاالسلام از زمره آنان است را نمایان ساخته، و این دو را مستمسکی مینامند که انسان را به قله کمال میرساند و به سوی مقصد نهایی راهبری میکند. پس بر ماست که با تمسک جستن به عروة الوثقی، خویشتن را از بیراهه جهل و ضلالت نجات دهیم و به بزرگ راه حق و حقیقت برسیم.
تفکیک میان قالب و محتوای سیره ها
اسوه پذیری از معصومان علیهمالسلام به دو صورت میتواند صورت پذیرد: مستقیم و غیرمستقیم.
الگوپذیری مستقیم آن است که گفتار و کردار آن بزرگواران را عیناً برنامه و راه و رسم زندگانی خویش قرار دهیم. در بسیاری از موارد گفتاری خاص یا رفتاری مشخص از ایشان با همان شکل و قالب رفتاری میتواند اسوه و الگوی ما قرار گیرد. برای نمونه میشنویم که حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در پی هر نماز واجب ذکر مخصوصی داشتند (34 مرتبه الله اکبر، 33 مرتبه الحمدلله، 33 مرتبه سبحان الله)؛ ذکری که دستور آن را به عنوان هدیهای عظیم از پدر بزرگوارشان دریافت کرده بودند و همواره بر آن مداومت میورزیدند و به شیعیان خویش نیز توصیه میفرموند؛ از این روی ما نیز به آن حضرت اقتدا مینماییم و همان ذکر را با همان ترتیب بعد از هر نماز واجب به عنوان بافضیلتترین تعقیبات نماز میگوییم. چنین اقتدایی به آن بزرگوار، اسوه پذیری مستقیم خواهد بود.
اما الگوپذیری غیرمسنقیم آن است که روح و حقیقت گفتار یا کردار آن اسوههای الهی را درک نماییم و با تحلیل و استنباط از سیره علمی و عملی آن بزرگواران، وظیفه خویش را در همه ابعاد زندگی (فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و…) دریابیم.
بسیاری از شکلها و قالبهای رفتاری اسوهها ویژه همان عصر و زمان خودشان بوده است؛ از این روی منظور از اسوه پذیری از آن رفتارها این نیست که همان قالب و شکل رفتاری خاص را اقتباس و تقلید کنیم؛ بلکه مطلوب و مقصود این است که روح و محتوای آن سیره رفتاری را درک نماییم و آن را در شکلها و کالبدهایی نوین، طبق اقتضای شرایط زمانی و مکانی خویش بدمیم.
برای نمونه در روایات میبینیم که فاطمه زهرا و علی مرتضی علیهماالسلام در یک چهار دیواری کوچک و گلین زندگی میکنند، از یک پوست گوسفند، هم برای علف خورِ گوسفندنشان و هم برای رواندازشان استفاده میکنند. زهرا علیهاالسلام چادری از لیف خرما میبافد و از آن استفاده میکند و… قالب و شکل این گونه رفتارها به هیچ وجه در عصر حاضر، قابل تأسی نمیباشد؛ اما آنچه ارزشمند و قابل تأسی است، «حقیقت»، “محتوا” و “روح” این رفتارهاست. اسوه پذیران حقیقی آنانند که روح این رفتارها را درک و اقتباس نمایند و در کالبد زندگانی خویش بمانند؛ روح بی اعتنایی به دنیا و حقیر شمردن مظاهر فریبنده آن، روح پارسایی و رستگی از حب دنیا، روح ساده زیستی و پرهیز شدید از تجمل گرایی.
وقتی میبینیم حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام آرد مورد نیاز خانواده را هر روز با دستاس (آسیای سنگی دستی) تهیه میفرمایند و از شدت کار با آسیای سنگی، دست لطیفشان آزرده و مجروح میگردد، پیام و محتوای این عمل؛ ارزش خانهداری، تلاش برای تولید و خودکفایی، کمک به همسر، تدبیر امور منزل و… میباشد؛ در حالی که شکل این رفتار (استفاده از دستاس) هیچ خصوصیتی ندارد و اگر به شیوه و قالبی دیگر به تولید، خودکفایی و اقتصاد خانواده کمک شود، چیزی از ارزش و محتوای اسوه پذیری نمیکاهد.
در قیام سیاسی- فرهنگی حضرت زهرا علیهاالسلام و در جریان محاکمه و رسواسازی عاملان گمراهی مردم با خطبهای در اوج فصاحت و بلاغت، آنچه بیشتر قابل اقتدا میباشد، روح و پیام این سیره رفتاری است؛ ضرورت دفاع از حق، اهمیت دفاع از حریم ولایت، مقابله با توطئه های فرهنگی- سیاسی منافقان داخلی، رسواسازی عاملان ضلالت و گمراهی، شناساندن حقایق و معارف الهی و… این روح جان فزا میتواند در مسجد یا در محیطهای دیگری چون دانشگاهها، راهپیماییها، اجتماعات عمومی، رسانههای گروهی، خطابهها، خطبههای نماز جمعه و… در قالبها و شکلهایی نوین دمیده شود.
آری، در بسیاری از رفتارها و حتی گفتارهای معصومان علیهمالسلام آنچه ارزشمند و قابل اسوهپذیری است؛ پیام، محتوا، حقیقت و روح آن رفتار یا گفتار میباشد و قالب، کالبد، و شکل آن رفتار یا گفتار لزوماً مورد تأسی نیست.
فاطمه، استمرار اسوه حسنه
پدر فاطمه به فرموده صریح قرآن جاودان، اسوه شایسته همه خداباوران است
«لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا»؛ (7).
مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی میباشد، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.
و این در حالی است که رسول الله، این شایستهترین اسوه حسنه مؤمنان، به کرات یگانه دخترش فاطمه را پاره وجود خویش، روح و ریحان خویش و جان و جانان خویش میخواند و با تعابیری گونه گون رضایت او را رضایت خود و ناراحتی او را ناراحتی خویش اعلام میدارد.
چنین تأکیدات متواتری از جانب رسول الله با چه هدفی صادر گردیده است؟! چرا پیامبر رحمت، اسوه حسنه مؤمنان، بر این حقیقت، فراوان تأکید میورزد که: فاطمه، پارهای از وجود من است؟! آیا این همه تأکید جز برای آن است که توجه همه مؤمنان طول تاریخ را به اسوهپذیری از ابعاد زندگانی فاطمه، در مقام استمراربخش سیره رسول الله، جلب کند؟!
چرا چنین نباشد، در حالی که وجود فاطمه از وجود رسول خدا جدا نیست. وجود فاطمه، قسمتی از وجود رسول خداست و سیره او جلوه دیگری از سیره رسول خدا. وجود فاطمه، مکمل وجود رسول خداست و اسوهگری فاطمه، تکمیل کننده اسوهگری شایستهترین اسوه حسنه. تکمیل کننده اسوه حسنه در عرصههایی چون: دفاع جانانه از ارزشهای اسلام، جان بازی برای استمرار رسالت، عشق بازی در راه بقا و دوام ولایت، جهاد بی امان فرهنگی، تقوا و عبادت، مهرورزی و محبت، عفاف و حجاب، تربیت فرزند، تدبیر منزل، تجهیز روحی و روانی مرد برای جهاد و….
فاطمه و شباهت او به رسول خدا
شباهت و مشابهت هر دو به معنای مانند بودن است و مانند بودن اشیاء و موجودات نیز ممکن است به چند گونه لحاظ گردد:
1ـ شباهت در قیافه و چهره.
2ـ شباهت در افعال و حرکات.
3ـ شباهت در اخلاق و صفات.
4ـ شباهت در آفرینش.
این نوع مشابهتها ممکن است به نحو شدت و ضعف در بین موجودات باشد؛ شباهت در صورت و چهره، در حرکات (نحوه راه رفتن، سخن گفتن، خوردن و…) در نوع صفات حسنه و غیره (سخاوت، شجاعت، مدارا کردن، صبر و…) و در یکسان بودن شرایط خلقت در تکوین (که مانند بودن در آفرینش را به دنبال دارد) شباهتهایی هستند که کم و بیش در میان موجودات مشاهده میشوند.
قسم دیگری از شباهت وجود دارد که آن شباهت دو یا چند روح است به نحوی که در مرتبه عالی هستی دارای وحدت هستند. و به عبارت دیگر آفرینش یک روح و وجود از وجود دیگری در بردارنده شباهت ذاتی است به نحوی که میتوان دو شخص را یک شخص لحاظ کرد، و شاید در کمتر موجودی بتوان یافت که در تمام جهات چهارگانه فوق با هم مشابهت داشته باشند و میتوان تا حدی به شناخت آنان پی برد، ولی قسم پنجم از شباهت را جز راسخون در علم نمیدانند. فاطمه سلام اللَّه علیها در تمام جهات به رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله شباهت داشت.
«عن ام سلمة قالت: کانت فاطمة اشبه النّاس وجهاً بالنبی صلّی اللَّه علیه و آله» (8)؛
از ام سلمه روایت شده است که گفت: فاطمه سلام اللَّه علیها شبیهترین مردم از حیث سیما و چهره به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بود.
بیان ام سلمه بیانگر مانند بودن ظاهری است، شبیه بودن دختر به پدر یک امر طبیعی است.
و نیز از ام سلمه روایت است که: فاطمه سلام اللَّه علیها شبیهترین مردم در صورت و خلقت و سیرت به رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله بود.
در این بیان، سه جهت از شباهت را بیان کرده است، اگر چه شباهت در سیرت دربردارنده دو جهت است:
1ـ مانند بودن در نحوه رفتار. 2- مانند بودن در نحوه صفات و اخلاق.
«عن عائشة قالت: ما رأیت أحداً أشبه سمتا و دلا و هدیا برسول اللَّه فی قیامها و قعودها من فاطمة بنت رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله». (9)؛
از عایشه نقل شده است که گفت: هیچ فردی را ندیدم که شبیهتر از حیث سمت، جهت، ارشدیت، نمود و راهنما به رسول خدا در قیام و قعودش از فاطمه دختر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله باشد.
اما شباهتی که خارق العاده هست (و این چهار نوع شباهت فرع آن است) مشابهت فاطمه سلام اللَّه علیها به رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در نور و روح است، این نوع شبیه بودن فوق هر شباهت بودنی است. شباهت در اصل وجود است، در جوهر است نه در اعراض و صفات، اگر چه شباهت در صفات را نیز به دنبال دارد. این نوع مانند بودن را امثال ام سلمه و عایشه نمیبینند و درک نمیکنند، و لذا شخص رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله از آن خبر میدهد، اما بطور کنایی:
«قال النبی صلّی اللَّه علیه و آله یا سلمان خلقنی اللَّه من صفوة نوره و دعانی فأطعت، و خلق من نوری علیاً فدعاه فأطاعه و خلق من نوری و نور علی فاطمة فدعاها فأطاعته…» (10)؛
پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: ای سلمان! خداوند مرا از برگزیده نورش آفرید و مرا خواند پس اطاعت کردم و از نور من علی را آفرید پس او را خواند، او اطاعت کرد. و از نور من و علی، فاطمه را آفرید پس او را خواند، او اطاعت کرد… .
«قال رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله فاطمة روحی الّتی بین جنبی»؛ (11).
رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: فاطمه روح من است آن روحی که بین دو پهلوی من هست.
«روی عن مجاهد قال: خرج النّبی صلّی اللَّه علیه و آله و هو آخذ بید فاطمة فقال: من عرف هذه فقد عرفها و من لم یعرفها فهی فاطمة بنت محمد صلّی اللَّه علیه و آله و هی بضعة منی، و هی قلبی و روحی الّتی بین جنبی فمن آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذی اللَّه» (12)؛
از مجاهد روایت شده است که گفت: پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله بیرون آمد و او دست فاطمه را گرفته بود. پس فرمود: کسی که او را میشناسد پس براستی که شناخته است و کسی که او را نمیشناسد پس او فاطمه دختر محمد صلّی اللَّه علیه و آله است و او پاره تن من است، او قلب و روح من است که بین دو پهلوی من هست پس کسی که او را اذیت نماید پس براستی مرا اذیت کرده است و کسی که مرا آزار دهد پس براستی خدا را آزار داده است.
«… محمّد الباقر و جعفر الصادق علیهماالسلام عن النبی صلّی اللَّه علیه و آله اِنه قال: انّما فاطمة بضعة منی فمن أغضبها فقد أغضبنی» (13).
؛… محمد باقر و جعفر صادق علیهماالسلام از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله روایت کرده اند که فرمودند: جز این نیست که فاطمه پاره تن من است کسی که او را به غضب آورد، مرا به غضب آورده است.
روایات فوق، بیانگر این است که فاطمه سلام اللَّه علیها نوری است از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و روح، قلب و پاره تن آن حضرت میباشد. این یک بیان تعارفی و ظاهری نیست، بیان حضرت گویای واقعیتی است که در حد فهم قاصر خود میگوییم: آن واقعیت عبارت از مانند بودن در جانب وجود است. شخص وجود فاطمه سلام اللَّه علیها مشابهت به شخص وجود پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله دارد؛ مشابهتی حقیقی و جوهری است نه عارضی و ظاهری و در حدود صفات اخلاقی، بلکه این گونه شباهت فرع آن شبیه بودن است. این وجود همان وجود است و این نور همان نور میباشد و این جسم و گوشت و پوست و خون همان جسم و گوشت و پوست و خون است.
«قال رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله فی حق فاطمة منوط لحمها بدمی و لحمی» (14)؛
رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در حق فاطمه فرمود: گوشت او به خون و گوشتم وابسته است.
و این که حضرت فرمودند: «هی قلبی و روحی بین جنبی»، کلمه بین جنبی، قرینه و اشاره به واقعیت فوق است.
فاطمه، حجت و الگوی امامان
فاطمه، استمرار اسوه حسنه است و این است رمز و راز آن که سیره فاطمه برای همه امامان از نسل او، اسوه، حجت و الگو میگردد:
«نحن حجة الله علی الخلق و فاطمه حجة الله علینا»؛ (15).
ما (امامان معصوم) حجت خداوند در مردمان هستیم و فاطمه، حجت (خداوند) بر ما.
اسوهگری سیره فاطمه علیهاالسلام، چنان در اوج یگانگی است که مولای عدل گستر ما که جهانی چشم انتظار اوست تا ظهور نماید و الگوی همگان در تمام ابعاد وجودی انسان گردد، فاطمه را اسوه نیکوی زندگانی خویش معرفی میفرماید: «و فی ابنة رسول الله لی اسوة حسنة»؛ (16)
همانا در دختر رسول خدا برای من، الگویی شایسته وجود دارد.
فاطمه، الگوی زندگانی من است، نه از آن جهت که مادر من است؛ بلکه بدین جهت که دختر رسول خداست و استمرار وجود او؛ پاره وجود رسول خداست و اسوه پذیری از وی، همان اسوه پذیری از رسول خداست.
فاطمه نه تنها الگوی زنان، که الگوی تمام جهانیان است. اسوهگری فاطمه هرچند برای زنان، در بردارنده یگانهترین و زیباترین جلوههاست؛ اما اسوهگری او ویژه زنان نیست. هر چند روز ولادت فاطمه، افتخاربخش تمام زنان عالم گردیده و روز زن نامیده شده است؛ اما روز ولادت او، افتخاربخش همه مردان و زنان جهان و جلوه تمام نمای مکارم اخلاقی است و بنابر یکی از جامعترین و زیباترین بیانها:
انتخاب چنین روزی به عنوان روز زن به معنی انتخاب زیباترین، متعالیترین و مقدسترین الگو برای زنان مسلمان، بلکه زنان همه جهان است. تجلیل از مقام فاطمه علیهاالسلام، تکریم ایمان، تقوا، علم، ادب، شجاعت، ایثار، جهاد، شهادت و در یک کلمه مکارم اخلاق است که پدر بزرگوارش برای اتمام آن مبعوث شد و آن گاه که رسول اکرم صلی الله علیه و آله، فاطمه را پاره تن خویش میخواند، به جهانیان میآموزد که جلوه والای کرامت انسانی و اخلاق اسلامی را در این چهره مقدس جستجو کنند و مادران جهان، شعاعی از این خورشید درخشان بر گیرند و کانون حیات انسانها را گرم و روشن سازند. (17)
پینوشت:
(1) خودشناسی برای خودسازی، آیت الله مصباح یزدی، ص 13.
(2) ملک، 14.
(3) انعام، 124.
(4) بقره، 172.
(5) قلم، 4.
(6) احزاب، 21.
(7) احزاب، 21.
(8) احقاق الحق، ج 10، ص 246.
(9) احقاق الحق، ج 10، ص 250. و مثل این روایات در کتب اهل سنت از جمله صحیح ترمذی، ج 1، ص 319؛ مستدرک الصحیحین، ج 4، ص 272؛ مسند احمد، ج 3، ص 164 آمده است.
(10) بحار الانوار، ج 15، ص 9، ح 9.
(11) احقاق الحق، ج 10، ص 184.
(12) احقاق الحق، ج 10، ص 212.
(13) بحارالانوار، ج 43، ص 39.
(14) احقاق الحق، ج 10، ص 184.
(15) عوالم العلوم، ج 11، ص 5.
(16) بحارالانوار، ج 53، ص 178، باب 31، ح 9.
(17) چهار سال با مردم، گزارشی از دومین دوره ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنهای، ص 272. پیام به سمینار کوثر شیراز به مناسبت تولد فاطمه زهرا علیهاالسلام، 20/ 11/ 66.