اهمیت فدک
مقاومت مستمر شیعه در مسئله فدک
از آنجا که در فدک سخن از عصمت زهرا علیهاالسلام و بی حرمتی نسبت به حق فاطمه علیهاالسلام و معرفی دشمنان و معاندین خاتون کبریاست، شیعه در طول تاریخ از کنار این مسئله به آسانی نگذشته است. مگر شیعه غیر از زهرا علیهاالسلام و خاندان او چه دارد؟ از این دری که چندی پیش سوخته و امروز فدکش غصب شده کجا برود؟ آیا دین شیعه اجازه میدهد زهرای آزرده خاطر و مجروح بدن را با محسن شهید ش تنها بگذارد؟ آیا ولایت شیعه اجازه میدهد علی علیهالسلام را در این همه مصیبت به حال خود رها کند؟ آیا مسئلهای از این لازمتر هست که سراغ آن برود؟
از اینجاست که شیعه فاطمه علیهاالسلام برای همیشه تاریخ مسئله فدک را زنده نگه میدارد و این را وظیفه خود میداند. اگر مسئله فدک امروز در حضور شیعه اتفاق میافتاد، آنان به استناد مقام عصمت کبری، به طور قطع و بدون توجه به هر سخن و دلیلی، کلام آن حضرت را بر روی چشم میگذاردند و بدان یقین داشتند و در مقابل امضای پروردگار هر سخنی را یاوه میدانستند.
آنچه به عنوان مسئله فدک مطرح است نه بر سر بخشوده پیامبر صلی الله علیه و آله است و نه ارث. گفتگو بر سر آنست که وقتی کلامی و عملی از معصوم صادر شود حجت تمام عیار است و کسی حق اعتراض بر او ندارد. اشکال بر سر بیتوجهی و کوتاهی مردم در مقابل عصمت کبری است و دفاع شیعه از حریم چنین مقام والایی است.
اینک ماییم که بعنوان طرفداران فدک باید بدانیم فاطمه علیهاالسلام در خطابهاش چه فرموده، و در قبال غاصبین فدک چه عکسالعملهایی داشته، و نیز دشمنان او چه برخوردهایی داشتهاند. اینجاست که به خوبی صف فاطمه علیهاالسلام را خواهیم شناخت و با تمسّک به عنایت او در روز قیامت در پیشگاهش سرافکنده نخواهیم بود.
فدک مسئله مالی نیست
هر انسان نکته سنجی میداند که در فدک مسئله غصب و اجحاف مالی اگر چه در حد بسیار بالایی بود ولی به عنوان یک ضربه اقتصادی برای حضرت زهرا علیهاالسلام مطرح نبود، چه آن که حضرت درآمد فدک را صرف فقرا مینمود و در همان ایام که مالک فدک بود و طی چهار سال که درآمد کلان آن را در اختیار داشت، در خانهاش غذای روزانه هم یافت نمیشد و گاهی سه روز همه اهل خانه روزه بودند و با آب افطار میکردند و در همان ایام چادر فاطمه علیهاالسلام از چند جا وصله داشت.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در این باره میفرماید: «بدانید که امام شما از دنیایش به دو لباس کهنه و از غذایش به دو قرص نان اکتفا کرده است… بخدا قسم از دنیای شما طلایی جمع نکردهام، و از غنایم آن چیزی ذخیره نکردهام، و برای این لباس کهنهام حتی لباس کهنه دیگری ذخیره نکردهام و از زمین آن چیزی تصرف نکردهام و از این دنیا جز به اندازه قوت کمی نگرفتهام و دنیا در نظر من بیارزشتر و پست تر از آب بینی بز است.
بلی، از آنچه زیر آسمان است فدک در دست ما بود، که نسبت به آن هم عدهای بخلشان برانگیخته شد و عدهای به آن اعتنا نداشتند. خداوند خوب حاکمی است! من فدک و غیر فدک را میخواهم چه کنم»؟ (1).
سخنان فاطمه (س) در مورد فدک
حضرت فاطمه علیهاالسلام در پاسخ عایشه دختر طلحه فرمود:
تو از من درباره جنایتی پرسش میکنی که دل مرغان هوا از شنیدن آن کباب است و قدمهای انسان را سست میکند و به لرزه در میآورد، گرد و غبارش به آسمان رفته داستان مصیبت بارش در زمین به جای مانده است. فرزند فرومایه ابی قحافه از قبیله تیم و حقه باز قبیله عدی خواستند تا با ابوالحسن علی علیهالسلام رقابت کنند و چون نتوانستند کاری از پیش ببرند، بغض گلویشان را فشرده، کینه و دشمنی او را در سینههایشان پنهان کرده و ظاهر آن را در خون فرود بردند، همین که چراغ دیانت خاموش و پیامبر امین دیده از جهان فرو بست، کینههایشان به جوش، و خشمشان به خروش آمد، شیطان حاکم بر افکار و گفتارشان گشته، بیدرنگ دست روی فدک گذاشته آن را غصب کردند. همان سرزمین که ملک خاص رسول خدا صلی الله علیه و آله و عطیه پروردگار به برگزیده با وفایش بود. آن حضرت ملک مخصوص خود را به خاطر کودکان گرسنهام که نوادگان پاک او بودند به من بخشید. خداوند از این بخشش آگاه، و امین وحی او بر این واگذاری گواه بود. حال که معونه و ارث مخصوصم را از من گرفته و سایبانم را از سرم ربودهاند و نیز از مختصر روزی و قوتی که داشتم، مرا باز داشته و حقم را خوردهاند، در روز قیامت شکایتشان را به خدا کرده، خورندهاش شعلههای جهنم را به همراه آب داغ و گداخته خواهد دید. (2).
فدک، خود یک رمز و پیام ویژه است
رموز و اسرار مطالبه فدک را میتوان به شرح زیر، خلاصه نمود:
– فاطمه، همچون دیگر افرد بشر، حق خود را مطالبه میکرد، خواه این حق، بخشش یا عطیهای از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله باشد، یا میراث یا حقوقی شرعی هم چون خمس. و از جهت این حق طبیعی است که حضرت زهرا، اقدام نمود تا واقعیت آن گروه را بر ملا سازد و بدین وسیله حقیقت آنان را آشکار نماید چنانکه حکمت اقتضا مینمود که اقدام، از سوی حضرت زهرا علیهاالسلام صورت گیرد. زیرا پس از آنکه حاکم جدید همه امتیازات هاشمیان را در اختیار گرفته بود… اقدام به مطالبه از سوی حضرت علی بن ابیطالب و دیگر هاشمیان در شرایطی که آنان از بیعت کردن با خلیفه و پذیرش آنچه در سقیفه روی داده، خود داری کرده بودند، مشکل بوده و هر گونه تحرکی از سوی آنان، بهانه برای تصفیه ای میشد که نشانه هایش از خلال سخنان گروه سقیفه در افق هویدا شده بود، زیرا که آنان در مورد شیوه و تاکتیکی که هاشمیان و در رأس آنان حضرت علی علیهالسلام را مجبور به بیعت کنند، با هم به بحث و تبادل نظر پرداخته بودند. لذا ایجاد هر بهانه میتوانست عمر و ابوبکر را به هدف خویش برساند.
– حضرت زهرا، مطالبه کردن فدک را فرصت خوبی برای اظهارنظر خود درباره خلافت یافت؛ زیرا لازم بود که نظریات خود را در برابر تودههای مردم بیان کند و مسجد را مکانی مناسب برای این کار به شمار آورد. زیرا آنجا جایگاه خلافت بود و جائی بود که پدرش در آنجا در مورد فضیلت و جایگاه فاطمه در نزد خداوند و درباره صداقت و زهد و قدسیتش، سخنها گفته بود، لذا، خود را در خطبه معرفی نمود و گفت: «و بدانید که من فاطمه هستم و پدرم محمد صلی اللَّه علیه و آله است» پس از آن به انجام وظیفه مکتبیش پرداخت با این هدف که بیان کند کار خلافت به کجا کشیده است و حقایق را نیز آشکار نماید، تا بدین وسیله هلاک گردد آن که از روی دلیل هلاک میگردد و زنده بماند آن که از روی دلیل زنده میماند.
– بحث فدک بهانه و پوششی بود تا راه را برای بیان مقصود اصلی و نهائی که همانا خلافت غصب شده بود باز کند، مسئله و مقصود اصلی به همسرش اختصاص داشت که آن ولایت امری و حکومت بر مسلمین بود… لذا فدک مستقیماً به خلافت مرتبط گشت و محتوای آن دگرگون و معنایش مهمتر شد زیرا از آن پس، منحصر به قطعه زمین محدودی نبود، بلکه معنای آن خلافت و مربوط به همه سزمینهای اسلامی بوده است.
بنابراین، فدک، تعبیر دوم و بیان رمزگونه در مورد خلافت اسلامی است. یعنی حضرت زهرا علیهاالسلام فدک را مقدمه ای برای رسیدن به موضوع خلافت قرار داده بود.
ابن ابیالحدید در شرح خود گفته است: «از علی بن الفارقی، مدرس مدرسه غربی در بغداد پرسیدم و گفتم: آیا فاطمه راست میگفت؟ گفت: آری. گفتم: پس چرا ابوبکر در حالی که وی را راستگو میدانست، آن را به او تحویل نداد؟
او در جواب لبخندی زد و سپس با وجود این که فردی متشخص و محترم بود و کمتر به مزاح میپرداخت، سخنی زیبا و جالب بر زبان آورد و گفت:
اگر امروز فدک را، با همین ادعا یعنی راستگویی فاطمه، به او میداد، فردا باز میآمد و خلافت را برای شوهرش مطالبه مینمود و او را از جایگاهش دور میساخت. لذا برای او امکان نداشت که عذری بجوید و یا با چیزی موافقت نماید. زیرا در آن صورت بر خود ثابت میکرد که او در ادعای خود، هر چه باشد، راستگو بود بدون اینکه نیازی به دلیل و گواهان داشته باشد» (3).
آنچه ادعای ما را ثابت میکند که خلافت هدف اساسی بوده است، مطلبی که در کتاب الامامه و السیاسه از قول ابن قتیبه آمده است: «علی، کرم اللَّه وجهه، بیرون آمد در حالی که فاطمه دختر رسولاللَّه صلی اللَّه علیه و آله را شب هنگام بر مرکبی سوار کرده بود و به سوی مجالس انصار رفت و از آنان یاری خواست و آنان میگفتند: ای دختر رسول خدا! بیعت ما با این مرد انجام شده است و اگر همسر و عموزاده ات، پیش از ابوبکر نزد ما میآمد، ما هیچکس دیگر را با وی برابر نمیدانستیم. پس علی کرم اللَّه وجهه، گفت: آیا میگویید که باید پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله را در خانهاش رها میکردم و او را به خاک نمیسپردم و برای نزاع با مردم بر سر قدرت، خارج میشدم؟ پس فاطمه گفت: ابوالحسن انجام نداد مگر آنچه را که شایسته وی بود و به خدا سوگند، آنان انجام دادند آنچه را که خداوند با آنان حساب خواهد کرد و از آنها مطالبه خواهد نمود» (4).
فاطمه علیهاالسلام در مورد خلافت، موضعی واضح داشت تا آنجا که خانه وی، در نظر گروه سقیفه، مرکز مبارزه و مخالفت بود. تا آنجا که عمر در بیان راز حادثه سقیفه، آن را فتنهای دانست که خداوند، مسلمین را از شرش حفظ کرد و گفت: علی و زبیر و همراهان او در خانه فاطمه، از پیوستن به ما خودداری نمودند (5).
هاشمیان در خانه فاطمه علیهاالسلام تجمع نموده، مخالفت خود را با آنچه در سقیفه پیش آمد، اعلام نمودند، بعضی از انصار نیز همراه آنان بودند و شعار میدادند: جز با علی، بیعت نخواهیم کرد! این خبر را ابن اثیر نقل کرده است.
سپس ادامه میدهد: «علی و بنی هاشم و زبیر و طلحه، از بیعت خودداری نمودند و زبیر گفت: شمشیرم را غلاف نمیکنم، تا اینکه با علی بیعت شود. پس عمر گفت: شمشیرش را بگیرید و آن را بر سنگ بزنید» (6) و در تاریخ یعقوبی آمده است که: «براء بن عازب آمد و درب خانه را بر روی بنی هاشم کوبید و گفت: ای گروه بنی هاشم! با ابوبکر بیعت شد. پس بعضی از آنان گفتند: مسلمانان کاری انجام نمیدادند مگر اینکه ما در میانشان باشیم زیرا ما به محمد صلی اللَّه علیه و آله نزدیک تریم. آنگاه عباس گفت: به خدای کعبه، کار خود را کردند» (7).
و نیز نقل میکند که: «جمعی از مهاجرین و انصار از بیعت با ابوبکر خودداری نموده به علی بن ابیطالب گرویدند که عباس و فضل فرزند عباس و زبیر و مقداد و سلمان و عمار، از جمله آنان بودند» «و به ابوبکر خبر رسید که این گروه همراه علی در خانه فاطمه زهرا دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله گرد هم آمده اند. ابوبکر همراه عدهای آمد و بر خانه یورش برد» (8).
بنابراین حضرت زهرا مبارزه و معارضه را در تمام ابعاد آن دنبال میکرد، زیرا این پیکار از خانه او آغاز شده بود. اما همچنان که آشکار است، وظیفه و نقش هر مبارز، از شخصی به شخص دیگر متفاوت است به این علت فاطمه علیهاالسلام برای انجام نقش مبارزاتی خویش بر شخصیت پاک مقدس خود، اتکاء نمود. زیرا قرآن و پیامبر خدا، مسلمین را با آن شخصیت آشنا ساخته بودند، لذا بر این پایه مخالفت خود را اعلام نمود، چنانکه از متون تاریخی که ما به آنها اشاره کردیم، آشکار است، و برای نیل به هدف مبارزه، مطالبه فدک عنوان شد ولی آن گروه، تلاش کردند تا همه منافذی را که برای رساندن سخن حق به مردم، گشوده میگشت ببندند. اما با این وجود، موضع حضرت زهرا، بمانند نور راهنما باقی ماند. نوری که بوسیله آن، حق آشکار میگردد، تا کسانی که خواهان حقیقت باشند، به آن نائل گردند.
فاصله میان وفات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله تا زمان وفات دخترش فاصله زهرا علیهاالسلام منحنی خطرناکی در تاریخ امت اسلامی بود، که آثار خود را آشکارا برای کسی که گوش شنوا و چشمی بینا داشته باشد، بر جای گذاشته است.
در این برهه از زمان، فاطمه علیهاالسلام نقشی اساسی داشته و در مقابل آن نیز یاران سقیفه دست بسته و خاموش ننشستند تا نظاره گر فاطمه زهرا علیهاالسلام باشند که هر چه را بخواهد انجام دهد. لذا خلیفه و یارانش باید تلاشی به خرج میدادند تا این فریاد را خاموش کنند و لذا، حوادثی پر التهاب پیش آمد، آنگونه که در کتابهای تاریخ و سیره داستان آن به تفصیل آمده است.
چرا پیامبر فدک را به فاطمه (س) بخشید
در علت قضیه میتوان گفت: پیغمبر اکرم از جانب خدا مأمور بود که علی علیهالسلام را به خلافت و جانشینی خودش تعیین کند و میدانست که مردم به آسانی زیر بار زمامداری او نمیروند و برای خلافتش کارشکنی خواهند کرد. میدانست که بسیاری از خانوادههای عرب نسبت به حضرت علی عقدههائی دارند، زیرا علی علیهالسلام مرد شمشیر و عدالت است و کمتر خانوادهای است که یک نفر یا چند نفرشان در زمان کفر به دست آن جناب کشته نشده باشد. پیغمبر اسلام میدانست که برای خلافت و اداره ملت بودجه لازم است و با آن اوضاع و شرائط تهیه فوری بودجه کار دشواری است. میدانست که حضرت علی اگر بتواند به فقرا و درماندگان کمک کند و نیازمندیهای جامعه را برطرف سازد، کدورت ها تا حدی برطرف و دلها به سویش متمایل خواهد شد.
از این رهگذر بود که فدک را به فاطمه علیهالسلام بخشید و در واقع در اختیار خلیفه آینده اش قرار داد تا درآمد سرشارش را در بین فقرا و درماندگان تقسیم کند، شاید کینه و کدورتهای دیرینه خودشان را فراموش کنند و متوجه بیت حضرت علی گردند. در اوضاع بحرانی آغاز خلافت، از آن اموال استفاده کند و در راه پیشبرد هدف رسول خدا از آنها بهره برداری نماید. در واقع میتوان گفت: فدک را تنها به حضرت فاطمه نبخشید؛ بلکه به خانه ولایت تقدیم نمود تا بدان وسیله به بودجه اقتصادی خلافت کمک نموده باشد.
فدک در زمان حیات رسول خدا در اختیار فاطمه علیهاالسلام قرار گرفت. به مقدار قوت لا یموتی از آن برمیداشت و بقیه را در راه خدا صرف میکرد و در بین بیچارگان تقسیم میکرد.(9).
فدک و امامان اهل بیت (ع)
از مسائل بسیار قابل توجه این که هیچ یک از امامان اهل بیت بعد از غصب نخستین، هرگز در امر فدک دخالت نکردند، نه علی علیهالسلام در دوران حکومتش در این امر دخالتی کرد و نه امامان دیگر، و افرادی مانند عمر بن عبدالعزیز و یا حتی مأمون خلیفه عباسی، پیشنهاد کردند که به یکی از ائمه اهلبیت علیهمالسلام بازگردانده شود، و این واقعاً سؤال انگیز است که این موضع گیری در برابر مسأله فدک به چه علت بود؟
چرا علی علیهالسلام در زمانی که تمام کشور اسلام زیرنگین او بود این حق را به صاحبان اصلی بازنگردانید؟ و یا چرا فی المثل مأمون که این همه اظهار ارادت- و لو ظاهراً- به امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام میکرد فدک را به آن حضرت تقدیم نکرد؟ بلکه بدست بعضی از نوههای زید بن علی بن الحسین علیهماالسلام به عنوان نماینده بنیهاشم سپرد؟
در پاسخ این سؤال مهم تاریخی میگوییم:
امام امیرمؤمنان علیهالسلام در همان کلام کوتاهش همه گفتنیها را گفته است، آنجا که میفرماید: «آری، از آنچه در زیر آسمان دنیاست تنها فدک در دست ما بود، عده ای نسبت به آن بخل ورزیدند، ولی در مقابل گروه دیگری سخاوتمندانه از آن صرف نظر کردند، و بهترین داور و حاکم خداست، مرا با فدک و غیر فدک چه کار در حالی که فردا به خاک سپرده خواهیم شد».
آن بزرگوار عملاً نشان داد که فدک را به عنوان یک وسیله درآمد و یک منبع اقتصادی نمیخواهد، و آن روز هم که فدک از ناحیه او و همسرش مطرح بود برای تثبیت مسأله ولایت و جلوگیری از خطوط انحرافی در زمینه خلافت پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله بود، اکنون که کار از کار گذشته، و فدک بیشتر چهره مادی پیدا کرده، گرفتن آن چه فایده ای دارد؟
سید مرتضی علم الهدی عالم و محقق بزرگ شیعی در این زمینه سخنی پرمعنی دارد، میگوید: هنگامی که امر خلافت به علی علیهالسلام رسید درباره بازگرداندن فدک خدمتش سخن گفتند، فرمود:
«إنی لأستحیی من اللَّه أن ارد شیئاً منع منه ابوبکر و امضاه عمر» (10).
من از خدا شرم دارم که چیزی را که ابوبکر منع کرد و عمر بر آن صحه نهاد، به صاحبان اصلیش بازگردانم!
در حقیقت با این سخن هم بزرگوارای و بیاعتنایی خود را نسبت به فدک به عنوان یک سرمایه مادی و منبع درآمد، نشان میدهد، و هم مانعین اصلی این حق را معرفی میکند! (11).
اما این که چرا بعضی از خلفاء که ظاهراً میخواستند به خاندان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ابراز ارادت کنند، فدک را به ائمه اهل بیت علیهمالسلام بازنگرداندند و مثلا به نوههای زید بن علی یا افراد ناشناس دیگری به عنوان نمایندگی بنی فاطمه علیهاالسلام تحویل دادند؟ این امر دو علت ممکن است داشته باشد:
– ائمه هدی علیهمالسلام هرگز حاضر به پذیرش فدک نبودند، چرا که این کار در آن زمان بیشتر جنبه مادی داشت تا معنوی، و شاید حمل بر علاقه به دنیا میشد، نه امتیاز معنوی، و به تعبیر دیگر قبول آن در آن شرایط برای ائمه هدی علیهمالسلام کوچک بود.
علاوه بر این دست آنها را در مبارزه با خلفای جور میبست، چرا که هر زمان میخواستند مبارزه کنند فدک را مسترد میداشتند (همان گونه که در ماجرای پس گرفتن فدک از طرف ابوجعفر خلیفه عباسی از بنی الحسن در تاریخ آمده است که بعد از قیام بعضی از آنها بر ضد دستگاه خلافت، فدک را از همه گرفت).
– خلفای جور نیز ترجیح میدادند که امکانات مالی امامان اهل بیت علیهمالسلام گسترده نشود، همان طور که در داستان معروف «هارون» مشهور است که وقتی به مدینه آمد احترام فوق العاده ای برای امام موسی بن جعفر علیهماالسلام قابل شد به گونه ای که برای فرزندش مأمون تازگی داشت.
اما هنگامی که نوبت به هدایا رسید هدیهای را که خدمت امام علیهالسلام فرستاد، بسیار ناچیز بود. مأمون از این مسأله در شگفت شد، و هنگامی که علت را از پدر سؤال کرد او در جواب مطلبی گفت که حاصلش این بود: ما نباید کاری کنیم که آنها قدرت پیدا کنند و فردا بر ضد ما قیام نمایند!
بعد سیاسی فدک
حکومت ابوبکر بعد از رسول خدا صد درصد حق نبود و خود او هم چنین ادعایی نداشت. و لذا در اولین روزی که بر منبر قرار گرفت این چنین آغاز سخن نمود:
«من زمامدار امر گشتم و حکومت را بدست گرفتم؛ ولی نمیگویم از شما بهترم. ای مردمان! من پیرو دینم و بدعت گذارنده نیستم. اگر بر طریق نیکو رفتم یاریم کنید و در غیر این صورت مرا وادار کنید تا از حق تبعیت نمایم (12)».
از این عبارات که ابوبکر بر زبان جاری ساخت معلوم است که خود او هم معتقد نبود که راه او قطعاً حق است و از آن منحرف نمیشود و این موضوع اختصاص به ابوبکر ندارد، غیر از انبیاء و معصومین حال همه همین است؛ چون انسان محل خطا است.
و همچنین حکومت او باطل محض هم نبود؛ زیرا تمام کارهای او بر اساس مادیت و شهوت پیاده نشد. نماز میخواند و روزه میگرفت و ظاهر شرع مقدس را تا حدی مراعات مینمود. پس نمیشود گفت این حکومت و امثال آن همچون حکومت فرعونها و ضحاکها و خاقان چینا و امثال آنها بوده است که در آنها اصلاً از دین و خدا و رسول و احکام الهی بحثی نبود.
در این قسم از حکومت، سیاستهای مزورانه و منافقانه قطعی است؛ بلکه بقای آن به سیاست بسته است و علت آن است که مردم به حسب ظاهر مسلمانند، اگر چه شناختی از دین ندارند؛ ولی در ظاهر از آن اعراض هم نمیکنند و این چنین مردمی را نمیشود به سادگی حفظ نمود؛ چون هم دین میخواهند و هم دنیا. پس اگر دین باشد و دنیا نباشد رضایت ندارند و اگر دنیا باشد و دین به کلی حذف گردد باز خشنود نیستند. پس باید در مرحله اول دنیای آنان را، و لو با وعدههای پوچ که هیچ گاه عمل بر خود نخواهد پوشید در پیش چشمانشان به صورتی زیبا نشان داد و برای اینکه از اشخاص بی دین ممتاز باشند رنگ دین به دنیای آنان زد تا دلشان خوش باشد که هم دنیا دارند و هم دین؛ زیرا این دسته از مردم طاقت تحمل دین واقعی را ندارند. اینجاست که حاکم بر آنان حق را به باطل میآمیزد و خواستههای باطل خود را به صورت حق جلوه میدهد تا برای مردم قابل هضم باشد.
در نتیجه، بعضی از قتلها و زدها و بستنها و زندانی نمودنها، و لو به ناحق، باید تحقق یابد و به تمام این خلافکاریها رنگ دین زده شود تا توده مردم خیال کنند این حکومت برای کمک به فقرا و گرفتن حق ضعفا از اغنیا تشکیل شده است. و چون، اصولاً طبقه محروم جامعه با طبقه مرفه و ثروتمند صفا و صمیمیتی ندارند پس بهتر آن است که فشار بر آن طبقه باشد تا فقرا و کسانی که چشم به مال دیگران دوخته اند خوشحال شوند و از حکومت تشویق به عمل آورند و حتی برای بقای آن فداکاری نمایند، غافل از آن که هدف چیز دیگری است. لذا، در این نوع از حکومتها سران جامعه کوبیده میشوند و افراد خوشنام و موجه که طبعاً محسود مردمند زیر فشار قرار میگیرند و هیأت حاکمه هم از نظر اجرای سیاستهای منافقانه به مقاصد پلید خویش میرسند.
ابوبکر هم از فرصت استفاده کرد و در زمانی که علی علیهالسلام به تغسیل و تدفین پیامبر مشغول بود کار را تمام کرده و بر مسند خلافت تکیه زد. حال، او از نظر سیاسی باید کاری کند که مردم را امیدوار سازد. چه بکند؟ جز اینکه فدک را به نفع بیت المال ضبط کند و به مردم بگوید که نمیتواند از دستورات رسول خدا روی گرداند. او با این عمل میخواست نشان بدهد که- مثلاً- چرا باید فاطمه و علی از برکت اسلام سالیانه بیست و چهار یا هفتاد هزار درهم یا بیشتر و کمتر درآمد داشته باشد و مسلمانان دیگر در عسرت زندگی کنند. علاوه بر این، محافظت از ثقور کشور اسلامی احتیاج به پول دارد. و عدل و انصاف حکم میکند که فدک برای بیت المال ضبط شود. این ظاهر قضیه است که عوام پسند است؛ زیرا از یک طرف ابوبکر پیرمرد را اهل دروغ بستن بر پیامبر نمیدانند و از طرف دیگر اگر او غرض شخصی داشت فدک را برای شخص خود میگرفت، نه برای بیت المال! پس حق با او است.
ولی باطن قضیه که بعد سیاسی آن است بر مردم نادان مجهول است. مردم نمیدانند که ابوبکر با این روش در حقیقت با یک تیر دو نشان زده است. از یک طرف خود را وجیه المله و دلسوز اسلام و فقرا از مسلمانان قرار داده است و از طرف دیگر حریف خود را به طور کامل از پا درآورده است و این سنت سیئه را برای حکام بعد از خود به یادگار گذاشته است تا زمامداران بعد از او بتوانند زیر پوشش دین و دلسوزی ظاهری بر مسلمانان به تمام مقاصد دنیوی خود برسند، بدون اینکه کسی متوجه شود و اگر احیاناً افراد خاصی متوجه این سیاست شوم باشند نتوانند چیزی بگویند و اگر کسی به خود اجازه دهد که چیزی بگوید وصله بی دینی، افساد، آشوبگری، و امثال آنها را به خود او به چسبانند و با دست همان مسلمانان او را یا بکشند یا گوشه نشین سازند و با فراغت بال بر مرکب آرزو سوار شوند.
ابوبکر به خوبی متوجه است که حریفی بسیار قوی به نام علی در میدان مبارزه دارد که تمام کمالات انسانی در او جمع است و بیرون راندن چنین حریفی بسیار مشکل است و تنها قدرتی که میتواند علی را از میدان بدر کند طرح مسأله اسلام است و اینکه علی برخلاف مصالح اسلام و مسلمین قدم بر میدارد، با مسلمانان همکاری ندارد و آرای عمومی و رضایت آنان را به پشیزی نمیشمارد و امثال این تهمتها. همچنین علی علیهالسلام هم برای حفظ منافع اسلام چاره ای جز سکوت ندارد و تنها درآمد علی و فاطمه سلام الله علیهما هم به حسب ظاهر فدک است، آن هم گرفته میشود تا دست علی و زهرا سلام الله علیهما به کلی قطع شود. و ما میبینیم این سیاست بعد از ابوبکر به طوری کامل در حکومتهای اسلامی دنبال شد و هیچگاه فدک را به اصلش ندادند و اگر بعضی از خلفا روی مصالحی دادند، دیگران دیگر بار غصب کردند.
حال میپرسید: چرا؟ در پاسخ باید گفت: چون تمام خلفا دریافته بودند که راه سیاسی همانست که ابوبکر و عمر رفته اند و نباید حریف را از مال دنیا غنی ساخت و اگر هم برای احقاق حقش قیام کند بهانه به دست دشمن داده که به کلی او را از بین ببرند و یا منزوی سازند. خلفا بعد از ابوبکر و هم چنین سایر زمامداران این اصل را پذیرفتند و با این سیاست راه را برای حرکت به سوی مقصد خویش هموار ساختند و انصافا آن دو در ارائه این سیاست حق بزرگی بر گردن تمام زمامداران به ظاهر مسلمان دارند.
بعد فرهنگی فدک
شکی نیست در اینکه اسلام دین فرهنگ است؛ چون اساس و پایه آن بر عدل و عدالت استوار است. اسلام با بی فرهنگی کاملاً مخالف است و از مسلمان بی انضباط و احمق و وظیفه نشناس نفرت دارد. مسلمان باید آگاه و با بصیرت باشد، حدود وظائف فردی و اجتماعی و دینی خود را تشخیص دهد و از آن تخطی ننماید. این ایده اسلام و فلسفه وجودی آن است؛ اما با غصب خلافت و فدک فرهنگ اسلام دستخوش حوادث گشت. به عبارت سادهتر مسلمانان از فرهنگ اسلامی عقب مانده و بیبهره شدند. توضیح مطلب بدین قرار است:
بعد از غصب خلافت و فدک دو چیز را برای مسلمانان تا روز قیامت به ارمغان آوردند: اول منزوی گشتن حق و عدالت، و دوم اشاعه ظلم و تعدی. به جریان افتادن این اصل شوم، فرهنگ اسلامی را لکه دار ساخت و برای همیشه جلوی روند تکاملی آن را گرفت؛ زیرا تکامل فرهنگی یک ملت به وجود رهبری با فرهنگ بستگی دارد. وقتی رهبری مسلمین بعد از رسول خدا به دست اشخاص بیفرهنگ و ستمکار قرار بگیرد شما چگونه انتظار دارید آن جامعه از نظر فرهنگی رشد کند؟
مسأله غصب فدک و در نتیجه ظلم بر اهلبیت آنان را گوشه نشین یا مقتول ساخت. میان آنها و جامعه فاصله افتاد و مردم از وجود آنان بهره کافی و وافی نبردند. اهلبیت فرهنگ مجسم اسلام بودند. مواعظ و نصایح آنان سازنده و عمل آنان سرمشق بود. اگر این بازیها که در صدر اسلام بوجود آمد و اهل بیت عصمت و طهارت را از میدان به در کرد و گوشه نشین ساخت بوجود نیامده بود و مسلمانان از خرمن فیض آنان خوشه چینی میکردند و دستورات سازنده آنان را به کار میبردند معلوم میشد فرهنگ اسلام چیست و مسلمانی یعنی چه؟ دیگر کار اسلام و مسلمین به جایی نمیرسید که قریب هشتاد سال مسلمانان بهترین انسان اسلام؛ بلکه تاریخ بشر بعد از رسول خدا، یعنی علی علیهالسلام را روی منبر و زمین و حتی در قنوت سب و لعن کنند و این عمل زشت و دور از عقل و دین را فریضه دینی به شمار آورند. آیا این نتیجه انحطاط یا زوال فرهنگی در یک جامعه نیست؟ آیا ریسمان به گردن علی کردن و فاطمه زهرا را با آن وضع فجیع شهید کردن و آب را بر روی فرزند رسول خدا در کربلا بستن و اهلبیت را اسیر کردن و سرهای اولیای حق را بر نیزه کردن و هزاران جنایت دیگر که در تاریخ اسلام واقع شده و قلم از ذکر آن شرم دارد بی فرهنگی نیست؟ اگر هست از کجا سرچشمه گرفته است؟ آیا فرهنگ اسلام این بود؟ پس چرا رسول خدا حاضر نشد حتی بر روی یهودیان قلعه خیبر که کافر حربی بودند آب را ببندد؟
با ایجاد چنین وضعی، مسلمانانی به جامعه بشر تحویل دادند که از فرهنگ اصیل اسلامی بویی نبرده بودند. دزدی میکنند، دروغ میگویند، تهمت میزنند، و بالاخره به تمام گناهان آلودهاند و نام خود را مسلمان هم میگذارند.
پس اگر ما میگوییم خلافت غصب شده، یا فدک به یغما رفته مقصود حکومت کردن و یا درآمدی که از فروختن خرما عاید میشد نیست؛ چون تمام اینها وسیله است. هدف چیز دیگری است. بلکه مقصود آن است که با قطع وسیله هدف پایمال شود و مردم به هدف نرسند و بهره ای را که میبایست از اسلام ببرند بردند و در نتیجه در زمره کسانی قرار گرفتند که خسر الدنیا و الآخره هستند.
بعد اقتصادی فدک
یکی از اصولی که اسلام به آن توجه مخصوص دارد اصل مالکیت فردی است. به این معنا که هر انسانی بر مالی که به دست آورده است تسلط کامل دارد مشروط بر اینکه راه اکتساب آن مشروع باشد. یعنی از غضب و سرقت و ربا و امثال آن نباشد، که چنین مال و ثروتی حرام است و هیچ کس حق تصرف آن را ندارد، مگر با اجازه صاحبش. همچنین صاحبان مال هر نوع تصرفی میتوانند در مال شخصی خود بنمایند مشروط بر اینکه موجب ضرر رسانیدن به نفس یا به غیر نباشد. و لذا، اسلام فرموده است: «الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم (13)».
بدیهی است که این تسلط در مرز شرع است و فلسفه این حکم یعنی مالکیت فردی تشویق مردم است به امر تولید، خواه صنعتی باشد و خواه کشاورزی. پس اگر این اصل، یعنی مالکیت فردی متزلزل گشت مردم در فعالیتهای صنعتی و کشاورزی و غیر آن دلسرد میشوند؛ چون میدانند در این حکومت مالکیت اعتبار ندارد و این عقب نشینی و مسامحه در فعالیتهای تولیدی موجب ورشکستگی اقتصادی در جامعه میشود. در نتیجه، جامعه مبدل به یک جامعه مصرفی خواهد گشت.
خلیفه اول نخستین کسی بود که در جامعه اسلامی این ضربت را بر پیکر اسلام و مسلمین وارد آورد و به بهانه های واهی و بی اصل و پایه اساس مالکیت فردی را متزلزل ساخت و روح بیکاری و بی عاری را در مردم مسلمان دمید و چشم آنان را به سوی اموالی که در دست مردم بود متوجه ساخت. بعد از او هم خلفا هر گاه بر این امر مصمم میشدند که حریف را از پا در آورند اموال او را ضبط میکردند تا احتیاج او سبب اطاعت بی چون و چرا از هیأت حاکمه شود و اگر هم احیاناً تسلیم نشود قدرت حرکت بر خلاف حکومت از او سلب گردد. ولی از ضررهای زیادی که از این بعد بر پیکر اسلام و مسلمین وارد میآمد یا غافل بودند یا تغافل میکردند. و این موضوع واضح است.
بعد اخلاقی فدک
مقصود از بعد اخلاقی آن است که غصب فدک در اخلاق جامعه اسلامی هم تأثیر گذاشت و مسلمانان را به خوردن مال دیگران، بدون مجوز شرعی ترغیب و تحریص نمود. قبح تصرف در مال دیگری بدون اذن او از بین رفت و مسأله حلال و حرام در عمل مواجه با شکست شد. پس هر چه بدست هرکس آمد از هر طریقی که بود مانعی نداشت. حتی کار به جایی رسید که در سرزمین کربلا بعد از شهادت حضرت سید الشهدا و یارانش خیمهها غارت شد و تمام اسباب و اثاثیه اولاد رسول خدا به یغما رفت. حتی لباسهای امام حسین علیهالسلام را از تن مبارکش در آوردند و بردند.
هارون الرشید- که لعنت خدا بر او باد- دستور داد خانه موسی بن جعفر علیهما السلام را غارت کنند و تمام زیورآلات زنان و دختران را بستانند. مأمورین او هم چنین کردند و حضرت رضا علیهالسلام شاهد و ناظر قضیه بود.
چرا اینگونه اعمال زشت از حکام مسلمانان سر نزند؟ وقتی برخی از این حکام در حضور مهاجرین و انصار ثروت مادر موسی بن جعفر علیهماالسلام را غصب کند و بدون هیچ مجوزی مرتکب این جنایت شود، چرا هارون نکند؟ هنگامی که مسلمانان صدر اسلام که رسول خدا را درک کرده اند حق مسلم اولاد او را که به نفع بیت المال ضبط کردند بگیرند و بخورند و از خود سؤال نکنند که چرا باید این مال را خورد؟ اتباع و پیروان آنها هم از این روش تبعیت میکنند، چنانکه کردند و نتیجه حرام خوردن فساد اخلاق و سقوط است.
بعد اجتماعی فدک
مسلمانان در زمان رسول خدا با هم متحد بودند. روح وحدت و یگانگی بر آنان حکم فرما بود و اگر در باطن امر از یکدیگر نگرانی داشتند وقتی پای منافع اسلام به میان میآمد اختلافات شخصی را به کناری میگذاشتند. و این چنین بود که اسلام برق آسا پیش رفت و دلها را مسخر ساخت؛ ولی بعد از رسول خدا- متأسفانه- مسأله غصب فدک و خلافت جامعه را متلاشی ساخت. اختلاف آشکار گشت. پیروان علی علیهالسلام از پیروان ابوبکر و عمر جدا شدند. کم کم مسأله شیعه و سنی و مذاهب مختلفه و بالاخره هفتاد و دو مذهب در اسلام بوجود آمد. تردیدی نیست که این پراکندگی و تشتت و اختلاف از عواقب شوم غصب خلافت و فدک است. اگر مسلمانان صدر اسلام بر طبق دستور خدا و رسول از اهل بیت متابعت میکردند جامعه مسلمین به این وضع گرفتار نمیشد.
آیا هیچ انسان عاقلی میتواند در این موضوع تردید کند و تقصیر این بدبختیها را در جامعه مسلمین به گردن دیگری بیندازد؟ چه کسی بعد از رسول خدا مسلمانان را دچار اختلاف کرد؟ چه کسی و یا کسانی سبب گردیدند تا کار به جایی برسد که شمشیرهایی که باید در جنگ با کفار به کار برده میشد در جنگ جمل و نهروان و صفین و کربلا و سایر موارد بکار بسته شود؟ چه کسی کشت و کشتار را در میان مسلمانان رواج داد و قدرت اسلام را برای سرکوبی مخالفین داخلی که به حق مخالف حکومت بودند منحصر ساخت؟ چه کسی تخمی کاشت که ثمره آن کشته شدن میلیونها انسان مسلمان در طول تاریخ اسلام به دست مسلمانان بود؟ چه کسی با دین خدا بازی کرد و به دیگران هم آموخت تا دین را به بازی بگیرند و آنطور که میلشان اقتضا میکند آن را پیاده کنند؟ چه کسی آشکارا پا روی حق گذاشت و در صفوف به هم فشرده مسلمانان جبهه حق و باطل به وجود آورد تا در برابر یکدیگر صف آرایی کنند؟
آیا مسلمانان به خود اجازه میدادند، و اصلاً در مخیله آنان خطور میکرد که به خانه فاطمه علیهاالسلام، دختر پیامبرشان هجوم ببرند و با علی و زهرا علیهماالسلام چنان معاملهای بکنند؟
آنگاه که رأس حکومت بعد از پیامبر لباس افساد و آشوب طلبی و مخالفت با اسلام و مسلمین را بر تن علی و زهرا علیهما السلام بپوشاند و با همین دست آویز در خانه آنان را سوزاند و هزاران جنایت دیگر ببار آورد شما توقع دارید یزید و معاویه نکنند؟ و مسلمانان زمان آنها در قتل پسر فاطمه تعلل ورزند یا مسمومش نکنند؟ غل جامعه به گردن زینالعابدین علیهالسلام نیندازند؟ مگر امام چهارم از علی علیهالسلام با عظمت تر بود و یا امام حسین علیهالسلام از مادرش با شخصیت تر؟ همان ریسمان گردن علی علیهالسلام غل جامعه شد و همان نوک غلاف شمشیر که بر زهرا علیهاالسلام فرود آمد شمشیر شد و بر بدن حسین علیهالسلام در کربلا فرود آمد و همان آتش خانه زهرا علیهاالسلام شعله اش در کربلا خیمههای فرزندان زهرا را سوزاند.
و از این واضح تر بگوییم: غصب فدک که در حقیقت همان غصب خلافت است زیان آن متوجه فرد- یعنی علی و فاطمه علیهماالسلام- نبوده، بلکه متوجه جامعه بود و بُعد فردی آن نسبت به بعد اجتماعی آن بسیار اندک است، زیرا حیثیت و شرف و عظمت علی و فاطمه علیهماالسلام در حقیقت حیثیت و شرف و عظمت اسلام و مسلمین بود. آن دو اسلام مجسم بودند و هر اهانتی به آنها اهانت به اسلام و تمام مسلمین واقعی تا روز قیامت بود. پس ریسمان اگر چه ظاهرا به گردن علی علیهالسلام افتاد و پهلوی زهرا علیهاالسلام شکست؛ ولی در واقع ریسمان به گردن اسلام و مسلمین افتاد و پهلوی اسلام شکست.
پینوشت:
(1) نهجالبلاغه، نامه 45.
(2) فاطمه زهرا شادمانی دل پیامبر، ص 407 به نقل از ریاحین الشریعه، ج 2، ص 41 ؛ امالی طوسی، ج 1، ص 207.
(3) شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 284.
(4) الامامه و السیاسه، ج 1، ص 19.
(5) الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 327.
(6) الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 325.
(7) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 124.
(8) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 124- 126.
(9) تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 272.
(10) شرح نهجالبلاغه، ج 16، ص 252.
(11) و هم احتمال اختلاف اندازی و ماجراجویی طرفداری غاصبین فدک داده میشد.
(12) السیرة النبویه، ج 2، ص 430؛ تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 203؛ عیون الاخبار، ج 2، ص 234؛ شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 56.
(13) کتاب المکاسب شیخ انصاری، (به نقل از پیامبر اکرم): مردم بر مال و نفس خود تسلط دارند.